دفتر خاطراتم و، وا می کنم به یاد تو
در میارم از آلبومم، عکسای یادگاریت و
عکسا تو هی می بوسم و، زل می زنم به دفترم
عشق تو مونده در دل و، فکر تو مونده در سرم
من هنوزم دوست دارم
زنجیر قفل یاد تو، از دل من وا نمی شه
طفلکی قلب عاشقم، فکرته هر جا همیشه
بعد تو روزگار من، خیلی به سختی می گذره
فکر نکن عاشقت یه روز، عشق تو از یاد می بره
من هنوزم دوست دارم
کاش خونه قلبم و باز، بیای چراغونی کنی
کاش تو حصار زندگیت، باز من و زندونی کنی
کاشکی بیای مثل قدیم، دست تو دستام بذاری
قول بدی این بار که بیای، باز نری تنهام بذاری
من همیشه دوست دارم
تقدیم به...

هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند.
خانم ها مثل شبکه اينترنت هستند :
از هر موضوعي يک فايل اطلاعاتي دارند.
خانم هامثل چسب دوقلو هستند :
اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد.
خانم ها مثل موتور گازي هستند :
پر سر و صدا , کم سرعت , کم طاقت
خانم ها مثل رعد و برق هستند :
اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون.
خانم ها مثل ليمو شيرين هستند :
اول شيرين و بعد تلخ مي شوند.
خانم ها مثل موبايل هستند :
هر وقت کاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند.
خانم ها مثل گچ هستند :
اگر چند دقيقه مدارا کنيد آنچنان سخت مي شوند که هيچ شکلي نمي گيرند.
خانم ها مثل کنتو ر برق هستند :
هر از چند سالي يکبار سن آنها صفر مي شود.
خانم مثل فلزياب هستند :
هرگاه از نزديکي طلافروشي رد مي شوند عکس العمل نشان مي دهند.
اگه خانومها نظری دارن بگن!
1-هر دو تاشون فکر مي کنن جامعه درکشون نمي کنه.
2-به دو تاشون اگر رو بدي سوارت ميشن
3-هر دوشون مي تونن 200.000 تومان رو در 2 ساعت خرج کنند.
4-هردوتاشون با والدينشون دعوا و درگيري دارند.
5- مهمترين ويژگي هر دوتاشون تغير شخصيتشونه.
6-دو تا شون در ظاهر دشمن خوني جنس مخالف هستند اما در باطن دلشون واسه براي جنس مخالف غش و ضعف ميره.
7-دو تاشون از دروغ متنفرن اما هيچ وقت حرف راست نمي زنند!
8-دو تا شون تا سن 20 سالگي 3 بار عاشق ميشن و در عشق شکست مي خورند! از 20 به بعد هم تو رويا سير ميکنن و تو 40 سال که از رويا بيرون مي آيند ميبينن اطرافشون 5-6 تا بچه و بدبختي و بي پولي و ... هستش واسه همين اين دفعه ميرن تو کما و سکته ميزنند!!!
9-وقتي با يه پسر يا دختر ايروني قرار ميزاري بايد 2 ساعت ديرتر به محل قرار بري تا علف زير پات جوانه نزنه!

و ای کاش میدانستی...
نازنینم تو میدانی که من از تنهایی می ترسم...
تو میدانی که من از سکوت و تاریکی می ترسم...
پس با من بمان و دستانم را همیشگی بگیر...
شاید نتوانم هیچ گاه جای مادرت را برایت پر کنم!
ولی می دانم که می توانم همیشه و در همه جا در کنارت و تکیه گاه تو باشم...
تقدیم به همسرم ن.ا
از سمیرا و غفار
تقدیم به همسر مهربانم ن.ا





تقدیم به یگانه ترین یارم ن.ا
سلام دوستان عزیز کم کم فصل امتحانا شروع میشه و منم کم میتونم آپ کنم به همین خاطر چند تا مطلب گذاشتم تو بلاگ. فکر کنم تا ۱۵ تیر سرم شلوغ باشه ولی بازم سعی میکنم هفته ای لا اقل ۱ بار آپ کنم.
از همه کامنتهای قشنگتون ممنون و همین کامنتاس که باعث می شه دلگرم بمونم .پس منو از نظرات سازنده خودتون بی بهره نکنین.
شاید این بلاگ رو هفته نامه کنم.پس از دوستان عزیز می خوام اگر مطلب قشنگی دارن در نظرات بذارن حتما استفاده می کنم.

زندگی زیباست چشمی باز کن ..................... گردشی در کوچه های باغ راز کن
هر که عشقش درتماشانقش بست .................. عینک بد بینی خود را شکست
علت عاشق ز علتها جداست ........................ عشق اسطرلاب اسرار خداست
من میان جسمها جان دیده ام ............................ درد را افکنده درمان دیده ام
دیده ام بر شاخه احساس ها ............................ می تپد گل در شمیم یاسها
زندگی موسیقی گنجشکهاست ......................... زندگی باغ تماشای خداست
گر تو را نور یقین پیدا شود ................................ می تواند زشت هم زیبا شود
حال من در شهر احساسم گم است ................ حال من عشق تمام مردم است
ای خطوط چهره ات قرآن من .............................. ای تو جان جان جان جان من
با تو اشعارم پر از تو می شود ............................ مثنوی هایم همه نو میشود
حرفهایم مرده را جان می دهد ........................... واژه هایم بوی باران می دهد
كتاب فارسي مدارس بومي ميشود. تهران: آن مرد با 206 آمد، اصفهان: آن مرد با پول آمد، آبادان: آن مرد آن شب با ريبن آمد، رشت: آن مرد رفت بابا آمد.
مادره به بچش ميگه: مي دونم موهاي خواهرت رو كشيدي شيطونه گولت زد. بچه هم ميگه: آره ولي لگدي كه تو دلش زدم ابتكار خودم بود.
به يه خره ميگن چرا گوشات درازه ميگه هر خوشكلي يه نقصي داره.
يه بچه اي تازه بدنيا اومده بوده، شير مامانشو نمي خورده، هر زن ديگه اي هم آوردن، فايده نداشته بچه شير اونا رو هم نمي خورده تا اينکه يه زن سياه ميارن بچه شيرشو مي خوره بابائه مي گه: آهان، پدر سوخته، تو شيرکاکائو مي خواستي ما نمي دونستيم.
هواپیما داشته سقوط می کرده. 5 نفر سوار هواپیما بودن ولی فقط 4 تا چتر نجات داشتن. تصمیم می گیرن کسانی که مهم تر هستن با چتر ها بپرن بیرون.نفر اول می گه من مايکل جردن هستم واگر من نباشم تيمم می بازه، برای همين چتر اول را برمی داره و می پره پايين.نفر دوم می گه من زن کلينتن هستم، و با دومين چتر می پره.نفر سوم می گه من بوش ريس جمهور با تدبير و باهوش آمريکا هستم، و سومين چتروبر می داره ومی پره.چهارمين نفرپاپ بوده. پاپ به نفر پنجم كه يه دختر بچه ي دبستاني بوده می گه: من پيرم تو چتر را بردار وبپر.
دختر بچه می گه: ما جفتمون مي پريم. چون دو تا چتر هست.
پاپ مي گه مگه مي شه؟
مي گه آره. چون ريس جمهور با تدبير و باهوش آمريکا كيف مدرسه ي مرا برداشت و پريد.
غضنفر جلوي آيينه وايساده بود بعد گفت: جون داداش من تو رو يه جا ديدم. بعد کمي فكر كرد و گفت: آهان تو رو توي سلموني ديدم.
تو صندوق صدقات اكس مي اندازند وام ميده!
يه قورباغه با يه طوطي ازدواج ميكنه بچه شون ميشه قوطي
غضنفر فيلم جنگي ميديده، تموم كه ميشه سينه خيز ميره تلويزيونو خواموش كنه.
وقتی بارون می بارد همه چیز زیبا میشه
گلها
درختها
همه چیز
میگم آ
میخوای یه سر زیره بارون برو شاید فرجی شد!
اصفهانيه موز ميخوره پوستشو ميزاره لاي دفتر خاطراتش.
غضنفر ماشینش پنچر میشه شروع میکنه از اگزوز ماشین فوت کردن دوستش میاد بهش میگه همین کاره رو میکنین بهتون میگن خر دیگه مگه نمی بینی شیشه ماشین پایینه؟
تركه و لره ميرن اكس پارتي تركه هلكوپتري مي ره لره با آرپي جي7 مي زنتش !!!
غضنفر پليس مخفي ميشه تا سه سال گم ميشه ونميتونن پيداش كنن
به سیاوش قمیشی میگن صبحونه چی میخوری؟ میگه: عسل بانون. عسل بی نون. عسل کیک.
به غضنفر ميگن براي خمير دندون پونه آگهي بساز ميگه خمير دندون پونه چشمها رو نمي سوزونه.
غضنفر با احساساتش بازي ميكنه دو هيچ ميبازه.
يه مرده تو رستوران غذاشو ميذاره رو ميز و ميره دستشويي براي اينکه کسي به غذاش دست نزنه يه يادداشت ميذاره کنارش که کسي به غذاي من دست نزنه زيرش هم امضا مي کنه قهرمان بوکس... بعد مياد ميبينه غذاش نيست و جاش يه يادداشت که نوشته من غذات و بردم... قهرمان دو !!!
غضنفر صبح میره مغازه و کرکره رو بالا میکشه و میگه بسم الله رحمان رحیم وارد میشه و میبینه همه مغازه رو خالی کردن ! کرکره رو میکشه پایین و میگه صدق الله علی العظیم ...
اصفهانیه داشته می مرده. بچه هاشو صدا می کنه. اول می گه محمد کجایی؟ محمد می گه همین جام پدر، بعد می گه حمید کجایی؟ حمید می گه اینجا بالای سرتونم بابا، می گه فاطی تو کجایی؟ فاطی می گه همینجا کنارت هستم بابا. باباهه می گه: همه که اینجان! پس چرا چراغای اون طرف روشنه؟
فتواي جديد طالبان اگر يك پسر به دختري بگه قربونت برم عزيزم،20 ضربه شلاق داره!! اگر بگه قربونت برم خوشگلم 70 ضربه شلاق داره!! ولي اگر بگه قربونت برم الهي چون در راه خداست هيچ اشکالي ندارد.
یکی از اهالی جهنم می ره دم در بهشت به یکی از بهشتی ها می گه یه لیوان آب خنک به من بده. بهشتیه می گه نمی دم. جهنمیه می گه باشه.... فردا تو هم میای دم در جهنم آب جوش بگیری...
غضنفر میره توی مانور شرکت می کنه. از هواپیما می پره پایین ولی چترش باز نمی شه. می گه خدا رحم کرد مانوره!
با همه عشق و جوونی، با یه دنیا مهربونی، با زبون بی زبونی، می خوام اینو خوب بدونی. انرژی هسته ای حق مسلم ماست!
کلاغه سر درخت نشسته بود پنير برگر ميزد، روباه مياد پاي درخت ميگه: چطوري جيگر، چه سري چه دمبي، چه تيپي ايول بابا، نيست بالاتر از تريپ مشکي رنگ يه حالي بده ، يه دهن برامون آواز بخون کلاغه هم پنير و ميزنه زير بالش ميگه: انرژي هسته اي ، حق مسلم ماست.
شباهت زن دوم و انرژی هسته ای: هر دوتاشون حق مسلم ما هستند ولی اجازه دست یابی بهشون رو نداریم.
یادم باشه که یادت باشه که یادم بیاری که یادت بدم که یاد بگیری که یادم بیاری که همیشه به یادتم. یادت هیچ وقت از یادم نمی ره. اینو یادت باشه.
غضنفر ميميره و ميره اون دنيا، بهش ميگن: ببينم، عزرائيل چيزي بهت نگفت؟ غضنفر ميگه: نه! دوباره ازش ميپرسن: جبرئيل چي؟ غضنفر ميگه: نه! بهش ميگن: ميدوني واسه چي اومدي اينجا؟ غضنفر ميگه: نه! بهش ميگن: تو در مورد Network Marketing چيزي ميدوني؟!
غضنفر زنگ ميزنه فلسطين ميگه: اونجا فلسطينه؟ ميگن: آره، غضنفر ميگه: پس غلط ميكنين ميگين: فلسطين اشغاله!
مردها 4 دسته هستند:
1.zz = زن ذلیل
2.zh = زن هلاك
3.zsh = زن شهيد
4.zzz = زر ميزنن كه زن ذليل نيستن.
غضنفر مي خواسته بميره وصيت مي كنه من كه مردم يه ميليون خرجم كنين، وقتي ميميره پسرش يه ميليون خر جمع ميكنه به غضنفر می گن چرا سی دیت اینهمه خش داره می گه زیر نکات مهمشو خط کشیدم.
غضنفر تاکسی سمند می خره سه تا مسافر سوار می کنه. اولی به مقصد می رسه می گه نگه دار غضنفر می پرسه سمند داری؟ می گه نه می گه پس بشین. دومی به مقصد می رسه می گه نگه دار می پرسه سمند داری؟ می گه نه. می گه پس بشین. سومی می گه من سمند دارم، نگه دار. غضنفر می گه پس بگو ترمزش کدومه؟
غضنفر مسجد مي سازه، هر كاري ميكنه ميبينه كسي نمياد اونجا نماز بخونه! يه تابلو ميزنه رو سردر مسجد و مينويسه: نماز صبح، يك ركعت، بدون وضو!
غضنفر ميره رستوران، گارسون ميخواد بزارتش سر كار ميگه: غذاي امروز «كوجموتونو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با «ليمو» است! غضنفر ميگه: «كوجموتونو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با چي؟
يه روز يه قورباغه قرص اكس ميخوره ، كرال ميره
از غضنفر پرسيدند: سختترين روزهاي زندگيت كي بوده؟ ميگه: چهار روز اول عروسيم! ميگن: چرا؟ ميگه: چون خجالت ميكشيدم باد صدادار ول كنم!
اصفهانیه به پسرش میگه: برو براي ناهار از خونه همسایه دو تا نون بگیر، پسره میره و برمیگرده ميگه: بابا همسایه نون نداد، اصفهانيه شاكي ميشه و میگه: اه اه، خاك بر سر خسیسش كنن، برو از توی یخچال خودمون دوتا نون بیار.
ترکه از یه نفر ساعت میپرسه اونم می گه ساعت ۵ترکه می گه ای بابا از صبح تا حالا از هر کی می پرسم یه چیز میگه !
از سایت طنز جوک لطیفه!

بيت اول به نام نامي او
صاحب الحق گوگل و ياهو!
"اي خدايي كه خالق خرسي
چو مرا آفريده اي مرسي!"
اي خدايي كه يكه-تنهايي
بوده اي و نميروي جايي
اي خدايي كه غيب ميداني
خالق دختران ماماني
خالق هر كسي كه خوش تيپ است
مثل بنده است و صاحب پيپ است!
خالق ناصحين و گير و بسيج
كارهايت نموده ما را گيج!
بعد ذكر از حقوق حقالله
با اجازه دهم ادامهي راه...
(نقل از سایت موازی)
تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه ی هر عاشق باسه زنده بودنی
تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید
چه غریبونه گذشتند جمعه های سوت و کور
هنوزم اما نرسیدی ای تجلی ظهور
با تو ام، با تو که گفتی، تکیه گاه عاشقایی
میدونم یه دنیا نوری، ساده ای، بی انتهایی
مث لالایی بارون، تو کویر بی صدایی
تو خود عشقی، میدونم، ناجی فاصله هایی
تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه یه هر عاشق باسه زنده بودنی
تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید
عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی
غایب همیشه حاضر تو کجایی، تو کجایی
تو کجایی، تو کجایی

|
اى مهربان؛ بگذار تا در ميان ستارههاى شب و تنهايى شب با تو سخنى داشته باشم؛ بگذار تا از درد جدائيت كه با غيبتت همه تكيه گاه مظلومان ازبين رفته بنالم؛ پيش از تو آب معنىِ دريا شدن نداشت ولى ميدانم كه با حضورت در ميان مردم هر قطره آب معنى يك دريا را ميدهد و حتى گياهانى كه با نبودنت اجازه زيبا شدن نداشتند ولى با تو گلستان ميشوند؛ اما افسوس كه بوى غيبتت به مشام تنهايي ام ميرسد!
اى آقاى من؛ شنيده ام كه با نماز خواندن شماست كه خورشيد جان مي گيرد و با هر نفس شماست كه روشنتر مي شود! آخر از حريم كدامين بهارى كه عاشقانت با شنيدن نامت به قامت سبزت مي ايستند و قلبهايشان را به سوى شما روانه مي سازند. من مي دانم كه دل شما مانند دريا پاك است، پس چرا اى سرور امّت، ظهورت را تجلّى نمي كنى؟! طوفانهاى دريا براى شما حباب است؛ پس آخر چرا ما را در اين سرزمين آفتاب، چشم انتظار گذاشته ايد؟! روييدن خورشيد از خاك، معناى وجود تو را مي دهد و بهار را در نام شما مي جويم.
عزيز دلم! چه شبها و روزها كه نام تو را بر زبان جارى ساختم و با يادت هميشه دلم آهنگ انتظار را مي نوازد و با پاى برهنه در جاده هاى انتظار قدم برمي دارم. گلدسته هاى مسجد جمكران در خيال رسيدن نام زيبايت به گوششان در اوج آسمان دعا مي خوانند و گنبد جمكران در زير آسمان غم آلود دلهاى عاشقان چشم انتظار، كبوتر تو مي باشد! عاشقانى كه به مسجدجمكران مي آيند، سر بر ديوار جمكران مي گذارند و با چشمانى اشكبار تو را ياد مي كنند و با دل سوخته شان شما را صدا مى زنند. خوب مي دانم كه مرا نيازى به گفتن اين حرفهاى غمگين نيست، چرا كه شما در چشمهايتان روشنايى است كه اينها را مي بينيد. اى منتهاى مهربانى! هر روز جمعه عاشقان منتظر آمدنت هستند و ثانيه هارا به خاطر ديدنت مي شمارند؛ چرا كه همه هفته به اميد جمعه مي مانيم و هنگامى كه جمعه فرامي رسد زمين و زمان بوى تو را مي دهد؛ امّا غروب جمعه دلم را مي شكند و هنگامى كه جمعه مي رود دلم مي گيرد، چرا كه روزى كه وعده داده اى كه خواهم آمد بدون تو سپرى شد! اى محبوب دلها! تمام هستي ام را خاك قدمت مي كنم تا شايد نظرى به جاده دلم بيندازى ، چرا كه تو آفتاب يقينى، كه اميد فرداها هستى، تو بهار رؤيايى كه مانند طراوت گل سرخ مي مانى و نرم و سبز و لطيفى ، تو معنى كلمات آسمانى هستي كه دستهايش براى آمدنت به زمين دعا مي كند. اى تجسّم مهربانى! غيرت آفتاب و جلوه زيبايى ماه تو را توصيف مي كنند و نفس آب تو رامعنى مي كند و نبض خورشيد تو را وصف مي كند.خوب مي دانم كه تو مي آيى؛ آرى تو مي آيى همانطور كه وعده كرده اى و آنگاه است كه كلمه انتظار را از لغتنامه ها پاك خواهيم كرد. پس اى تمام زيبايى! بيا تا براى هميشه فريادرس عاشقان موعود باشى. |