بنويس! بابا انار دارد: معلم مي گويد
و او به ياد مي آورد دست هاي لرزان بابا هيچ اناري ندارد،
ميان شيارهاي پينه بسته دستانش، جز رنج چيز ديگري نيست.
معلم هجي مي کند انار مي شنود «فقر»؛
معلم مي گويد:«نان دارد»، مي داند که، دروغ است هيچ ناني ندارد،
معلم مي گويد:«آن مرد در باران آمد» مي نويسد، آن مرد در باران رفت و هرگز نيامد.
داستان فقر، داستان کهنه ايست،
فقر، دستان گشاده اي دارد که گاه بي هراس از در و ديوار يک خانه بالا مي رود
و تا سقف تحمل آدم ها، نفسگير مي شود.
نه آدم ها شبيه همند و نه خواسته هايشان شبيه تر،
آنقدر که همه دخترک ها به فکر چشمان عروسکند
و پسرک ها در پي فهم تير تفنگ؛
همه مردها زندگي را با تمام ابعادش براي چار ديواري خانه هايشان مي خواهند
و همه زن ها در آرزوي آنند که هيچ وقت فرزندانشان الفباي گرسنگي را نياموزند،
فقر براي خيلي ها آشناست ....

حکومت آزاد!
گفتن این که : « این جا آزادی فرمان می راند »
چیزی شبیه دیوانگی ست
دروغی بیش نیست
آزادی ؟
************************
شک مکن به کسی که
می گوید :
« می هراسم »
بیم از آن کس داشته باش
که می گوید :
-به هیچ چیز هیچ شکی نیست .
**********************
کودکان برای سرگرمی
به وزغ ها
سنگ پرتاب می کنند
اما وزغ ها
واقعا می میرند.....
*********************
من و تو...
من و آوای گرمت را شنودن
بدين آوا غم دل را زدودن
از اول کار من دلدادگی بود
وليکن شيوه تـو , دل ربودن
گرفت از من مجال ديده بستن
همه شب بر خيالت در گشودن
تو را بر لطف و زيبائی فزودن !
سخن گفتن , غزل خواندن , سرودن
چو شمعی گريه کردن , ناغنودن
وزان خوشتر اميدِ با تــــــــو بودن ....
********************
ديده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی
مـن کـه بيمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی
جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی
ميتوانی به همه عـمر ، دلم را بفريبی
ور بکوشی ز دل من بگريزی ، نتوانی
دل من سوی تــــــو آيد ، بزنی يا بپذيری
بوســــه ات جان بفزايـد ، بدهی يـا بستانی
جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی
شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی
من تموم قصه هام قصه تــوست
اگه غمگينه , اون از غصه تـــــوست
يک دفعه مثله يه آهو توی صحراها دميدی
بسکی چشم تو قشنگ بود , گله گرگ نديدی
دل نبود توی دلم تو رو گرگا نبينن
اونا با دندون تيز به کمينت نشينن
الهی من فدای تـــــــو . چه کار کنم برای تو
اگه تو اين بيابونا خاری بره به پای تـــــو
يه دفعه مثله يک پرنده قفس عشقو شکستی
پر زدی تو آسمونا رفتی اون دورا نشستی
دل نبود توی دلم , گم نشی تو کوچه باغا
غروبا که تاريکه نريزن سرت کلاغا
نخوره سنگی به بالت , پرت نشه فکر و خيالت
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگينه , اون از غصه توست ....
*********************************
زندگی
چون گل سرخی است پر از برگ و پر از عطر و پر از خار
يادمان باشد اگر گل چيديم
عطر و خار و گل و برگ همه همسايه ديوار به ديوار همند.....
برای نصیب من از زندگی...
آن روزگار براي ما گذشت كه ميگفتند : بني آدم اعضاي يكديگرند . اوائل وقتي حادثه اي رخ مي داد مي رفتيم كمك ، حالا چه كمك مالي بود چه يدي . بعدا كم كم مقتصد شديم و فضائل خود را به همين واسطه از دست داديم ، اما باز هم مثل امروز در دامان رذايل نيافتاديم و حداقل با كلاممان با مصيبت زدگان اظهار همدردي مي كرديم. اما جديدا همه اين ها را به فراموشي سپرده ايم و با كلاممان نمك به زخم مصيبت زدگان مي پاشيم.
چندي پيش بعد از حادثه تسونامي آيت الله مشكيني در پشت تريبون افاضه نمودند كه تسونامي خشم خدا بر اهالي اين كشورهاي مصيبت زده بود . يكي ديگر از همين آيات عظام فرمودند : اين بلا حق چنين كشورهاييست كه فساد در آنها جريان دارد و ... و كار بدانجا رسيد كه دانشمندان مسلمان نيز در عكسهاي ماهواره اي از امواج تسونامي نامه كريمه الله را يافتند و به گمان خويش مهر تائيدي به اين فرمايشات زدند.
1 - براستي اينان خدا را چه فرض مي كنند !؟ آيا خداوند مانند ما كينه هاي بچه گانه دارد كه با نافرماني بنده اش چنين مصيبتي را بر آنان بفرستد !؟ اگر همه بندگان خداوند به بدترين نحو ممكن هم نافرماني كنند خم به ابروي بارگاه كبريائيش نمي آيد پس اگر او براستي همانگونه رفتار كند كه شما مي گوييد براستي كودكي بيش نيست (واقعا متأسفم كساني كه از خدا همينقدر مي فهمند)
2 - من نمي دانم چرا در آمريكا چنين اتفاقاتي نمي افتد و خداوند آنها را ادب نمي كند !؟ اگر در تايلند سكس رواج دارد در امريكا حتي يك پله بالاتر از اين موضوع و آنهم بصورت قانون وجود دارد (همجنس بازي) پس چطور خداوند آمريكا را همانند قوم لوط ويران نمي كند !؟ آيا اين دليل بر رد افكار بچگانه شما نيست !؟
3- چرا خداوند تنها زورش به كشورهاي عقب مانده از لحاظ تكنولوژي مي رسد !؟ چرا بم با زلزله اي ويران مي شود كه قويتر از آن در ژاپن حتي يك كشته هم نمي دهد !؟ پس اگر قرار باشد ما هم مثل شما فكر كنيم با همين استدلال يكباره حتي به خداوندي خدا هم شك بايد بكنيم.
4- راستي بلاهايي كه بر سر ما نازل مي شود چگونه تفسير مي كنيد !؟ اگر زلزله بم را ميخواهيد بواسطه ترياكي ب.دن بمي ها توجيه كنيد (كه كرديد و شرم هم نكرديد) اگر برف اخير رشت را به بي غيرتي آنها ببنديد (كه خواهيد كرد و شرم نخواهيد كرد) ، با كشته شدن نمازگزاراني كه در مسجد ارك تهران سوختند و جزغاله شدن چه ميكنيد !؟ اينان كه بندگان خوب خدا بودند ، پس چرا دچار چنين بلايي شدند !؟ نميخواهد جواب بدهيد ، خودم مي دانم كه مي گوييد : اينان بندگان خدا بودند كه خدا به شوق وصال خويش آنها را سريعتر به پيش خود خواند.
بياييد كمي خجالت بكشيم از اين تفكرات احمقانه كه ما حصل آن تنها كوچك كردن ذات اقدس خداوند است و گام نهادن از انسانست به ورطه حيوانيت.