تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته
همه بی درده بی درداند
نهنگ ها خوکشی کردند
از بلاگ نسيم عاشق
با گامهايی کمرو، ساکت و هراسان
يک روز از دوردست ها آمدی، مثل يک دختر
شعرهايی سحرآميز خواندی و دست هايت
جوانی ام را بازآورد.
زيبايی وصف ناپذيرت را عرضه کردی
آنچنان زنده، آنچنان گرم
و آنچنان خوشبختی را فهميدم
که آدمی ميتواند عمری با آن بگذراند.
آدمی يکباره نفس کشيدنش را می فهمد
يکباره با ديگری کامل شدنش را
و خنجری که حسرت و آرزو می ناميمش
فرو رفتنش در سينه يکباره معلوم می شود
مثل خاطره ها تمامی ندارد، هميشه با ماست
در جاهايی نامنتظر زندگی می کند، بزرگ می شود
زندگی سراسر دروغ هم که باشد
ما را ميبرد تا دوردست ها
نگاه کن آيا با خشنودی از سينه ات می نوشد؟!
از فهميدنش عمرمان يکباره می پژمرد
همچنان که در خاطرات زندگی می کنيم، روزی
يکی يکی محو می شويم، می ميريم.
شب ها، خواب هايت می رمند
صبحی ديگر را نمی فهمند
چشم هايت نکته ای از سقف را خيره می شوند
گوشهايت را وزوزی ديوانه فرا می گيرد
ملافه و بالش حالت را نمی فهمند
روشنايی ای که انتظار داشتی از پنجره نمی آيد
بسترت دوره می شود، می گريی از بيچاره گی
خيالش را فراموش نتوانستی
يک نفس عميق سيگار درونت را پر می کند
چه بود دوست داشتن، يک روز می فهمی
پوچی همه چيز را يک روز می فهمی
فضيلت، خوبی، زيبايی را
روزی می رسد که برای شنيدن صدايش
سرت را به ديوارهای سنگی می کوبی
رنجوريت رفته رفته بزرگتر می شود
و شکستگی ات
تلخی بيچاره گی ات را
تا اعماق می شنوی
چه بود دوست داشتن، يک روز می فهمی
يک روز می فهمی که دست هايت
برای چه آفريده شدند
و آفريده شدن خودت را
و دنيايی چنين نفرت انگيز آمدنت را
مدت های طولانی زيبايی ات را در آينه ها مرور می کنی
می سوزی بيهودگی ساليان از دست رفته را
چشم هايت پر می شوند، درونت بهم می پيچد
چه بود دوست داشتن، يک روز می فهمی
طعم لب های دوست داشتنی را
يک روز می فهمی
چشم های دوست داشتنی و دست نيافتنی را
هيچ ساعتی شد که انتظارش را نکشی؟
موهايت جلوی چشم هايت می افتند، اما سفيد سفيد
دست هايت یه آسمان بلند می شوند
اما بيهوده، خسته، فرسوده
زمانی گرفتار می شوی، خواب های روز های رفته را
بعد حقايق پشت سر هم رديف می شوند
چه بود دوست داشتن، يک روز می فهمی
يک روز می فهمی خيالبافی را
انتظار را
اميد را
همچون پيراهن چرکينی که اگر درآوری و پرتش کنی
بسويت برمی گردد،
آن شب ترس آلود از تمام وجودت آويزان می شود
نفرين می کنی زندگی ات را
از گذشته هر چه باقی را پرت می کنی، پاره می کنی
آن زمان غنچه ای در مزارم سر می زند
تو را عاشق بودنم را
براستی آن روز می فهمی.
|
در نيويورك خانم مستر اسميت رفت پيش وكيل دادگستري و گفت: من ميخوام از شوهرم طلاق بگيرم. وكيل گفت: بسيار خوب، مانعي ندارد... فعلا دوهزار دلار بدهيد تا ترتيب كارتان را بدهيم. خانم گفت: زكي! 500 دلار ميگيرند كه او را بكشند، چرا دو هزار دلار بدهم؟ |
|
مرده عينكش را دور دستش چرخاند و بعد به چشمش زد، سرش گيج رفت، نزديك بود بيفته! |
|
وقتي زنت خونه نيست چه كار ميكني؟ استراحت. وقتي هست چي؟ استقامت! |
|
روزي راننده كاميون به يك پيچ رسيد، دولا شد آن را برداشت! |
|
راستي فهميدي ديشب خانه ما دزد آمد و الان دزده تو بيمارستانه؟ نه مگه چطور شد؟ هيچي، زنم فكر كرد، كه دير اومدم خونه! |
|
معتادي كه در حال كشيدن سيگار بود، ميگويد: يه ژمين لرژه هم نمياد كه خاكشتر شيگارم بيفته! |
|
بچهاي از پدرس پرسيد: فرق تفنگ و مسلسل چيست؟ پدرش جواب داد: پسرم وقتي من و مادرت حرف ميزنيم بيا گوش كن. آن وقت ميفهمي فرقش چيه! |
|
مردي در خانهاي ميرود و از پسر صاحبخانه طلب آب ميكند. پسر كاسهاي پر از آب آورده، به دست مرد ميدهد. ناگهان كاسه از دست مرد ميافتد و ميشكند. مرد خجل و شرمنده شروع به عذرخواهي ميكند. پسرك هم براي اينكه دل او را به دست آورد ميگويد: عيب نداره، به بابام ميگم يه كاسه ديگه واسه سگمون بخره! |
|
رئيس: خجالت نميكشي تو اداره داري جدول حل ميكني؟ كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نميذاره آدم بخوابه! |
|
شنيدم مادرت به رحمت خدا رفته؟ آره! مگه بيماريش چي بود؟ سرماخوردگي. يعني بر اثر سرماخوردگي فوت كرد؟ آره، آخه وسط خيابون يهو عطسهاش ميگيره، تا ميايسته عطسه كنه يه ماشين بهش ميزنه! |
|
غضنفر داشته پرتقال پوست مي كرده، با خودش ميگه خدا كنه توش موز باشه |
|
غضنفر مي ره سر يخچال در يخچال رو باز مي كنه ژله تكون مي خوره و مي لرزه |
|
غضنفر شب خوابيدني يه ليوان خالي ميذاره بالاي سرش بهش ميگن چرا ليوان خالي گذاشتي ميگه آخه شايد تشنم نشد |
|
يه روز به غضنفر ميگن با هندوانه جمله بسازد ميگه: هند اونه که فيلماش گريه داره |
|
غضنفر داشت اظهار نظر ميكرد که اين جلال آل احمد كه هي ازش تعريف ميكنن، فقط يه كتاب خوب نوشته كه اسمش بوف كوره د يكي گفت : بوف كور كه مال صادق هدايته د غضنفر ميگه : ديگه بدتر، يه كتاب خوب داره، اونم صادق هدايت براش نوشته |
|
روزي در خانه ملا را زدند د ملا از بالا خانه پرسيد : کيست د کوبنده گفت : بياييد پايين در را باز کنيد د ملا پايين رفت و در را باز کرد ديد گدايی است که از او لقمه ناني مي خواهد د گفت : بيا بالا د چون به بالا رسيدند گفت خدا برکت بدهد عمو، چيزی نداريم د گدا پرخاش کرد که مرد حسابي تو که چيزی نداری چرا پايين بودم نگفتي ملا گفت : مرد نا حسابي تو که چيزی مي خواستی چرا از همان پايين نگفتی و مرا به سوی در کشيدی |
|
غضنفر ميفته تو گير آدم خورا، آدم خورا ميگيرنش، رئيسشون ميگه: اينو پوستشو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم د غضنفر هم يه چاقو ور ميداره ميگذاره رو شكمش، ميگه : جلو نيايد وگرنه قايقتونو سوراخ ميكنم |
|
يه روز يه غضنفر داشته اسب سواري ميکرده و اسبه هم لخت بوده و هيچي نداشته که اين خودشو بهش بگيره و همش سر ميخورده و ميفتاده طرف دم اسبهد يه دفعه که ميفته ته بدن اسبه، داد ميزنه آهاي اصغر جان، يه اسب ديگه وردار بيار اين اسبه تموم شد |
|
يه روز، يه پيره زنه مريض مي شه و پسرش اونو مي بره دکتر. دکتر مي بينه پيره زنه لباس آن چناني پوشيده، به پسرش مي گه: مادرت بايد شوهر کنه، پسره بهش بر مي خوره و مي گه: اين حرف ها از مادر ما گذشته، در همين اثناء، پيره زنه که تا آن موقع ساکت بود و گوش مي داد، به پسرش مي گه: خفه شو، دکتر بهتر مي فهمه يا تو. |
|
از غضنفر مي پرسن ازدواج فاميلي بهتره يا با غريبه؟ ميگه نه، فاميلي بهتره، مثلا من عموم با زن عموم ازدواج کرده و داييم با زن داييم و عمه هام همه به شوهر عمه هام شوهر کردن |
|
یه روز غضنفر با برو بچهها میرن کافی شاپ ! اولی محکم میزنه رو میز و میگه یه کوکاکولا ! دومی محکم میزنه رو میز و میگه یه پارسیکولا ! سومی محکم میزنه رو میز و میگه یه پپسیکولا ! غضنفر هم برای اینکه کم نیاره محکم میزنه رو میز و میگه یه دراکولا |
|
زن اولي : راستي منيژه بگو ببينم چطور شد که با شوهرت آشنا شدی د |
|
از غضنفر ميپرسن ببخشيد ساعت چنده د ميگه والله، تقريبا سه و خوردهاي د ميپرسن دقيقا چنده د ميگه دقيقا" هفت و سي و يك دقيقه دد |
|
به غضنفر ميگن با مهرداد جمله بساز د ميگه ببخشيد آقا امتحاناي شهريور رو ميشه تو مهر داد د د |
|
غضنفر رئيس فدراسيون شطرنج ميشه و اعلام ميكنه كه از اين به بعد فيل نبايد اسب را بزند ضمنا خر هم بازي هست دد |
|
یکی از همولایتی ها میره پیش کدخدا می گه من چیکار کنم که از غضنفر معروف تر بشم د کدخدا بهش میگه برو تو بیابون شنا کن د همولایتی ما میره وسط یه بیابون تو شن و ماسه شروع می کنه به دست و پا زدن که یعنی مثلا داره شنا میکنه، يهو غضنفر می یاد با یک قایق موتوری از کنارش رد می شه و بهش دست تکون ميده دد |
|
غضنفر ميره يه خونه ای دزدي. هر چي مي گرده چيزي پيدا نمي كنه، خلاصه خيلي شاکي ميشه و در كيف بچه ها رو باز مي كنه و مشق شبشون را خط ميزنه كه فردا كتك بخورند دد |
|
مادري به پسرش ميگه وقتي دستشويي داشتي بگو كمپوت دارم د پسر ميره مدرسه و وسط زنگ به معلم ميگه آقا اجازه كمپوت داريم د معلم ميگه بذار زنگ تفريح با هم ميخوريم د |
|
غضنفر ميره چلو کبابی گارسون مياد ميگه چی ميل دارين غضنفر ميگه يه پرس چلو کباب د گارسونه ميگه با کمال ميل، غضنفر ميگه نه با سماق و دوغ |
|
بچه گوسفنده با مامانش قهر ميكنه ميره سر خيابون ميگه كشتارگاه دربست |
|
يه روز غضنفر داشته کباب درست ميکرده يهو ميبينه يه گربه نزديکش مياد و حسابي دندون تيز کرده به گوشتها!! خلاصه يه فکر حسابي به ذهنش ميرسه و برای اينکه گربه رو دور کنه ميگه: بلاليه بلال شير بلاليه |
|
غضنفر چراغ جادو پيدا ميكنه، دست ميكشه روش غولش در مياد ميگه: دو تا آرزو بكن. غضنفر ميگه: يه نوشابه خنك ميخوام كه هيچ وقت تموم نشه. غوله بهش ميده، غضنفر يكم ميخوره ميگه: به به! چقدر خنكه! يكي ديگه هم بده |
|
به غضنفر ميگن دخترت رو به كي شوهر دادي؟ ميگه غريبه نيست، دامادم هست |
|
از آنجايي که غضنفر و دوستش عاشق نيسان بودن ، تصميم ميگيرن که گواهينامه بگيرن و دست بکار هم ميشن! روز امتحان رانندگي افسر از دوست غضنفر ميپرسه: فکر کنين توي يه چهار راه هستين ،يه طرف آمبولانس يه طرف گروه امداد يه طرف آتش نشاني و يه طرف هم نيسان خودت، حالا بگو اول کدوم حرکت ميکنه؟ دوست غضنفر ميگه: اول نيسان بعد آمبولانس بعد آتش نشاني و آخر هم امداد! پليس ميگه تو رد شدي و بايد دوباره امتحان بدي! از غضنفر هم پليس همين سوالها رو ميپرسه! غضنفر ميگه: آمبولانس بعد آتش نشاني آخر هم امداد! پليس ميگه پس نيسان چي شد؟ غضنفر ميگه: نيسان که همون اول رفت |
|
افسر جلوي غضنفر رو كه از چراغ قرمز رّد شده بود ميگيره و ميگه: كارت د غضنفر ميگه: برو واسه خودت |
|
يه روز، يه پيره زنه مريض مي شه و مي برنش دکتر. دکتره بعد از معاينه، به بچه هاي پيره زنه مي گه: از مادرتون بپرسيد؟ کره دوست داره بخوره يا شوهر کنه؟ وقتي ازش مي پرسند؟ ميگه: مادر جون، خودتون مي دونيد که من دندون برای کره خوردن ندارم |
|
به غضنفر ميگن: با «صداقت» جمله بساز، ميگه: داشتم با تلفن صحبت ميكردم صدا قطع شد |
|
يه روز غضنفر با دوستاش دور هم جمع شده بودند و يه شماره ميگفتند و ميزدند زير خنده دد ديه بابايي که از اونجا رد ميشد، تعجّب ميکنه و ازشون ميپرسه: شما دارين چيکارميکنيدد غضنفر ميگه: ما از بس که جک هامون زياده به اين خاطر واسه هر کدوم يه شماره گذاشتيم د يهو يارو ميگه 153 ، همه ميزنن زير خندند و حالا نخند کي بخند د يارو ميگه خنده داربودد غضنفر ميگه آره د خيلي د آخه اينو تا به حال نشنيده بوديم |
|
عابر : پسر جان ، ميخواهي خواهر كوچولوتو از خيابان رد كني ، احتياط كن د پسر : عيبي نداره دو تا ديگه خونه داريم |
|
غضنفر دو دستش به كمر توی اتوبوس وايساده بود د ازش ميپرسن چرا دست به كمر وايسادي د يه نگاه ميكنه به دستاش و ميزن تو سرش و ميگه : واي پس هندونه هام كوش؟ |
برای...