تبليغاتX
یادداشتهای پراکنده یک عاشق ولگرد!
تقدیم به همه عشاق عالم....

 

 

سلام دوستای گلم . خوبین ؟ ممنون که من رو تنها نمی ذارین .

 

چهارشنبه نامزدی خواهر جونمه .  همش در پی تدارک مراسم

 

هستیم . خیلی خسته شدیم ، مخصوصا من . اخه همه کارهای

 

بیرون ( مثل خرید لباس ، وقت گرفتن واسه ارایشگاه و ... )

 

با منه .می دونین اخه بابا که سر کاره نیستش . خواهرم هم

 

رانندگی بلد نیست ، در نتیجه فقط من می مونم .   کاش همسر

 

نازنینم اینجا بود  . وجود اون باعث ارامشم می شد  . اما افسوس

 

که بهش مرخصی نمی دن  . یعنی واسه جشن خواهرم نیست  .

 

خلاصه خواهش می کنم واسمون دعا کنین مراسممون به خوبی

 

برگزار بشه  . اصلا حال ارایشگاه رفتن رو ندارم  . اخه نازنینم

 

وقتی تو نیستی واسه کی برم ارایشگاه  . کاش اینجا بودی ....

 

عزیزم دلم واست خیلی تنگه ، خیلی . مواظب خودت باش عشق

 

من .  گل من ، خیلی دوست دارم .  

 

                      همسرت که عاشقانه دوستت دارد ( نصیبه تو )                         

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 21:2  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

 

 

جمعه ساکت

 

جمعه متروک

 

جمعه چون کوچه های کهنه ، غم انگیز

 

جمعه اندیشه های تنبل بیمار

 

جمعه خمیازه های موذی کشدار

 

جمعه بی انتظار

 

جمعه تسلیم

 

خانه خالی

 

خانه دلگیر

 

خانه در بسته بر هجوم جوانی

 

خانه تاریکی و تصور خورشید

 

خانه تنهایی و تفال و تردید

 

خانه پرده ، کتاب ، گنجه ، تصاویر

 

آه چه آرام و پر غرور گذشت

 

زندگی من چو جویبار غریبی

 

در دل این جمعه های ساکت متروک

 

در دل این خانه های خالی دلگیر

 

آه چه ارام و پر غرور گذشت ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 19:46  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

 

بازم سلام ولی این بار یه سلام به همسر گلم که سربازه و جاش خیلی پیشم خالیه   . عزیزم دلم واست خیلی تنگ شده  گر چه این چند وقته بعضی مسائل بینمون باعث شد یه کم از هم دلگیر بشیم خوب می دونم که من و تو باعث پیدایش این مسائل نمی شیم بلکه این فاصله بینمونه که باعث ایجادش می شه    . نمی دونم پس کی این فاصله های بین من و تو تموم می شه ؟!   واقعا نمی دونم ؟!همسر نازنینم می خواستم بدونی که خیلی دوست دارم بیشتر از اون چه که فکرش رو بکنی   . راستی عزیز دلم امروز باصفورا رفته بودیم بیرون ( طرقبه )   . گفت : دلم واسه قاسم اقا خیلی تنگ شده   . خیلی بهت سلام رسوند . صفورا خیلی دوست داره یه خبره دیگه عزیزم فردا بله برونه ریحانه است   . همش میگه کاش قاسم اقا هم بود . خلاصه وجودت واسه همه عزیزه واسه ما عزیزتر .   عشق من ، من رو به خاطر تمام بدی هام ببخش فردا از ساعت 4 باید برم خونه ریحانه شون . اینجا جات خیلی خالیه    . دلم واسه نگاههای عاشقانه ات خیلی تنگه   . قاسم باورت نمی شه شوهر ریحانه کپی تویه . خیلی شبیهته به ریحانه می گم از بس ما دوتا مثل هم هستیم شوهرامون هم شکل هم هستن   . عشق من واقعا تو تا مرداد نمی یای؟اسم شوهر ریحانه مهدی یه . ولی بین خودمون باشه ها تو از شوهر اون سرتری   . خوب عزیزم بی صبرانه منتظر تماست هستم .  می دونم چه قدر سختت اونجا . مواظب خودت باش ،عشق من .   دوست دارم   

 

         همسرت که عاشقانه دوستت دارد ( نصیبه )   

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 22:54  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

TinyPic image

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 14:46  توسط بچه محل...(فضول محله!) 

 

 

سلام به دوستای گل خودم ، دوستایی که هیچ وقت با وجود

 

 اونا احساس تنهایی نمی کنم . ولی  این روزها خیلی احساس تنهایی

 

 می کنم ، خیلی . نمی دونم علتش چیه ؟! امتحانام داره شروع

 

می شه و من هیچی درس نخوندم اصلا حوصله درس خوندن

 

ندارم .خواهر جونم هم داره ازدواج می کنه .براش ارزوی

 

 خوشبختی می کنم . شوهر خواهرم رو خیلی دوست دارم .

 

خیلی مرد خوبیه . مثل خود خواهرم گرافیست …….

 

خوب دیگه قاسم جان هم مرداد می یاد مشهد ……

 

دیگه حرفی ندارم . امیدوارم هیچ وقت مثل من احساس تنهایی

 

 نکنید و همیشه شاد باشید .

 

از من حضور پنجره ها را گرفته اند

 

این ساده نیست ، حال و هوا را گرفته اند

 

ولگرد ایه های خیابان شب منم

 

پیغمبران معجزه ، جا را گرفته اند !

 

در این قفس ، کلاغ نه ! کرکس نه !حیف شد

 

در این جا فقط قناری ما را گرفته اند

 

من چون درخت کاج ، اتاقم همیشه سبز

 

 خفاش ها تمام فضا را گرفته اند

 

می خواستم که زندگیم را صدا کنم

 

دیدم گلوی سرخ صدا را گرفته اند

 

ان روزها دلم به حبابی میان باد

 

خوش بود ، از حباب هوا را گرفته اند

 

این مردمان سنگی سرخورده را ببین

 

یک لحظه فکر کن که کجا را گرفته اند ؟

 

حوای اب و اینه ! از قلب پاک تو

 

ادم که ساده است ، خدا را گرفته اند  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 14:4  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

 TinyPic image
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 0:5  توسط بچه محل...(فضول محله!) 

 

 

شکسته زیر لگدهای باد ، بال و پرم

 

خدا کند که از این دشت ، جان به در ببرم

 

مرا به حال خودم وانهید و برگردید

 

مرا که یکه و تنها ، مرا که یک نفرم

 

چه فرق می کند ایا ؟ فقط همین هستم :

 

موثری که پر از هیچکس ! پر از اثرم

 

کنار پنجره چون نعش کرم خورده خیس

 

به روزهای عجیب گذشته می نگرم

 

به سایه ام چه کسی امر کرده هی بدود

 

شبیه بچه شغالی ، همیشه پشت سرم

 

من از سیاهی این سایه های بی فرجام

 

من از سیاهی این سایه ها سیاه ترم

 

منم که بار خدا روی شانه های من است

 

خمیده زیر ستون های اسمان ، کمرم

 

درخت جنگلی ام با هزار تا ریشه

 

...و داغ دار هجوم هزار تا تبرم

 

چه قدر مشت بکوبم ؟... کسی نمی اید

 

... و سال هاست ، بدون کلید ، پشت درم

 

به انتظار نشستن بس است ... برگشتم

 

به جای اب شرابی بریز پشت سرم

 

                                اشعار از کتاب ( این کتاب اسم ندارد ) اقای علیرضا جهانشاهی اول

                        

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 23:48  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

گلکم، نازکم
گله کم کن، کمکم کن،کمکم
باش تا عطر تو با من باشه
فصل هم فصل سرودن باشه
باش تا سهم من از این بودن
جنگ نه!عشق تن به تن باشه
باش تا هق هق من بند بیاد
باش که چشم من آفتاب می خواد
باش تا بهتر و بهتر باشم
باش تا از این همه سر باشم
چون که از همیشه دیوونه ترم،با من باش
چون که آبروی عشقو می خرم،با من باش
چون که بدجوری سزاوار توام،با من باش
حالا که حوصله ات رو سر می برم،با من باش

تقدیم به زیبا ترین و خواستنی ترین دختر بهاری زمین همسر نازم،نصیبه؛
عزیزم بی تو ، اینجا خیلی سخته.ولی به عشق اینکه می دونم بازم چشمای مهربونتو می بینم لحظه لحظه ها رو می شمرم و به امید یه بار دیگه دیدنت هر روز از خواب پا میشم.
در ضمن به آقای خلیلی که تونسته قلب فرشته مهربونی مثه خواهر زن گلم رو فتح کنه صمیمانه تبریک میگم و از خداوندگار زیبا ترین آرزو ها رو براشون می خوام!به قول ما قدیمی ها ایشالله به پای هم پیر شین!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 20:0  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

کمی با من مدارا کن
که خود را با تو بشناسم
من گم را تو پیدا کن(man e gom ra to peida kon)
تو را از شب جدا کردم
تو را از قصه آوردم
نمی شد با تو بد باشم
نمی شد از تو برگردم

کمی با من مدارا کن
صبوری کن،تحمل کن
من گم را تو پیدا کن

نه از برگم نه از جنگل
نه از باران،نه از شبنم
نه آن تعمیدی رودم
نه آن مریم ترین مریم
منم هم سقف دیروزی
که عطر خانگی دارم
که دستان تو را باید
به شام سفره بسپارم
اگر سختم اگر دشوار
اگر سیل مسافر بار
اگر تلخم ، اگر بیمار
منم از عشق تو بسیار
من آن هم خون و هم گریه
که بغضش را به دریا داد
که از اوج پریدن ها
بر این ویرانه ها افتاد

کمی با من مدارا کن
صبوری کن،تحمل کن
من گم را تو پیدا کن...

شعر از شهیار قنبری، تقدیم به همسر نازنین و مهربانم  دختر بهار نصیبه...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 19:17  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

TinyPic image

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 22:33  توسط بچه محل...(فضول محله!) 

سقوط از قلل سرد خویشتن قطعی است

 

و در اواخر اسفند مرگ من قطعی است

 

به ریل های موازی بگو که منتظرم

 

عبور واگن دیوانه ی ترن قطعی است

 

اپارتمان بلندی است عصر یکشنبه

 

و در دوشنبه سقوطی که کاملا قطعی است

 

درون چاه بمان تا همیشه ، یوسف مصر!

 

که پاره بودن مشکوک پیرهن قطعی است

 

به ماه شمسی تبریز "خوش گلیب " خود را

 

میان کوچه به دیوانگی بزن قطعی است

 

که مولوی به خودش فکر می کند نه به تو

 

و خویش خواهی فرهاد کوهکن قطعی است

 

جهان زباله گندیده ایست در نه  شب

 

و گند مردم دل مرده در کفن قطعی است

 

به بادهای پریشان بگو که در صحرا

 

اسیر حرکت دوار خود شدن قطعی است

 

          اشعار از کتاب ( این کتاب اسم ندارد ) از اقای علیرضا جهانشاهی اول

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 22:28  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

در آنجا لنگر خود را رها کردم

و دریاها .... دریاها پیمودم

ژرفای خیزاب ها را می کاویدم

در اندرون صدف ها

حرفی چون ماه سبز را جستجو می کردم

تا به چشمان سالار بانوی خود پیشکش کنم

بانوی من!در این دفتر

هزاران واژه خواهی یافت

سپید را و سرخ را

لاجوردین را و زرد را

تو اما ای ماه سبز من

زیبا تر از کلماتی

بزرگتر از تمامی کلمات

از نزارقبانی تقدیم به بانوی سبز خودم که دریا دریا عشق تقدیمش می کنم.

راستی سعید حیدیری یه تلفن برام بزارین من اینجا با رضا بیاتی مهدی رمضانی کاوه قلعه دار و بهزاد صمدی ام.سیستم باحالیه .آب و هوا توپه نزدیک مینی سیتی هستیم.نگهبانی هم هر هفته یکی و اون هم ۵ ساعت در زوز.گشتی و آماده هم نداریم در ضمن رژه و حمل اسلحه هم نداریم.دوستان آب و هوای شیراز بهتون خوش بگذره.اگه شما پیاده ها نبودین کی عروس میدون میشد؟دلم برای پهلوون حسین حسنی یه ذره شده.سعید کله قارچی رو میبینم که کلی سیاه سوله شده!از رضا شفقتی و مهران مهربانیان چه خبر؟خیلی دلم میخواد آمارشون رو بدین!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 20:20  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

TinyPic image

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 9:48  توسط بچه محل...(فضول محله!) 

اون روزها که کوچه ها پر بود از بوی بهشت

تو بگو چرا کسی قصه ما رو ننوشت ؟

اون روزها دلهای ما واسه کینه جا نداشت

دستای مهربونی گلهای خنده می کاشت

اون روزها که عاطفه ،زیر گنبد کبود

مثل دست عاشقا اینهمه تنها نبود

قصه گوی خاطره حرف بیداری بگو

قصه ما گمشده حتی تکراری بگو                    

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 9:39  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

TinyPic image

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:6  توسط بچه محل...(فضول محله!) 

بوی بارون بوی خوب تو رو یادم می یاره

رو تنم نم نم یادت داره اروم می باره

واسه رفتنم نگاهت اخرین بهانه بود

اخرین بهانه من توی این زمونه بود

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:59  توسط بچه محل...(فضول محله!) 

TinyPic image

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:0  توسط بچه محل...(فضول محله!) 

سلام به همه دوستای گل خودم . من نصیبه هستم . قاسم جان رفته لویزان .اون جا

 

افتاده .خیلی شانس اورد که شیراز نیوفتاد .

 

من خیلی تنهام .خیلی دلم گرفته .

 

اگر چه شهره به ارام و صبر و حوصله ام

 

هنوز از تو و ان چشم ها پر از گله ام

 

تو مثل گویش گنجشک ها صمیمی و سبز

 

صدا بزن دل خود را که با تو یکدله ام

 

بهار امده با خاطرات برفی تو

 

دوباره منجمد فصل های فاصله ام

 

نه دفتری نه کتابی نه اشک و لبخندی

 

فقط شبیه ورق های خیس و باطله ام

 

دچار معنی عاشق نمی دهد اما

 

هنوز ماهی دریای چشم  قاسم

                                     

                      اشعار از کتاب (این کتاب اسم ندارد )اقای علیرضا جهانشاهی اول       

 

 

        

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 15:40  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

شنبه اول ايلول 

ببری خان!

 

و ما كه ببري خان، عزيزكرده‌ي سلطان صاحبقران و خود سلطان و خاقان گربه‌هاي ممالك محروسه و قبله‌ي عالم گربه‌سانان باشيم، اراده فرموديم خاطرات يوميه‌ي خود را مثال شاه عظيم‌الشأن‌مان به مصداق «كلام الملوك، ملوك الكلام» به رشته‌ي تحرير درآوريم. باشد كه عبرتي براي گربه‌سانان آتيه بوده و اين دستخط هماميوني در مصحف ايام يادگار بماند.

يكشنبه دويم ايلول
«
پنجول‌السلطنه» وزير جنگ آمده راپرت مي‌دهد: يك عده از گربه‌هاي قشون انگليس از مطبخ اردو به اندروني تجاوز كرده و اسباب صدمه و زحمت شده‌‌اند. فوج گربه‌هاي اندروني هم غيرتي شده، آرايش جنگي به خود گرفته، دم بالا گرفته، مو سيخ كرده، به آنها حمله‌ور شده و اجمعين را دستگير كرده به محبس برده‌اند. آنها نيز تضرع نموده كه ما زياده تجاوز ننموده و كم نموده‌ايم.
«
پشمك الممالك» صدراعظم ما مي‌گويد: رهايشان كنيد اين گربه‌هاي نازنين را، قدم‌شان روي چشم. علي‌اي‌حال شايد به قصد ضيافت آمده‌اند، ميزبان چرا بي‌مهري كند؟
لهذا ما نيز مهرورزانه فرموديم آنها را خلعت داده، آزاد كرده و با اكرام تمام با دهل و سرنا راهي نمايند كه در فرنگستان نگويند گربه‌هاي ايراني بي چشم و رو هستند.
البته به نظرمان اين پشمك‌الممالك با گربه فراماسون‌هاي حوالي لندن سر و سري دارد. خفيه‌نويسان راپرت داده‌اند ملكه گربه‌هاي انگليس به او لقب Sir Cat Pashmak داده‌ و با مشاراليه مصاحفه و معانقه دارد. خوب مي‌دانيم اين پشمك‌الممالك، گربه‌ي دنبه ديده‌اي است و پدرگربه‌سوخته از ما مخفي مي‌كند.

 

 

دوشنبه سيم ايلول
«
ملوس‌السلطان» وليعهدمان آمده با يك فقره عكس مضحك قلمي از يك گربه و موش كه در فتوگراف‌خانه فرنگي‌ها انداخته‌اند، مي‌گويد: اعليحضرتا، اين فرنگي‌ها به ما اهانت نموده، يك فقره سينماتوگراف وهن‌آميز ساخته مسما به «تام و جري» و در آن هر چه نسبت دست و پا چلفتگي و سبك‌عقلي بوده به طايفه‌ي گربه‌ها داده و موش‌ها را زيرك و عاقل شمايل كرده و آبرو برايمان نگذاشته‌اند.
به «خرناس‌الدوله» وزير خارجه‌مان مي‌فرماييم به تلافي اين فعل، كلهم وزيرمختاران گربه‌هاي ممالك فرنگ را احضار كنند هر روز جبراً و قهراً برايشان موش و گربه عبيد زاكاني بخوانند.


سه شنبه چهارم ايلول
ما يك غلطي كرديم در يكي از سفرهاي عتبات كه به اتفاق شاه رفته بوديم با گربه‌اي آنجا آشنائيت يافتيم كه شيرين‌كاري خوب مي‌كرد. از هر طرف كه مي‌انداختنش پايين، چهار دست و پا بر خاك فرود مي‌آمد قرمساق. اسمش «گربه‌ي مرتضي علي» بود. حالا از عتبات راهي شده آمده طهران، كانهوا سريش به ما چسبيده و هر روز با طايفه و فرقه‌اي سرگردان است. يك روز با گربه‌هاي سفارت روس يك روز با گربه‌هاي سفارت انگليس يك روز با گربه‌هاي اندروني و هر روز به رنگي در مي‌آيد. از هرات تا پطرزبورغ به شكلي در مي‌آيد و ابن‌الوقتي است كه دومي ندارد. انتظار دارد بلديه‌ي گربه‌هاي طهران را به او بدهيم.


چهارشنبه پنجم ايلول
«
مخمل‌الشعرا» دولا دولا به پابوس آمد شعري به حضورمان پيشكش كند: حضور اعليضرت هماميوني، السطان بن سلطان بن سلطان و الپلنگ بن پلنگ بن پلنگ، اعليحضرت ببري‌خان ببر نشان و موش شكار كه از صلابت پنجول پر كرّ و فرّش نصرت و ظفر ريخته و به خرناس رعدآسايش سگان ملعون گريخته، معروض مي‌دارد كه اين حقير كشف‌الابياتي كرده‌ام در شعرهاي حافظ كه جسارتاً پيشکش آستان ميوکانه مي‌گردد.
بعد مي‌گويد حافظ شعري در وصف ما گربه‌ها دارد بدين مضمون:
«
گربه هر موي، سري بر تن حافظ باشد
همچو زلفت همه را در قدمت اندازم»
و مي‌گويد حافظ آنجا منظورش گُربه بوده و پس از اظهار چاكري فراوان عرض مي‌كند كه بابت اين كشف صله‌اي مرحمت فرمائيم. داديم پدرگربه‌سوخته‌ي فلان فلانش را بابت اين كشف احمقانه فلك كردند و سبيلش را به مقراض بريدند كه ديگر روي ديوار نتواند تعادلش را حفظ نمايد چه رسد به شعر گفتن. مردك قلتبان برايمان كشف‌الابيات كرده است.


پنج‌شنبه ششم ايلول
اين «پيشيك افندي» شارژدافر گربه‌هاي عثماني كه از اوان قطع ارتباط ما با سگ‌هاي دارالخلافه، رابط مخصوص ممالك ما با آنها شده آمده عرض مي‌كند اين سگ‌هاي كوپك اوغلي، پيك فرستاده و تهديد و خط و نشان به ما كه هيچ گربه‌اي حق نداشته منبعد از پشت ديوار كاخ جلوتر رفته و گرنه به قواي قهريه جواب خواهيم داد. «خپل التجار» عرض مي‌كند: ما را تحريم كرده‌ا‌ند و ما نيز بايد منبعد گوشت ماهي و ديگر اقلام را براي گربه‌هاي اندروني گران‌تر كنيم.
اين گربه‌هاي تاجر ما هم به حقيقت قرمساق هستند و در خبث طينت و پدرسوختگي مانند ندارند. هر وقت سگ‌ها تحريم‌مان مي‌كنند و صعوبتي به عوام گربه‌ها مي‌آيد همه چيز را به جاي ارزان‌تر شدن و مساعدت به ضعفاي مملكت، گران‌تر مي‌كنند و بيش از سگان ملعون به حال عوام گربه‌ها صدمه مي‌رسانند. ما كه سلطان گربه‌هاي عالم باشيم از اين فعل آنان شرم داريم اما چه كنيم كه اختيار خزانه با آنهاست.


جمعه هفتم ايلول
امروز پنجول تيز كرده به اتفاق پيشولي بانو و ميوميوبانو و ساير گربه‌‌بانوهاي اندروني و خدم و حشم راهي شديم شكار موش. نفوس موش‌هاي اندروني و مطبخ و انبار به دليل كثرت نفوس گربه‌ها قلت يافته و لاجرم اراده فرموديم برويم در معابر دارالخلافه طهران اين موش‌هاي بدذات را با پنجول هماميوني‌مان شكار كنيم.
دفعتاً از يكي از مجاري، موش گردن كلفت قلچماقي به قاعده‌ي يك بزغاله از آبريزگاه‌ بيرون آمده سر معبري ايستاده به سرانگشت مشغول چرخاندن تسبيح بود و هيبتش زهره‌ي پلنگ مي‌برد. به احتياط و به اتفاق سايرين جلو رفته و با شوكت شاهانه مو سيخ كرده و غرش ببرآساي ميوكانه‌مان را سرش كشيديم. موش پدرسوخته همان‌جور ايستاده تكان نخورده چشم ريز كرده گفت:
-
پيشته بينيم بابا!
ما نيز به خاطر هيبتش دل‌مان به رحم آمده او را مورد عفو قرار داده با دمي آويزان ميان پاي‌مان به اندروني بازگشتيم. والله كه هيچ لفظي همچون دشنام «پيشته» نزد ما گربه‌ها قبيح نباشد

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 10:47  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

اقتصادهندی!!!

دو تا گاوماده دارید اونها رو میپرستین وعبادت میکنید.

 
اقتصادپاکستانی!!!

 
هیچ گاوی ندارین...ادعا میکنید که گاوهای هندی مال شماست...از امریکا طلب کمک مالی میکنید از چین طلب کمک نظامی میکنید...از انگلیس هواپیما جنگی...از ایتالیا توپ و تانک...از آلمان تکنولوژی.با تمام این امکانات میرید گاوها رو میخرین وبعد ادعا میکنید که توسط جهان مورد استثمارید.

 
اقتصاد چینی!!!

 
دو تا گاو ماده دارین 300 نفر ادم دارین که گاوارو میدوشن بعد ادعا میکنیدکه سیستم استخدامی و شغلی کاملی دارین و تولیدات گاویتون در سطح بالایی قرار داره و هرکس هم که امار واقعی رو بیان کنه بازداشت میکنید.
 
اقتصاد ژاپنی!!!

 
دو تا گاو ماده دارین...اونها رو از نوطراحی ژنتیکی میکنید هیکل گاواتون یک دهم اندازه طبیعی میشه و 20 برابر معمول شیر تولید میکنن...بعد شونصد تا کارتون و عکس برگردون وادامس با شخصیت گاوهاتون توی تمام جهان پخش میکنیدو میفروشین.

 
اقتصاد انگلیسی!!!

 
دو تا گاو ماده دارین...که هردوتاشون دیوونه هستن!(جنون گاوی دارن)

 
اقتصاد امریکا!!!

 
دو تا گاو ماده دارین ...یکیش رو میفروشین و دومی رو تحت فشارمجبور میکنین به اندازه ی 4 تا گاو شیر تولید کنه...وقتی گاوتون افتادو مرد اظهار تعجب میکنین...تقصیرو گردن یه کشور گاودار می اندازید بعد طبیعتا اون کشور یه خطر بزرگ برای بشریت به حساب میاد...یه جنگ برای نجات جهان راه میاندازین گاو رو به چنگ میاورید.

 
اقتصاد سویسی!!!

 
دو تا گاو ماده دارین هیچ کدومشون مال خودتون نیست ...از کشورهای دیگه دارین پول میگیرین که دارین گاوهاشون رو نگه میدارین.

 
ایران!!!

تا دلتون بخواد گاو دارید و نمیدونید باشون چیکار کنید!!!آخرشم هر کدوم از گاواتون رو یه کشوری دو در میکنه و شما هم فقط محکوم میکنید!

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 6:58  توسط بچه محل...(فضول محله!)  |