تبليغاتX
یادداشتهای پراکنده یک عاشق ولگرد!
تقدیم به همه عشاق عالم....

بنويس! بابا انار دارد: معلم مي گويد
و او به ياد مي آورد دست هاي لرزان بابا هيچ اناري ندارد،
ميان شيارهاي پينه بسته دستانش، جز رنج چيز ديگري نيست.
معلم هجي مي کند انار مي شنود «فقر»؛
معلم مي گويد:«نان دارد»، مي داند که، دروغ است هيچ ناني ندارد،
معلم مي گويد:«آن مرد در باران آمد» مي نويسد، آن مرد در باران رفت و هرگز نيامد.
داستان فقر، داستان کهنه ايست،
فقر، دستان گشاده اي دارد که گاه بي هراس از در و ديوار يک خانه بالا مي رود
و تا سقف تحمل آدم ها، نفسگير مي شود.
نه آدم ها شبيه همند و نه خواسته هايشان شبيه تر،
آنقدر که همه دخترک ها به فکر چشمان عروسکند
و پسرک ها در پي فهم تير تفنگ؛
همه مردها زندگي را با تمام ابعادش براي چار ديواري خانه هايشان مي خواهند
و همه زن ها در آرزوي آنند که هيچ وقت فرزندانشان الفباي گرسنگي را نياموزند،
فقر براي خيلي ها آشناست ....

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 12:50  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 13:18  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 13:17  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

 مدرنيته: يعني امورات جديده مثل تخنولوجيا و ميزامپلي. 
      ترانسمدرن: يعني اينكه بعدا همه چيز همان طور مي‌شود كه ما مي‌گوييم.
      حوالت تاريخي: يعني حواله كردن آدم به تاريخ، شايد وقتي ديگر.
      راستا: درازا، ادامه، به معني سياست‌هاي دولت استفاده شده است. پيام دوم
      خرداد: هر چيزي كه مقصود باشد، براي جلوگيري از مخالفت استفاده مي‌شود... و غيره.
      كنشمند: بي‌تربيت.
      جامعه مدني: جايي كه هر كسي هر كاري خواست بكند. قانونمند، هر كي هر كي.
      چپ: لوچ، احوال، يسار، غرغر كردن، نق زدن.
      راست: مستقيم، پولدار، ليبرال، سنتي، مدرن، وزير، وكيل، هر كس از قيافه‌اش
      خوشتان نيايد.
      ليبرال: آزاديخواه، آمريكايي، بي‌ناموس، نامرد، وطن فروش، تهاجم فرهنگي كند. 
به عنوان اتهام براي از بين بردن مخالف استفاده مي‌شود. باسوات! از فرنگ برگشته.
      چماق:‌شيئي طولاني كه راس آن قطورتر از ذيل آن باشد. از چوب بسازند. بحث را خاتمه دهد. براي اثبات مواضع فرهنگي استفاده مي‌شود. اگر با موتور هوندا 125  استفاده شود اثر قطعي دارد. محكم و غير قابل استحاله.
      پلوراليزم: چند منظوره، همه جوره، مختلف الزوايا، متعدد.
      آزادي: شهرفرنگ سابق، شهياد سابق، آيزنهاور سابق، نام يك سيگار ايراني در
      گذشته، نام يك مجسمه در آمريكا، تا قبل از پيروزي هر انقلابي محترم است. غير قابل اجرا. جهت نطق‌هاي انتخاباتي قابل استفاده است.
      تكنولوژي: ماشين، موتور، پيچ و مهره. اگر مال ما باشد خوب است، اگر مال آنها باشد آخ است. منبع فساد است. ابزار توليد.
      روشنفكر: بد، بي‌تربيت، بي‌پدر و مادر، فاسد، نامرد، هر كس كه غسل نكند، كتاب بخواند. بي‌غلط انشا و املا كند. اول بار در ممالك فرنگ كشف شد.
      گفتمان: مذاكره، معانقه، مصاحبه، مخصوص جامعه مدني باشد. براي آدم‌هاي بيكار و بلاتكليف به خصوص روساي جمهور فايده دارد. لق لقه زبان در سخنراني‌ها.
      چپ مدرن: سوسيال دمكرات، از طريق فشار و ديكتاتوري بر مخالفان آزادي، طرفداري از آزادي كند و از طريق ايجاد مناسبات اقتصادي با غرب به طرف سوسياليزم برود.
      هردمبيل. هر كي غير از ما بخواد به طرف آزادي و عدالت بره نامرده.
      تمدن: شهرنشيني، برج سازي، آسفالت. افتتاح كند. دروازه آن معروف است. انواع بزرگ و طلايي دارد. اختلاس. هر وقت نام آن را زياد ببرند يعني يك اشكالي دريك جايي موجود است. روزي صد دفعه ذكر آن براي دفع فشار اقتصادي مفيد است.
      جناح: جايي كه آدم‌هاي مختلف در آن اجتماع كنند. قرقاطي، درهم، هيات، نوع چپ و راست آن معروف است.
      غربزده: پدرسوخته، فرنگي مآب، سوسول، فكل كراواتي، مموش، تميز باشد هر كسي از ما خوشش نيايد.
      قانون: يك نوع ساز زهي، دردسر، مكافات يك نوع شعار، براي دفع قضا و بلا فايده دارد. يك جور نوشته مي‌شود صد جور خوانده مي‌شود و هزارجور فهميده مي‌شود.
      استكبار: امپرياليسم، صهيونيسم، كمونيسم. هر كشوري در جهان جز سوريه، ليبي و بوركينافاسو.
      فن سالاري: در فارسي دري به آن تكنوكراسي گفته مي‌شود. بي‌ديني، مخالفت با خدا و پيغمبر. طرفداران آن كراوات و كيف استعمال مي‌كنند.
      گفت و گوي تمدنها: مذاكره ديپلماتيك سابق، يك نوع گفتمان. دو نفر متمدن روبه‌روي هم مي‌نشينند و گفتمان مي‌كنند. در حوالي غياث‌آباد دامغان به آن جاسوسي هم گفته‌اند. گفتگوي تمدنها براي درمان مشت محكم فايده دارد.
      قبض و بسط: تنگ و گشاد، شل كن و سفت كن. يه سال اينوري يه سال اونوري.
      ارتجاع: بازگشت به گذشته، عقب گرد، پس رفت. بازگشت شتر به خانه صاحبش، برگشت زن پس از طلاق به خانه پدري، به معني مخالفت با هر كس و هر چيز استعمال شده.
      انقلاب: شاهرضاي سابق، 24 اسفند سابق. انواع مختلف: صنعتي، كبير، اكتبر، سوسياليستي، سفيد، اسلامي. نام خيابانها و ميدانهاي مختلف. بالا و پايين  رفتن. بالا رفتن پاييني‌ها، پايين آمدن بالايي‌ها.
      كنش پذير: سازشكار، منفعل، ايضا بي‌تربيت.
      مشت محكم: يك نوع مشت. با آن به دهان دشمن به خصوص استكبار و دشمنان داخلي مي‌كوبند.
      آسياب: يك جاي دشمن، محل ريختن آب مزدوران داخلي. انواع آبي و بادي دارد. در روستاها استفاده شده. در هلند انواع بادي آن زياد ديده شده است.
      ياوه گويان: كساني كه حرفهايي را كه ما دوست نداريم مي‌زنند. مخالفان. معاندان. دشمنان.
      روشنفكري ديني: از اينجا رانده و از آنجا مانده.
      تحزب: حزب بازي. گروه بازي. مجمع بازي. جامعه بازي. سازمان بازي و انواع بازيهاي ديگر. هر وقت همه چيز خراب شود به وجود مي‌آيد و هر وقت به وجود آيد همه چيز خراب مي‌شود. براي انشعاب كردن ضروري است. در كوزه مي‌گذارند و آبش را مي‌خورند. اگر نباشد خيليها بيكار مي‌شوند.
      دموكراسي: نفس اماره، اسباب دردسر، كفر علانيه. حكومت غولها، فسق و فجور. چيز  بسيار بدي است.
      به اصطلاح: اينطور نيست. دروغ مي‌گويد. ما فكر مي‌كنيم درست نيست.
      مشكوك: بقيه. ديگران. غيره. هر كس مثل ما نيست. هر كس عينك دودي استعمال كند. هر كس شبيه اجانب باشد. هر چيز كه فهم آن دشوار باشد.
      معلوم الحال: افتضاح. بدنام. بي‌تربيت. پدرنامرد. عوضي. به آدمهايي كه نمي‌توانند از از خودشان دفاع كنند يا زنداني هستند يا حق حرف زدن ندارند اطلاق مي‌شود. معمولا آدمهاي معلوم‌الحال نظراتي دارند كه مخالفان آنها قادر به رد كردن آنها نيستند.
      باند: دسته، گروه، جمعيت، حزب، جامعه، انجمن، لجنه، لژ، پارچه تنظيف، محلي براي فرود هواپيما. افراد يك جناح سياسي، اعضاي آن هرگاه رئيس شوند همديگر را به كار مي‌گمارند. جهت افزايش قدرت مفيد است. هر كس به سياست داخل شده از آن بي‌بهره باشد ول معطل است.
      هواپيما: طياره، يك وسيله عظيم مسافرت هوايي، آئروپلان، همواره تاخير كند.
      جهت گفت و گوي تمدنها استفاده مي‌شود.جهت سقوط كردن در اطراف اصفهان و دزديدن اختراع شده است.
      كوچه علي چپ: نام يك كوچه، محل عبور بعضي اعضاي جناح چپ، ايزگم كردن، خود را به آن را مي‌زنند.
      پاره آجر: وسيله‌اي جهت كشتمان و كوفتمان. يك شيئي سنگين از خاك رس پخته، جهت نابودي انواع دشمنان نزديك و در دسترس به خصوص صهيونيزم اثر قطعي دارد. در اثر اصابت آن ورم، آماس، كبودي و يا خونريزي حاصل گشته و باعث تغييرات ايدئولوژيكي مي‌گردد. با دست قابل پرتاب است.
      نظارت استصوابي: نوعي نظارت. يك وسيله براي تبديل يك چيز به هر چيز ديگر.
      تبديل كننده. انواع پيروزي را به شكست تبديل مي‌كند.
                                  برگرفته از كتاب: ستون پنجم – سيد ابراهيم نبوي 
       
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1384ساعت 23:19  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

               حکومت آزاد!

       گفتن این که : « این جا آزادی فرمان می راند »                              

      چیزی شبیه دیوانگی ست

                                                                                دروغی بیش نیست

      آزادی ؟

                                 ************************

      شک مکن به کسی که

                      می گوید :

                                « می هراسم »

                    بیم از آن کس داشته باش

                   که می گوید :

        -به هیچ چیز هیچ شکی نیست .

                                      **********************

                    کودکان برای سرگرمی

           به وزغ ها

           سنگ پرتاب می کنند

          اما وزغ ها

          واقعا می میرند.....

                             *********************

                                         من و تو...

 من و آوای گرمت را شنودن                                        

بدين  آوا  غم دل را زدودن

از اول کار  من دلدادگی بود 

وليکن شيوه تـو , دل ربودن

گرفت از من مجال ديده بستن  

          همه شب بر خيالت در گشودن

          قرار عمر مـــن بر کاستن بود      

          تو را بر لطف و زيبائی فزودن !

          غـــم شيرينِ دوری بر من آموخت        

          سخن گفتن , غزل خواندن , سرودن

          من و شب های غربت تا سحرگاه 

          چو شمعی گريه کردن , ناغنودن

          چه خوش باشد غم دل با تــــــو گفتن

          وزان خوشتر اميدِ با تــــــــو بودن ....

                                       ********************

          من به غير از تــــو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی 

       از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی   

       دل من ميل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی

 ديده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی

مـن کـه بيمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی

جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی 

ميتوانی به همه عـمر ، دلم را بفريبی

 ور بکوشی ز دل من بگريزی ، نتوانی

دل من سوی تــــــو آيد ، بزنی يا بپذيری

 بوســــه ات جان بفزايـد ، بدهی يـا بستانی

 جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی

 شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی

    

                  *******************************

          من تموم قصه هام قصه تــوست     

       اگه  غمگينه , اون از غصه تـــــوست

        يک دفعه مثله يه آهو توی صحراها دميدی

        بسکی چشم تو قشنگ بود , گله گرگ نديدی

        دل نبود توی دلم تو رو گرگا نبينن

        اونا با دندون تيز به کمينت نشينن

        الهی من فدای تـــــــو . چه کار کنم برای تو

        اگه تو اين بيابونا خاری بره به پای تـــــو

        يه دفعه مثله يک پرنده قفس عشقو شکستی

       پر زدی تو آسمونا رفتی اون دورا نشستی

       دل نبود توی دلم , گم نشی تو کوچه باغا

       غروبا که تاريکه نريزن سرت کلاغا

       نخوره سنگی به بالت , پرت نشه فکر و خيالت

        من تموم قصه هام قصه توست

       اگه غمگينه , اون از غصه توست ....

                       *********************************

 زندگی

       چون گل سرخی است  پر از برگ و پر از عطر و پر از خار

                يادمان باشد اگر گل چيديم

                  عطر و خار و گل و برگ همه همسايه ديوار به ديوار همند.....

                                   

                                                          برای نصیب من از زندگی...

  

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1384ساعت 16:41  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

آن روزگار براي ما گذشت كه ميگفتند : بني آدم اعضاي يكديگرند . اوائل وقتي حادثه اي رخ مي داد مي رفتيم كمك ، حالا چه كمك مالي بود چه يدي . بعدا كم كم مقتصد شديم و فضائل خود را به همين واسطه از دست داديم ، اما باز هم مثل امروز در دامان رذايل نيافتاديم و حداقل با كلاممان با مصيبت زدگان اظهار همدردي مي كرديم. اما جديدا همه اين ها را به فراموشي سپرده ايم و با كلاممان نمك به زخم مصيبت زدگان مي پاشيم.
چندي پيش بعد از حادثه تسونامي آيت الله مشكيني در پشت تريبون افاضه نمودند كه تسونامي خشم خدا بر اهالي اين كشورهاي مصيبت زده بود . يكي ديگر از همين آيات عظام فرمودند : اين بلا حق چنين كشورهاييست كه فساد در آنها جريان دارد و ... و كار بدانجا رسيد كه دانشمندان مسلمان نيز در عكسهاي ماهواره اي از امواج تسونامي نامه كريمه الله را يافتند و به گمان خويش مهر تائيدي به اين فرمايشات زدند.
1 - براستي اينان خدا را چه فرض مي كنند !؟ آيا خداوند مانند ما كينه هاي بچه گانه دارد كه با نافرماني بنده اش چنين مصيبتي را بر آنان بفرستد !؟ اگر همه بندگان خداوند به بدترين نحو ممكن هم نافرماني كنند خم به ابروي بارگاه كبريائيش نمي آيد پس اگر او براستي همانگونه رفتار كند كه شما مي گوييد براستي كودكي بيش نيست (واقعا متأسفم كساني كه از خدا همينقدر مي فهمند)
2 - من نمي دانم چرا در آمريكا چنين اتفاقاتي نمي افتد و خداوند آنها را ادب نمي كند !؟ اگر در تايلند سكس رواج دارد در امريكا حتي يك پله بالاتر از اين موضوع و آنهم بصورت قانون وجود دارد (همجنس بازي) پس چطور خداوند آمريكا را همانند قوم لوط ويران نمي كند !؟ آيا اين دليل بر رد افكار بچگانه شما نيست !؟
3- چرا خداوند تنها زورش به كشورهاي عقب مانده از لحاظ تكنولوژي مي رسد !؟ چرا بم با زلزله اي ويران مي شود كه قويتر از آن در ژاپن حتي يك كشته هم نمي دهد !؟ پس اگر قرار باشد ما هم مثل شما فكر كنيم با همين استدلال يكباره حتي به خداوندي خدا هم شك بايد بكنيم.
4- راستي بلاهايي كه بر سر ما نازل مي شود چگونه تفسير مي كنيد !؟ اگر زلزله بم را ميخواهيد بواسطه ترياكي ب.دن بمي ها توجيه كنيد (كه كرديد و شرم هم نكرديد) اگر برف اخير رشت را به بي غيرتي آنها ببنديد (كه خواهيد كرد و شرم نخواهيد كرد) ، با كشته شدن نمازگزاراني كه در مسجد ارك تهران سوختند و جزغاله شدن چه ميكنيد !؟ اينان كه بندگان خوب خدا بودند ، پس چرا دچار چنين بلايي شدند !؟ نميخواهد جواب بدهيد ، خودم مي دانم كه مي گوييد : اينان بندگان خدا بودند كه خدا به شوق وصال خويش آنها را سريعتر به پيش خود خواند.

بياييد كمي خجالت بكشيم از اين تفكرات احمقانه كه ما حصل آن تنها كوچك كردن ذات اقدس خداوند است و گام نهادن از انسانست به ورطه حيوانيت.

 


 

+ نوشته شده در  شنبه دهم اردیبهشت 1384ساعت 10:2  توسط بچه محل...(فضول محله!)  |