تبليغاتX
یادداشتهای پراکنده یک عاشق ولگرد!
تقدیم به همه عشاق عالم....

 آيا مى خواهيد بدانيد دنياى پس از مرگ چگونه است؟ آيا دلتان مى خواهد سفرى به ديار مردگان داشته باشيد؟ البته سفرى همراه با بازگشت. اگر بدانيد شخصى از آن ديار برگشته از او چه خواهيد پرسيد؟ اين اتفاق افتاده است، محمدعلى شفيعى كارمند سازمان آب و برق خوزستان سفرى با بازگشت به آن ديار مردگان داشته است.
او متولد ،۱۳۲۷ اهل هفتگل، متأهل و داراى چهار فرزند دختر است، او سر گذشت سفر ۴۵ دقيقه اى خود را اينگونه نقل مى كند: براثر بى توجهى به سرماخوردگى دچار آنفلوآنزا و در نهايت ذات الريه شدم. در بيمارستان احساس كردم به راحتى نمى توانم تنفس كنم. از همه خواستم دورم جمع شوند تا وصيتم را بشنوند. تمام بدنم سست و كرخت شده بود. از اينجا به بعد ديگر چيزى يادم نمى آيد تا بيست و دو روز بعد. وقتى چشمانم را باز كردم خودم را در ICU ديدم. همسر اين مرد مى گويد: دكتر حشمت الله توكل فوق تخصص ريه گفت: مشكلى نيست. دو سه روز بعد به مناسبت ميلاد حضرت على(ع) با اعضاى خانواده در حال درست كردن آش نذرى بوديم كه برادر كوچكتر محمد تلفن زد و با ناراحتى خبر داد «محمد» فوت كرد. اعضاى خانواده اشك ريزان و شيون كنان هر يكى در گوشه اى از حياط خانه ناله سر مى دادند. چهل دقيقه بعد دوباره برادر شوهرم باخانه همسايه تماس گرفت و پيغام داد كه معجزه شده ومحمد زنده شد.
از شفيعى مى خواهم تا ماجراى سفر چهل دقيقه اى اش را آنگونه كه ديده بازگو كند. او مى گويد: هنگام مرگ، بالاترين لذت آن است كه جان از بدن خارج شود. وقتى كه انسان مى ميرد، انگار در فضا رها مى شود. به همه چيز مسلط مى شود. من آن لحظه همه پزشكها را مى ديدم كه در حال كشيدن پارچه سفيد روى من هستند. من فرياد مى زدم كه با من حرف بزنيد ولى كسى جواب مرا نمى داد. حتى لحظه اى كه گفتم اشتباه مى كنيد. دستگاهها را از من جدا نكنيد. من زنده ام. اما كسى نمى شنيد. همان لحظه خودم را روى تخت ديدم. از خودم به شدت متنفر شدم.
بعد ديدم فرد زيبايى با لباس سفيد مايل به رنگ كرم، با قدو قواره اى رشيد كه مرد و زن بودنش را نمى توانستم تشخيص دهم، به زبان فارسى پرسيد: چه شده؟ گفتم پدرم را مى خواهم. گفت: پدرت همين جاست، مى توانى او را ببينى. نگاه كردم ديدم پدرم دستمال سفيد رنگى از درون جيبش بيرون آورد و اشكهايش را پاك كرد. به اتفاق آن فرد سفيد پوش به جايى رفتيم كه آقاى سيه چهره اى در آن محل نشسته بود. پنج گوى نورانى دور خود داشت. فرد سفيد پوش خيلى به اين مرد احترام مى گذاشت. او يكى از گوى هاى نورانى را به من داد به محض اينكه آن را گرفتم خود را در آى سى يوديدم. فرد سفيد پوش در حال برگشتن بود كه من هم به دنبال او به راه افتادم. او به من گفت: تو برگرد. پرسيدم: چرا؟ گفت: به خاطر پدرت برگرد. مثل كودكى كه حرف شنوى دارد برگشتم و احساس كردم كه در جسم خودم قرار گرفته ام.
بيمارستان امام خمينى، بخش آى سى يو، قاسم زرگانى پرستار بخش، ۳۶ ساله: آخرين بارى كه آقاى شفيعى ايست قلبى كرد، چيزى حدود چهل و پنج دقيقه تا يك ساعت بر روى ايشان عمليات سى پى آر انجام مى داديم ولى نتيجه اى نداد و دستگاه مانيتورينگ خط صاف را به نشان از مرگ بيمار نمايش داد. در نهايت با نظر پزشك بيهوشى و داخلى، اين بيمار فوت شده اعلام شد. از دستگاه جدا شد. پارچه سفيد رنگى روى آن كشيديم و او را بر روى برانكارد قرار داديم.
خانم دكتر صداقت رزيدنت ارشد داخلى براى امضا كردن جواز دفن وى آمده بود. ايشان براى آخرين بار به جهت اطمينان بيشتر دوباره او را آزمايش كرد كه متوجه ضربان نبض خيلى ضعيف اش شد. با همان برانكارد او را به طرف دستگاه مانيتورينگ برديم و در عين ناباورى ديدم كه قلب جسد شروع به تپيدن كرد و خوشبختانه به زندگى بازگشت. از او در مورد احساسش مى پرسم. پاسخ مى دهد: اين موضوع جاى تعجب و خوشحالى دارد.
عبدالحسين عباسى، كارشناس پرستارى، چهل ساله: آقاى شفيعى دچار يكى بيمارى زمينه اى ريوى به نام COPD بود كه در آى سى يو بسترى شد. هنگامى كه به يك بيمار ايست قلبى دست مى دهد از نظر كلاسيك مى بايست در آى سى يو به مدت ۱۰ دقيقه عمليات احياى قلبى - تنفسى (CPR) اجرا شود. اما براى اطمينان بيشتر، اين عمليات را ۴۵ دقيقه تا يك ساعت ادامه مى دهيم. براى نمونه افرادى بوده اند كه پس از پنج دقيقه سى پى آر فوت كرده اند و كسى هم مثل آقاى شفيعى بعد از ۴۵ دقيقه سى پى آر شانس بازگشت به زندگى را پيدا كرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384ساعت 11:29  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 


چند گام مؤثر براي اذيت و آزار ديگران توسط وبلاگ

مواد لازم:
- خودتان (يك عدد)
- كامپيوتر
- اشتراك اينترنت رايگان يا كم‌هزينه
- يك عدد وبلاگ و چند اي‌ميل
- وقت و بيكاري به مقدار فراوان
- فرهنگ پايين استفاده از رسانه به ميزان كافي

ابتدا يك وبلاگ بسازيد. چون شما فقط قصد مردم‌آزاري داريد پس يك ريال خرج نكنيد و فقط از فضاي رايگان استفاده كنيد. هر طور شده تبليغ بالاي آن را برداريد. به شما تبريك مي‌گوييم. شما اكنون يك رسانه در اختيار داريد كه مي‌توانيد توسط آن مردم‌آزاري كنيد و كار رسانه نيز فقط همين است.
حال مي‌پردازيم به روش‌هاي آزار ديگران:
■ پاچه‌گير خوبي باشيد. اگر روحيه‌ي پاچه‌گيري نداشته باشيد نمي‌توانيد به آزار ديگران بپردازيد. اول ليستي از وبلاگ‌هاي پرمخاطب تهيه كنيد و شروع كنيد به حمله كردن و فحش دادن به آنها. مي‌توانيد به صورت مجازي آنها را هم گاز بگيريد و احياناً مشت و لقدي نثارشان كنيد و به صورتشان پنجول بكشيد. اين‌طور جلب توجه مي‌كنيد و همه مي‌فهمند چقدر مهم هستيد و يك‌شبه ره چند ساله را خواهيد پيمود.
■ در اين موارد به هيچ عنوان از اسم واقعي خودتان استفاده نكنيد چون شما خيلي مهم هستيد و تمام دستگاه‌هاي امنيتي جهان دنبال شما هستند.
■ تمام وبلاگ‌نويسان دشمن شما هستند حتي اگر خلاف آن ثابت شود. اين را يك اصل بدانيد. بنابر اين وبلاگ براي دوستي و ارتباط نيست بلكه براي ايجاد دشمني و ديگرآزاري به كار مي‌رود.
■ به هر كه و هر چه دلتان خواست در وبلا‌گتان فحش بدهيد. آزادي بيان يعني همين.
■ تمام آن‌چه را در كوچه و خيابان آموخته‌ايد مخصوصاً فحش‌هاي جنسي را در وبلاگ خود استعمال كنيد. وبلاگ را براي همين كارها ساخته‌اند.
■ از كامنت‌هاي ديگران غافل نشويد. هيچ وقت يك حرف مثبت در كامنت ديگران ننويسيد و تا مي‌توانيد چاك دهن را باز كرده و هر چه خواستيد در كامنت ديگران بنويسيد. مهم نيست كه مطلب را خوانده باشيد يا نه. استفاده و نام بردن از اعضا و جوارح جنسي‌ خيلي براي روحيه‌تان مفيد است. چون اعضاي جنسي‌تان را براي اين كارها ساخته‌اند و كامنت هم براي همين چيزهاست نه نظر دادن.
■ آبكش‌صفت و سخن‌چين باشيد. ليست خوب و بد بسازيد. از آنها كه بدتان مي‌آيد ليستي با عنوان وبلاگ‌هاي خائن و خودفروش بسازيد و هر كس كه چيزتان را ماليد با عنوان دوستان و مبارزين و قهرمانان ملت نام ببريد. مهم نيست كه صاحب وبلاگ‌ها را نشناسيد مهم اين است كه شما فقط قصد مردم‌آزاري داريد و وظيفه‌ي وبلاگ همين است.
■ براي ديگران ويروس بفرستيد بلكه چيزي سر كامپيوترشان درآيد و عقده‌ي حسد شما كمي آرام بگيرد.
■ چند وبلاگ ديگر با اسامي مستعار ديگر بسازيد و در آنها به وبلاگ اصلي‌تان لينك بدهيد و تا مي‌توانيد با آن اسم‌ها از خودتان تعريف و تمجيد كنيد.
■ تا مي‌توانيد در وبلاگ‌تان به اقوام و مردمان مختلف بد و بيراه بگوييد. مهم نيست چون شما با اسم مستعار مي‌نويسيد كسي به هويت پشت‌كوهي خودتان پي نخواهد برد.
■ در وبلاگ ديگران به نام كسان ديگر كامنت بگذاريد و در وبلاگ كسان ديگر به نام ديگران. بعد كه خوب دعوايشان شد، وسط بپريد و با كدخدامنشي آنها را نصيحت كنيد كه اين‌قدر بد نباشند و مثل شما باشند.
■ لينك ديگران را بگذاريد و هر وقت عشق‌تان كشيد آن را برداريد ولي اگر ديگران لينك شما را برداشتند تا مي‌توانيد به آنها بد و بيراه بگوييد.
■ انواع و اقسام منوهاي پاپ‌آپ جهنده و خزنده و پرنده را در ورود و خروج وبلاگ‌تان به كار ببريد و در متن آنها هم از درپيتيسم غافل نشويد.
■ به هيچ اصول انساني و اخلاق ارتباطي و هيچ نوع شرفي پايبند نباشيد. سعي كنيد تمام آن‌چه در خانواده‌تان آموخته‌ايد و تمام فرهنگ‌تان را به اين روش‌ها نمايش بگذاريد.
■ هيچ وقت به اين فكر نكنيد كه پشت هر وبلاگ يك انسان است و شايد با آزارهاي شما ضرر مالي و جسمي و روحي ببيند اصلاً اين‌طور نيست و بي‌خيال وجدان بشويد. وبلاگ و اين حرف‌ها؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384ساعت 11:25  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

با عرض سلام ....
من دارم میرم شمال،طبیعتا نمیتونم update کنم.ولی زود زود می آم.فکر کنم اول مرداد باز برگردم که مسلما  updateمی کنم.پس تا اون موقع غصه نخورین !!!!  و منو با نظرات قشنگتون که همیشه باعث دلگرمی من بودهسر افراز و دلگرم کنین...
                                                                پیروز ،آزاده و سربلند باشید....
                                                                            دوستدار شما عاشق ولگرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384ساعت 11:23  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

مي خروشد دريا.

هيچكس نيست به ساحل پيدا.

لكه اي نيست به دريا تاريك

كه شود قايق

اگر آيد نزديك.

 

مانده بر ساحل

قايقي ريخته شب بر سر او،

پيكرش را ز رهي ناروشن

برده در تلخي ادراك فرو.

هيچكس نيست كه آيد از راه

و به آب افكندش.

و در اين وقت كه هر كوهة آب

حرف با گوش نهان مي زندش،

موجي آشفته فرا مي رسد از راه كه گويد با ما

قصة يك شب طوفاني را.

 

رفته بود آن شب ماهي گير

تا بگيرد از آب

آنچه پيوندي داشت.

با خيالي در خواب.

 

صبح آن شب، كه به دريا موجي

تن نمي كوفت به موجي ديگر،

چشم ماهي گيران ديد

قايقي را به ره آب كه داشت

بر لب از حادثة تلخ شب پيش خبر.

پس كشاندند سوي ساحل خواب آلودش

به همان جاي كه هست

در همين لحظة غمناك بجا

و به نزديكي او

مي خروشد دريا

وز ره دور فرا مي رسد آن موج كه مي گويد باز

از شبي طوفاني

داستاني نه دراز.

     از سهراب سپهری....

          به همسر خوبم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1384ساعت 16:53  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

در دور دست

قويي پريده بي گاه از خواب

شويد غبار نيل ز بال و پر سپيد.

 

لب هاي جويبار

لبريز موج زمزمه در بستر سپيد.

 

در هم دويده سايه و روشن.

لغزان ميان خرمن دوده

شبتاب مي فروزد در آذر سپيد.

 

همپاي رقص نازك ني زار

مرداب مي گشايد چشم تر سپيد.

 

خطي ز نور روي سياهي است:

گويي بر آبنوس درخشد زر سپيد.

 

ديوار سايه ها شده ويران.

دست نگاه در افق دور

كاخي بلند ساخته با مرمر سپيد.

                                                 تقدیم به همسر خوبم...


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1384ساعت 16:52  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

نگاه مرا باور كن
دستان مرا باور كن
احساس مرا باور كن
قلب مرا باور كن
حرف مرا باور كن

آري .....

اظطراب در نگاه من از شور عشق توست
لرزش دستانم از انتظار ديدار توست
احساس گرمم از حرارت نگاه توست
تپش قلبم از به ياد آوردن خاطرات توست....

و حرف من اين است :

" آري....هنوز هم دوستت دارم...."

                                                                   تقدیم به همسر خوبم...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1384ساعت 16:46  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

اگر نمي تواني بلوطي برفراز تپه اي باشي
بوته اي در دامنه کوهي باش
ولي بهترين بوته اي باش که در کنار راه مي رويد
اگر نمي تواني درخت باشي ، بوته باش

اگر نمي تواني بوته اي باشي ، علف کوچکي باش
وچشم انداز کنار شاهراهي را شادمانه تر کن
اگر نمي تواني نهنگ باشي ، فقط يک ماهي کوچک باش
ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه !

همه ما را که ناخدا نمي کنند ، ملوان هم مي توان بود
در اين دنيا براي همه ما کاري هست
کارهاي بزرگ و کارهاي کمي کوچک تر
و آن چه که وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست
                                                                                     تقدیم به همسر خوبم....
اگر نمي تواني شاهراه باشي ، کوره راه باش
اگر نمي تواني خورشيد باشي ، ستاره باش
با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند
هر آنچه که هستي ، بهترينش باش!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1384ساعت 16:41  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

۱- به  یارو ميگن: 2*2 چند مي‌شه؟ ميگه: 5 تا! مي‌گن: برو بابا، 4 تا ميشه! ميگه: آخه من از يه راه ديگه رفتم!

۲- ترکه و تهرونيه دعواشون ميشه، ميبرنشون كلانتري. افسرنگهبان از تهرونيه ميپرسه: اسمت چيه؟ يارو با بيخيالي ميگه: فِري... افسره حسابي چپ و راستش ميكنه، ميگه: بي پدر فكر كردي اينجا خونه خالست خودموني شدي؟ گفتم اسمت چيه؟ تهرونيه كه حساب دستش اومده بوده ميگه: فريدون قربان! افسره برمي‌گرده به تركه ميگه اسم توچيه؟! تركه اسمش قلي بوده، يكم فكر ميكنه بعد با ترس جواب ميده: قوليدون!

۳- تو جزيره آدم‌خورا يك بابايي ميره ساندويچ فروشي، يك ساندويچ مغز سفارش ميده. ساندويچيه ميگه: ميشه 2 تومن. مرده عصباني ميشه ميگه: يعني چي؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پيش يك تومن بود! ساندويچيه ميگه: آخه اين مغز تهرونيه، بابا ‌بالاخره يك كلاس خاص خودشو داره. مردك هم ساندويچش رو ميخوره و چيزي نمي‌گه. هفته ديگه مياد دوباره يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه:‌شد 10 تومن! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه‌: بابا چه خبرته؟! ساندويچيه ميگه: آخه عزيز من،‌اين دفعه مغز رشتيه، كلي فسفر داره به جان تو! باز طرف چيزي نمي‌گه و پول و ميده و ساندويچش رو مي‌خوره. هفته بعد دوباره مياد و يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه: ميشه 100 تومن! يارو ديگه پاك شاكي ميشه و ساندويچ رو مي‌كوبه رو ميز داد ميزنه: اين چه مسخره بازيه دراوردي؟! ساندوچيه ميگه:‌آخه عزيز من،‌اين يكي مغز تركه،‌ بايد 100 تا كله بشكنيم تا ازش يك ساندويچ دربياد!!

۴- یارو زمين ميخوره، براي اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره!

۵- يه بار تو آبادان مسابقه تقليد صداي داريوش برگزار ميشه، داريوش مياد چهارم ميشه!

۶- یارو ميخواسته زيردريايي آمريكاييا تو خليج فارس رو غرق كنه، در ميزنه فرار ميكنه!

۷- یارو ميخواسته بره هر چي راهزنه اطراف تبريزه  دهنشون رو سرويس كنه. ملت هم ميان هر كي يه چيزي براش ميارن، يكي شمشير مياره يكي خنجر مياره و حسابي مسلحش ميكنن. خلاصه یارو راه ميفته و بعد از يك هفته خونين و مالين برمي‌گرده. مردم دورش جمع ميشن، مي‌پرسند: چي شد؟ چي كار كردي؟ یارو پاميشه يا حال زار ميگه: بابا يه دستم شمشير بود يه دستم خنجر، با دندونام مي‌جنگيدم؟!

۸- یارو به دوستش ميگه: اصغر، قربون دستت، برو عقب ماشين ببين چراغ راهنما ماشين كار ميكنه يا نه. اصغر ميره عقب ماشين، ميگه: كار مي‌كنه، كار نَمي‌كنه، كار مي‌كنه، كار نَمي‌كنه...!

۹- به یارو ميگن سه تا ميوه نام ببركه با سين شروع بشه ميگه: سيب، سير، سحر! ميگن: سحر كه ميوه نيست؟! ميگه: نميدوني چه هلوييه!

۱۰- یارو ميره شكار خرگوش، صداي هويج در مياره!

۱۱- یارو تو كليسا نشسته بوده، يهو مي‌بينه يه دختر خيلي ميزون مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي، پول دادي، قيافه دادي، خانواده خوب دادي...فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام..اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح‌! خودت كمكم كن! یارو از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده!‌ خودم ميرم!

۱۲- آويني تو جنگ كشته‌ميشه، به یارو ميگن برو يه جوري به خانوادش خبربده. یارو ميره دم خونشون زنگ ميزنه، زن يارو ميگه: كيه؟ یارو ميگه: ببخشيد،‌ منزل شهيد آويني؟!

۱۳- یارو زنگ ميزنه خونه رفيقش ميگه: غضنفر! من لهجي دارم؟ رفيقش ميگه: آره!‌ ميگه: پس گحط كن دوباره ميگيرم!

۱۴- يارو  عرق ميخوره مي‌برنش كلانتري شلاقش بزنن. افسرِ چند تا شلاق ميزنه، بعد شلاقو مي‌ده به يكي ديگه ميگه: برادر حسين! بيا شماهم يه فيضي ببر!‌ يارو هم چند تا ميزنه و ميده به اونيكي ميگه: برادر اكبر شما هم بيا يه فيضي ببر! خلاصه چند نفري دهن يارو رو .... بعد كه كارشون تموم ميشه ميان از اتاق برن بيرون، یارو ميگه: برادر‌ا! لااقل درِ فيضيه رو ببندين!

۱۵- یارو با ماشين ميره تو دره، بهش ميگن: چي شد بابا؟ چرا افتادي تو دره؟ ميگه: والله ما داشتيم تو جاده با ماشين ميرفتيم، هي جاده پيچيد، من پيچيدم، ‌دوباره جاده پيچيد، باز من پيچيدم،‌ يهو جاده پيچيد، من نپيچيدم!

۱۶- یارو با زنش دعواش شده بوده، ‌با هم حرف نمي‌زدند. زن یارو وقتي شب ميره بخوابه، يك يادداشت براي یارو مي‌گذاره كه: منو فردا ساعت 6 بيدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، ‌مي‌بينه یارو براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو زنيكه خر! ساعت شيشه!

۱۷- یارو ميفته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا مي‌گيرنش، رئيسشون ميگه: اينا رو پوستشون رو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم. یارو هم يه چاقو ور ميداره مي‌گذاره رو شكمش، ميگه: جلو نيايد وگرنه ‌قايقتونو سوراخ ميكنم!

۱۸- تلويزيون داشته گل خداداد عزيزي رو به استراليا نشون ميداده، یارو تماشا مي‌كرده. دو سه بار كه صحنه آهسته گل رو نشون ميدن، یارو شاكي ميشه، ميگه: ‌حالا اونقدر نشون بده تا اون دروازه بان بگيردش!

۱۹- یارو خودشو دار مي‌زنه، بعلت ضربه مغزي مي‌ميره! ميان مي‌بينند با كِش خودشو دار زده!

۲۰- يه جايي جشن بوده، یارو همينجوري ميره تو و شروع ميكنه به رقصيدن و بخور بخور. يكي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو كي دعوت كرده؟ یارو ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده!

۲۱- یارو تو مسابقه بيست سوالي شركت ميكنه، قبلش بهش ميگن جواب بيسكويته، ولي تو همون اول نگو، اولش يه چند تا سوال كن كه ضايع نشه. یارو ميگه باشه و ميره تو مسابقه، ميپرسه: آقا، يك كويته؟! مجریه ميگه: نه. ميگه: دوكويته؟ همينجوري ميگه تا ميرسه به نوزده كويت! مجری ميگه: من يه راهنمايي بهتون ميكنم، با چايي هم ميخورنش. تركه ميگه: آاااهان پس بگو، ‌قنده؟!

 ۲۲- يارو زبونش ميگرفته ميره داروخونه ميگه: آقا اشپيل داري؟ ميگه: اشپيل ديگه چيه؟ ميگه: بابا اشپيل ديگه. يارو ميگه: يعني چي؟ درست تلفظ كنين من بفهمم. يارو ميگه: بابا جان اشپيل، ديگه! يارو ميگه: آقا من كه نميفهمم شما چي ميگين، بگذارين به همكارم بگم شايد اون بفهمه. رفيق يارو هم زبونش ميگرفته، مياد. بهش ميگه: آقا اشپيل دارين، يارو هم ميره براش يه چيزي مياره بهش ميده و ميره، بعد همكاراي يارو ازش ميپرسن: اين چي ميخواست؟ ميگه: اشپيل! ميگن: بابااين اشپيل ديگه چه كوفتيه!؟ اصلاً برو يكم از اين اشپيل ور دار بيار ببينيم چيه. يارو ميره و بر ميگرده ميگه: اشپيل تموم شد!

۲۳- یارو ميره مغازه با لهجه ميگه:‌آقا رُبععع دارين؟ يارو ميگه:‌ داريم، ولي نه به اين غليظي!

۲۴- یارو زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباش ور ميداره، هول ميشه ميگه: ببخشيد توپمون افتاده!

۲۵- تركه ميره تو خواربار فروشي ميگه: نيم كيلو پنير بدين، يارو بهش ميگه: ببخشيد، شما تركين‌؟ ميگه: از كجا فهميدين؟ ميگه: از لهجتون. تركه با خودش ميگه: من بايد اين لهجمو درست كنم. پا ميشه ميره خارج بعد از ده سال برميگرده، ميره همون جا ميگه: آقا نيم كيلو پنير بدين. يارو باز ميگه: آقا شما تركين؟ ميگه: اِاِا... از كجا فهميدي؟ مگه من هنوز لهجه دارم. يارو ميگه: نه، ولي آخه اينجا پنج ساله كه بانك شده!

۲۶- شيره‌ايه ميخواسته تاكسي بگيره، ‌به يك تاكسي ميگه: مُشتقيم! تاكسيه،‌ پنج متر جلو تر نگه ميداره. يارو ميگه:‌ اي بـابـا! من كه مي‌خواستم اونجا پياده شم!

۲۷- یارو تو مسابقه بيست سوالي شركت ميكنه، قبل از مسابقه بهش ميگن: ببين جواب ژاندارمريه ولي همون اول نگي كه ضايع بشه، يه چند تا سوال اولش بكن بعد جوابو بگو. مسابقه شروع ميشه، یارو ميپرسه: جانداره؟ مجريه ميگه: نه. تركه ميگه: مِريه؟ ميگه: نه. تركه ميگه: جاندارمريه؟

۲۸- به یارو ميگن: ‌نظرتون راجع به سريال امام علي چيه؟ ميگه: خيلي عاليه، فقط اگه ميشه يخورده قطام شو بيشتر كنيد!

۲۹- یارو تو اتوبوس واستاده بوده، يهو ميبينه بند كفشش بازه. به كنار دستيش ميگه: آقا قربون دستت، ‌يك دقيقه اين ميله رو نگردار من بند كفشم رو ببندم!

۳۰- یارو زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين چه تصاويره مستهجني بود كه تو ان سريال امام علي نشون داديد؟! يارو بهش ميگه: قربان ما كه فقط پاها رو نشون داديم. تركه ميگه: بابا تلوزيون من پرش داشت، همه جاشو ديديم!

۳۱- یارو زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين سريال امام علي كه همش بدآموزي داره! يارو ميگه:‌چرا آقا؟‌ براي چي؟ تركه ميگه:‌ بابا الان دو هفته‌ست هروقت ميام پسرمو تنبيه كنم،‌ ميدوه ميره تو كوچه لخت ميشه!

۳۲- يارو  تو جبهه پشت ضد هوايي بوده ميزنه يه هواپيما رو ميندازه. خلبانه با چتر نجات ميپره بيرون، یارو ميگه: بچه‌ها در رين صاحابش اومد!

۳۳-یارو ميره راهپيمايي، مي‌بينه شلوغه برميگرده!

۳۴- تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش،‌ باباي طرف گوشي رو برميداره، هول ميشه ميگه: ‌ساعت شانزده و پنجاه و چهار دقيقه!

۳۵- كرده تو كردستان پونزده نفرو مي‌كشه، تو دادگاه به حداكثر مجازات محكوم ميشه. مي‌گيرن شلوارشو درميارن،‌ پاش استرچ مي‌كنند! 

۳۶- دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن:‌ تورو خدا يكم اين بچه‌هاي مارو نصيحت كنيد،‌ پدر مارو درآوردن. كشيشه ميگه: ‌باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ‌مي‌دوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نمي‌ده، همين جور در و ديوار ر و نگاه مي‌كنه. باز يارو مي‌پرسه: پسرجان، مي‌دوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو مي‌پرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره مي‌زنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش مي‌بنده. داداش بزرگه ازش مي‌پرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر مي‌كنن ما برش داشتيم!

۳۷- یارو ميره ساندويچي، ميگه: ببخشيد بندري داريد؟ يارو ميگه: بعله. یارو ميگه: پس قربون دستت، ‌بگذار يك حالي بكنيم!

۳۸- وسط اصغر آباد يه چاهي بوده، ‌هي ملت مي‌افتادن توش،‌زخم و زيلي مي‌شدن. ميان تو شهرداري يك جلسه برگذار مي‌كنن كه واسه اين مشكل يك راه حلي پيدا كنن. يكي از مهندسا پا ميشه ميگه: يافتم! ما يك آمبولانس مي‌گذاريم بغل اين چاه، ‌هركي افتاد توش رو سريع ببره بيمارستان. ملت همه هورا مي‌كشن..آفرين! ايول! دمت گرم!‌ يك مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق كه همتون نفهميد!‌ آخه اينم شد راه حل؟! ملت ميگن، خوب تو ميگي چي‌كار كنيم؟ يارو ميگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بيمارستان، كه بدبخت جون داده. ما بايد يك بيمارستان كنار اين چاه بسازيم، كه همه بهش سريع دسترسي داشته باشن! ملت ديگه خيلي حال مي‌كنن، كف مي‌زنن سوت مي‌كشن، كه ايول بابا تو چه مخي داري!‌ يهو يه مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق هرچي بهمون ميگن خر، حقمونه! آخه اين شد راه حل؟! اين همه خرج كنيم يك بيمارستان بسازيم كنار چاه كه چي بشه؟ مردم تعجب مي‌كنن،‌ميگن: خوب تو ميگي چيكار كنيم؟ يارو ميگه: بابا اين كه واضحه، ما اين چاهو پر مي‌كنيم، ميريم نزديك يك بيمارستان يك چاه مي‌زنيم!

۳۹- یارو ميره حموم، آب جوش بوده با نعلبكي دوش ميگيره!

۴۰- یارو مهم ميشه زيرش خط ميكشن، تو امتحان مياد!

۴۱- به یارو ميگن چند تا بچه داري؟ ميگه 2 تا . مي‌پرسن: كدومش بزرگتره؟ ميگه: خوب اوليش!‌

 ۴۲- از تركه ميپرسن آرزوت چيه؟ ميگه:‌ كاشكي تبريز پايتخت بود! ميگن: چرا؟! ميگه: آخه اون وقت به ماميگفتن بچه تهرون!

 ۴۳- تركه چراغ جادو پيدا ميكنه، دست ميكشه روش غولش در مياد ميگه: ‌دو تا آرزو بكن. تركه ميگه: يه نوشابه خنك ميخوام كه هيچ وقت تموم نشه. غوله بهش ميده، تركه يكم ميخوره ميگه: ‌به به! چقدر خنكه! يكي ديگه هم بده!  

۴۴- از یارو مي‌پرسن: بلدي پيانو بزني؟! ميگه: نه. ولي يه داداش دارم... اونم نه!

۴۵- یارو زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين!

۴۶- یارو مجري مسابقه بيست سوالي ميشه، طرف ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه. ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ یارو كلي فكر ميكنه، بعد ميگه:‌ تو جيب جا ميشه اما اگه تو جيبت بريزي، جيبت ماستي ميشه!

 ۴۷- یارو مرده شور بوده، بعد از يه مدتي ميگيرنش دهنش رو سرويس ميكنن. رفيقاش ميپرسن بابا مگه اين بيچاره چي كار كرده بود؟ ميگن: اين پدرسوخته سوالاي شب اول قبر رو تكثير كرده بود بين مرده‌ها تقسيم مي‌كرد!

۴۸- چندنفر داشتن ميرفتن كوه، سرپرستشون (كه از قضا لكنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع مي‌كنه ميگه: چ چ چ.... ملت اول يكم نگاش مي‌كنن ببينن چي‌ميخواد بگه،‌ بعد مي‌بينن نمي‌تونه حرفش رو بزنه، بي‌خيال ميشن و راه ميافتن، اين بابا هم همه مسير همينجور هي ‌ميگفته چ..چ..چ.. وقتي ميرسن بالا ميخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره ميگه: ‌چ..چ..چا..چا..چا..چادر يادم رفت! ملت ميگن اي بابا رودتر مي‌گفتي، حالا بايد برگرديم پايين! تو راه برگشت سر پرسته هي ميگفته: ش ش ش.. ولي ملت ديگه شاكي بودن و كسي توجه نمي‌كرده، وقتي مي‌رسن پايين يارو بالاخره ميگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخي كردم!

۴۹- یارو ميره مغازه ميگه: آقا يه بيسكويت خوب بدين. بقاله ميگه: ساقه طلايي خوبه؟ یارو ميگه نه. ميگه: ويفر خوبه؟ ميگه نه . ميگه گرجي خوبه؟ ميگه نه. ميگه: مادر خوبه؟ یارو ميگه: قربان شما، دست بوسن!

۵۰- یارو بچش نميخوابيده، بهش ژل ميزنه!

در ضمن منتظر قسمت دانلود ما باشید....

 
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1384ساعت 13:20  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

از این به بعد می خوام فایل های قشنگ فلش رو برای دانلود بزارم.برای شروع از دیوان سپهری شروع میکنم. بعد از دانلود پسوند exeرا اضافه کنید..

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1384ساعت 17:30  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

سلام مهربان من !...
خوبي؟.....شادي؟.....چه خبر؟.....
هنوز هم دم غروب نگاهت به آسمان هست يا نه؟....
هنوز هم شاملو ميخواني؟....فروغ را ورق ميزني؟....اشعارم را زمزمه ميكني؟.....يا شايد ...
هنوز زمزمه هاي " سلالم / خداحافظ " تو در گوشم زمزمه ميكند كه :
( حرمت نگه دار دلم.... گلم ....كه اين اشكها خونبهاي عمر رفته من است ...ميراث من نه به قيد قرعه ...نه به حكم عرف ...سند زده ام همه را يكجا به حرمت چشمانت ...به نام تو......)
و تو چه عاشقانه برايم ميخواندي.....يادت هست؟؟...
خوبي مهربان من؟.....
ديشب به خواب ديدم ماهي سرخي را كه از چشمان سياهت به هديه گرفتم تا در تنگ بلور قلبم بسپارم مرده است....خواب وحشتناكي بود.....

از تو بي خبرم.....و اين دلتنگي ها تنها ميراث عشقمان است...

شايد روزي باز تو را ديدم ......
انروز جلو نخواهم آمد و از همان طرف خيابان با نگاهم حالت را خواهم پرسيد.....خوبي مهربان من؟.........

                                                                     به همسر خوبم....

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر 1384ساعت 11:34  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

آری عشق آغاز

                                       دوست داشتن است

گر چه پایان راه ناپیداست

                                     من دگر به پایان نمی اندیشم

که همین

              دوست داشتن زیباست....

+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1384ساعت 11:51  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

هرگز تو را فراموش نخواهم کرد
حتی اگر مرا از یاد ببری
و هرگز از تو رنجور نخواهم شد

چرا که دوستت دارم
دیوانه وار عاشقت شدم...
چرا که مهربانی را در تو دیدم
با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی..
و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم.....
نه تو از عشق من دست می کشی
و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود..
سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است...
و اگر با مژگانت اشاره ای کنی....
فرسنگها...را خواهم پیمود....
چرا که شب عشق بسیار طولانی ست...
و قلبم در آرزوی تو می سوزد....
آنگاه که از برابر  دیدگانم دور شوی.....
هرگز تو را فراموش نخواهم کرد
حتی اگر مرا از یاد ببری
و هرگز از تو رنجور نخواهم شد

چرا که دوستت دارم
دیوانه وار عاشقت شدم...
چرا که مهربانی را در تو دیدم
با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی..
و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم.....
نه تو از عشق من دست می کشی
و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود..
سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است...
و اگر با مژگانت اشاره ای کنی....
فرسنگها...را خواهم پیمود....
چرا که شب عشق بسیار طولانی ست...
و قلبم در آرزوی تو می سوزد....
آنگاه که از برابر  دیدگانم دور شوی.....
خورشید وجودم پنهان می گردد.....
ابر های غم و اندوه مرا در بر می گیرد....
و به دنیای غریبی می برند....
همیشه در قلبم حضور داری....
عشقت زندگیم را گلباران کرده است..
تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز در کنارت طی کرده ام

وجودم پنهان می گردد.....
ابر های غم و اندوه مرا در بر می گیرد....
و به دنیای غریبی می برند....
همیشه در قلبم حضور داری....
عشقت زندگیم را گلباران کرده است..
تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز در کنارت طی کرده ام

تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز در کنارت طی کرده ام
+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1384ساعت 11:49  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...

نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...

نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم
...

                                              دوست دارم يه عالمه هر چي بگم بازم كمه...(همسر خوبم...)

+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1384ساعت 11:47  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

TEHRAN, Iran-- Tehran Mayor Mahmoud Ahmadinejad -- a hard-line conservative who has said Iran should embrace the principles of the 1979Islamic Revolution -- was declared the winner of Iran's presidential election early Saturday, garnering more than 62 percent of the votes, the Interior Ministry said.

Al-Alam, a 24-hour news network in Iran, quoted the Interior Ministry as saying Ahmadinejad defeated former two-term President Akbar Hashemi Rafsanjani.

With 90 percent of the vote counted, the Interior Ministry gave Ahmadinejad 62.2 percent of the vote, while Rafsanjani had nearly 35.3 percent. The ministry posted a notice in its headquarters declaring Ahmadinejad the winner of Friday's runoff.

An estimated 23 million votes were cast, or nearly 49 percent of Iran's 47 million eligible voters. In last week's first round of the presidential election, the turnout was close to 63 percent, the Associated Press reported.

Ahmadinejad's win over Rafsanjani, who was largely seen as the front-runner, marked a remarkable comeback.

Ahmadinejad had not been expected to even make it into the runoff, but he managed to pull off a surprising second-place finish in last week's balloting, putting him into the showdown with Rafsanjani.

Polls closed in the presidential runoff about 11:30 p.m. Friday (3 p.m. ET) after several extensions were issued to allow late voters to cast ballots.

Many analysts said a victory for Ahmadinejad would deal a blow to those throughout the country who have fought for democratic and economic reforms -- even if supreme leader Ayatollah Ali Khameinei has the last word in matters of state.

The race between Rafsanjani and Ahmadinejad set up a striking choice for Iranians.

Rafsanjani had softened his stance in recent months, calling for improving Iran's strained ties with the West -- including the United States, which has had no formal diplomatic ties with the country since the 1979 Islamic Revolution.

Ahmadinejad called for embracing the principles of the revolution. He had the support of many vigilantes and popular militias, as well as many poor people. He has said he wants to turn some cultural institutions, created in recent years, into mosques.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1384ساعت 11:33  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

حداد عادل اظهار داشت: پيروزي احمدي‌نژاد به معناي پيروزي افراطي‌گري نيست، بلكه به معناي پيروزي خدمت به مردم است.

به گزارش خبرنگار پارلماني خبرگزاري فارس غلامعلي حداد عادل رئيس مجلس شوراي اسلامي صبح امروز شنبه، در حاشيه دومين كنگره سراسري بررسي پيامدهاي كاربرد سلاح‌هاي شيميايي در تالار امام در بيمارستان امام خميني افزود: كساني ‌كه بخواهند انتخابات را زير سؤال ببرند خود را زير سؤال برده‌اند. نتيجه انتخابات روشن و مشخص است و كسي نمي‌تواند در انتخابات شك و ترديد به وجود آورد.
وي افزود: صداي اين انتخابات صريح‌تر از آن است كه كسي مانع رسيدن آن به گوش ملت شود.
حداد عادل در پاسخ به سؤالي در مورد اين كه گفته مي‌شود آبادگران از طيف‌هاي افراطي جناح راست است و حالا در انتخابات رياست جمهوري به پيروزي رسيده است پيام اين انتخابات چيست؟گفت: اگر آبادگران افراطي هستند بايد بگوييم ملت ايران افراطي است و چنين نسبتي را نبايد به ملت با فرهنگ ايران داد.
وي ادامه داد: من اطمينان مي‌دهم كه پيروزي احمدي‌نژاد در انتخابات رياست جمهوري به معناي پيروزي افراطي‌گري نيست، بلكه به معناي پيروزي خدمت به مردم و آباد كردن ايران عزيز است.
رئيس مجلس شوراي اسلامي تصريح كرد:‌شائبه‌هايي كه در دوران تبليغات انتخابات به كار رفته از امروز بايد كنار گذاشته شود و همدلي و كار جاي آن را بگيرد.
وي تاكيد كرد: ما در مجلس تعهد مي‌كنيم كه بيش از گذشته با دولت جديد همكاري كنيم كه نتيجه اين كار عائد ملت عزيز ايران مي‌شود.
حداد عادل اظهار داشت: ملت ما باشكوه و عظمت در انتخابات حاضر شدند و اراده خود را به ظهور گذاشتند.
وي افزود: بايد پيام ملت را درك و اين جنگ و جدال بي‌حاصل كه در چند سال اخير بر فضاي سياسي كشور حاكم شده است را كنار بگذاريم.
رئيس مجلس شوراي اسلامي در پاسخ به اين سؤال كه اكنون مجلس و دولت و حاكميت يكدست شده‌اند گفت: من اين اصطلاحات سياسي را نمي‌پسندم و معتقدم اگر يكدستي به معناي خدمت به ملت باشد هدف درستي است و اگر به معناي ستيزه باشد، آن را به صلاح نمي‌دانم.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1384ساعت 11:29  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1384ساعت 11:26  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

پس از گذشت چند ماه از جنب و جوشی که پیرامون انتخابات ریاست جمهوری در ایران در جریان بود، بالاخره در روز جمعه سوم تیر ماه 1384 تکلیف این منصب مهم در جمهوری اسلامی برای چهار سال معین گردید.
این بار رقابت کاملا فشرده بود و با وجود انواع کاندیداها و استفاده آنان از ابزارهای مختلف و طرح دیدگاه ها و وعده های شگفت در مقایسه با آنچه که در گذشته و انتخابات پیشین طرح شده بود، رقابتی کاملا متفاوت در جریان بود. در اين دوره، تقریبا همه کاندیداها، از همه امکاناتی که در اختیارشان بود، استفاده کردند و گاه به خاطر وعده های غریبی که دادند، دشواری هایی هم برای آینده ایجاد نمودند. شاید بدترین نمونه آن ایجاد زمینه برای نوعی نزاع قومی – مذهبی در ایران بود که چاره کردن آن نیاز به زماني دراز دارد.و این همه برای آن بود تا رأی بیشتری بیاورند و البته اي كاش براي آينده درسهایی گرفته شود.
به هرحال از میان هفت کاندیدای ریاست جمهوری که هر کدام سوابق اجرایی قابل توجهی داشتند و بخصوص برخی از آنان از سابقه 27 ساله در بالاترین سطوح برخوردار بودند، یک جوان بسیجی و ساده زیست به اسم دکتر احمدی نژاد که از فرزندان همین انقلاب بود، انتخاب شد. کسی که طی این چند سال کمترین شهرت را داشت و به علاوه، به جز آبادگران که در ظاهر محلی از اعراب نداشتند، هیچ حزب و گروه مهمی هم از وی حمایت نکرد. این تنها مردم و توده مردم بودند که برای وی مایه گذاشتند، تبلیغ از او کردند، صدایش را شنیدند و باورش کردند و در طیف غالب نخبگان، اصلا کسی باور نمی کرد او بتواند در این جایگاه قرار گیرد.
اما نکته مهم آن است که دلیل این انتخاب توسط مردم آن هم پس از آن همه گفتگوها و برنامه های تلویزیونی بر چه اساسی بود؟ به نظر می رسد برای همه مردم ما به خصوص فرهیختگان، پاسخ این پرسش بسیار اهمیت دارد.
آنان که قصد فریب دیگران و خود را دارند، پاسخ هایی را مطرح می کنند که بیش از آن که پاسخ باشد، فرار کردن از ارائه یک پاسخ صریح است. شاید اکثریت این گروه کسانی هستند که تصور می کنند پس از هشت سال، و برخی از آنان شانزده سال، باید سکان اداره جمهوری اسلامی را ترک کنند و آن را به نسل تازه ای بسپارند.
به هر تقدیر پاسخ را باید در یک جمله خلاصه کرد: اراده جدی نسل جدید برای اداره کشور بر اساس ایمان و تدین، اعتماد به نفس و باور کردن توان این مردم در اداره کشورشان، مهمترين دليل انتخاب احمدي نژاد بود.
مردم از وضع موجود زده شده بودند و لذا همه ریسکی که مي بايست برای سپردن یک کشور بزرگ تاریخی به دست یک جوان می کردند، پذیرفتند و چون باورش کرده بودند، دست به انتخاب او زدند .بايد از توده مردم سپاسگزار بود در این راه ، اسیر های و هوی احزاب و گروه ها نشد و در یک سخن ملت کسی را می خواست که او را از خودش بداند.
در این میان، مهم آن بود که طینت احمدی نژاد با طینت مردم در یک سطح بود. او خود را کنار مردم می دید. درد مردم را در نبود یک مدیریت لایق درک می کرد. زمان شناس بود و در یک کلمه خود را در جایگاه تک تک مردم کوچه و بازار گذاشت و از زبان آنان سخن گفت و از ابزارهای تبلیغاتی پرسروصدا هم بهره نگرفت و حتی در مقابل موج تخریب و افترا که در روزهای آخر بر علیه او به راه افتاد، با متانت و مظلومیت برخوردکرد. در واقع او از خود مردم کمک خواست و آنان هم کمکش کردند.
امروز همه ما ، چه رأی داده باشیم و چه نه، باید خوشحال باشیم که این جوان تحصیل کرده و متدین، همراه با دوستان و همفکرانش قرار است در رأس نظام اداری و اجرایی کشور قرار گیرند و برایشان آرزوی توفیق کنیم.
برای این پیروزی به ایشان و در واقع به ملت عزیز تبریک می گویم و امیدوارم تمامی آنان که دم از دمکراسی می زدند، تا به آخر به تبعات آن پایبند باشند و بگذارند تا مردم ما پس از این همه تلاش و تفکر و زحمت، اکنون که کسی را برای چهار سال انتخاب کرده اند، به راحتی ناظر تلاش های او برای بازسازی کشور باشند....

                                                                                 انشا الله...

+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1384ساعت 11:22  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

دكتر محمود احمدي‌نژاد سال1335 در شهرستان گرمسار به دنيا آمد، پدر ايشان آهنگر بوده و هفت فرزند داشت، محمود احمدي‌نژاد فرزند چهارم خانواده است و از يك سالگي به همراه خانواده خود از آن شهرستان كوچ كرده و در تهران اقامت گزيدند، وي دوران تحصيلات خود را تا مقطع پايان متوسطه در مدارس تهران از جمله مدرسه سعدي و دانشمند پشت سرگذاشته و با كسب رتبه 130 از كنكور سراسري قبول شده و در سال 1354 در رشته مهندسي عمران دانشگاه علم و صنعت دوره تحصيلات عالي را شروع كرد، در سال 1365 در مقطع كارشناسي ارشد همان دانشگاه پذيرفته شد و در سال 68 نيز به عضويت در هيأت علمي دانشكده عمران دانشگاه علم و صنعت درآمده و در سال 1376 نيز موفق به دريافت مدرك تحصيلي دكتراي مهندسي و برنامه‌ريزي حمل و نقل ترافيك شد، ايشان ضمن تدريس در دانشگاه مذكور استاد راهنمايي دهها پايان نامه معتبر و علمي كارشناسي ارشد در زمينه‌هاي مختلف مهندسي بوده است.

محمود احمدي‌نژاد پيش از پيروزي انقلاب اسلامي در كسوت دانشجو با شركت در مجالس مذهبي و سياسي وارد فضاي سياسي جامعه شد و با مشاركت در تهيه و توزيع اعلاميه‌هاي روشنگر قدم در راه خيل مبارزان انقلاب گذاشت، وي پس از پيروزي انقلاب اسلامي از پايه‌گذاران انجمن اسلامي دانشجويان بود.

دكتر احمدي‌نژاد از مرداد سال 1358 به عنوان نماينده دانشگاه علم و صنعت براي شركت در جلسات به حضور حضرت امام (ره)مشرف مي‌شد، كه استمرار اين جلسات در حضور مقام‌معظم‌رهبري زمينه شكل‌گيري شوراي اوليه دفتر تحكيم وحدت را مهيا كرد.

ايشان با شروع جنگ تحميلي به منطقه غرب شتافت و تا سال 1364 در فعاليت‌هاي پشتيباني منطقه تلاش كرد و در سال 1365 داوطلبانه به تيپ ويژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي پيوسته و با طي دوره‌اي در قرارگاه رمضان در عمليات برون مرزي كركوك شركت نمود و بعد از آن نيز به عنوان مسئول مهندسي رزمي لشگر 6 ويژه سپاه و مسئول ستاد جنگ استانهاي غربي كشوربه خدمت پرداخت.

دكتر احمدي‌نژاد در دهه شصت، چهارسال به عنوان معاون و فرماندار ماكو و خوي و همچنين 2سال به عنوان مشاور استاندار كردستان خدمت به مردم استانهاي آذربايجان و كردستان را نيز پشت سرگذاشته و از سال 1372 در شرايطي كه به عنوان مشاور فرهنگي وزير فرهنگ و آموزش عالي فعاليت مي‌كرد به عنوان اولين استاندار استان جديد التأسيس اردبيل منصوب شد. ايشان در كنار راه‌اندازي تشكيلات اداري استان سه سال پي در پي بعنوان استاندار نمونه كشور انتخاب شد، استانداري اردبيل در زمان مديريت ايشان عليرغم محدود بودن فصل كار عمراني به دليل سردسيري منطقه، در سالهاي 74 و 75 طبق رده‌بندي سازمان برنامه‌ و بودجه در زمينه فعاليت عمراني به عنوان استانداري برتر شناخته شد.

دكتر احمدي‌نژاد پس از بازسازي 7500 واحد مسكوني تخريب شده در جريان زلزله كه در طول مدت كوتاه 7ماه صورت گرفته بود، مورد تقدير قرار گرفت.

محمود احمدي‌نژاد در مهرماه سال1376 به دوره خدمت در استانداري اردبيل پايان داده و از آن پس تا كنون به عنوان عضو هيأت‌علمي دانشكده عمران دانشگاه علم و صنعت مشغول تدريس و انجام فعاليت‌هاي مختلف علمي، فرهنگي، سياسي و اجتماعي بوده است. وي در 13 ارديبهشت ماه سال1382 طبق مصوبه دويست و چهل‌و هفتمين جلسه متناوب و دومين جلسه اعضاء دوره دوم شوراي اسلامي شهر تهران به عنوان شهردار تهران انتخاب شد و دوره‌ ديگري از تجربه خدمتگزاري خود را در كلان شهر تهران آغاز نمود.

سوابق و تجربيات ذيل را نيز مي‌توان به متن زندگينامه وي اضافه كرد.

- روزنامه‌نگاري.

- مؤسس و عضو انجمن تونل .

- عضو انجمن مهندسين ايران.

- عضو انجمن مهندسين راه و ترافيك آسيا و اقيانوسيه .

- عضو اولين شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علم و صنعت .

- عضو اولين شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشجويان دفتر تحكيم وحدت .

- عضو شوراي مركزي جامعه اسلامي مهندسين .

- عضو شوراي مركزي جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي.

               ابن پیروزی شیرین را به ملت ایران خصوصا همسرم تبریک می گویم  


+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1384ساعت 11:20  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

دكتر احمدي‌نژاد، يك كابينه هفتاد ميليوني خواهدداشت و در صورت تصدي دولت توسط ايشان، كانون‌هاي تخصصي از جاي‌جاي كشور به كمك دولت او خواهند آمد و در اين صورت، كابينه‌اي تخصصي و مردمي تشكيل خواهد شد.

دكتر خوش‌چهره، نماينده مردم تهران با اعلام اين مطلب به خبرنگار «بازتاب» گفت: تا آنجا كه من نسبت به دكتر احمدي‌نژاد شناخت دارم، ايشان حتي ناسزاگويان را مي‌پذيرد و به رغم برخي بداخلاقي‌هاي سياسي، از كليه طيف‌هاي سياسي استفاده مي‌كند.
نماينده احمدي‌نژاد افزود: تجربه مديريت دكتر احمدي‌نژاد در شهرداري تهران هم بيانگر همين واقعيت است چراكه وي در اين دوره، از توان مديران قوي كه با شهرداران سابق كار مي‌كرده‌اند، استفاده كرده است.

دكتر خوش‌چهره درخصوص توانمندي دولت آينده درباره اداره كشور و جلوگيري از فساد اقتصادي اظهار داشت: در اين خصوص، دو عامل توان مديريتي و حلقه اطرافيان مدير تأثير بالايي دارد. در دوره آقاي خاتمي و آقاي هاشمي به رغم اين‌كه اين دو شخصيت از سلامت برخوردار بودند و حتي آقاي هاشمي از موارد مالي كه مطرح مي‌شود، بري بودند، وجود حلقه و رينك قدرتمندي در اطراف آنان كه از نفوذ بالايي برخوردار بودند، موجب بروز برخي مفاسد مالي شد.با اين حال مهندس موسوي كه هم از توان مديريتي و هم از سلامت نفس بالا برخوردار بود، به دليل عدم وجود چنين حلقه‌اي از منظر سلامت اقتصادي دولت موفق‌تري داشت.
خوش‌چهره گفت: اين در حالي بود كه مهندس موسوي هم پيش از عهده‌دار شدن نخست‌وزيري، تنها تجربه‌اش مديريت روزنامه «جمهوري اسلامي» و در يك مقطع كوتاه چند ماهه عهده‌داري وزارت خارجه بود.

وي با اشاره به فضاي موجود انتخاباتي، آن را حسادت انتخاباتي به جاي رقابت انتخاباتي خواند و افزود: معناي رقابت در ادبيات اقتصادي اين است كه همه با هدف رفتن به سمت مطلوبيت كالا، از كالاي خود تعريف مي‌كنند و به خوبي‌هاي آن اشاره مي‌كنند كه باعث مي‌شود، در نهايت جامعه به نتايج بهتري دست يابد.
خوش‌چهره منشأ حسادت‌هاي انتخاباتي را كانون‌هاي قدرت و ثروت خواند و در پاسخ به سؤالي درخصوص توان احمدي‌نژاد براي برخورد با اين كانون‌ها گفت: همان‌گونه كه مي‌دانيد، اين كانون‌ها در طيف‌هاي مختلف و در چهره‌هاي گوناگون از قدرت بالايي برخوردارند.

وي افزود: براي برخورد با اين كانون‌ها بايد از يك مرحله گذار عبور كنيم كه ممكن است چند ماهي طول بكشد و فراز و نشيب‌هايي هم داشته باشد. اما پس از اين مرحله، سالم‌سازي تحقق مي‌يابد و طفلي متولد مي‌شود كه پويا و سالم است و از آنجا كه دكتر احمدي‌نژاد تاكنون با شعار خدمتگزاري موفقيت‌هاي زيادي داشته و وامدار گروهي نبوده است، توان اين اصلاح را دارد.

خوش چهره در پايان اظهارداشت:واقعيت كنوني جامعه آن است كه شكل گيري يك جريان عدالت طلبي و حمايت از مستضعفين و محرومين آغاز شده و حتي اقبال جامعه به دكتر احمدي‌نژاد هم ناشي از همين جريان است.با استقرار اين جريان در مديريت جامعه ، طيف گسترده اي از افراد سالم و دلسوز و متخصص به آن مي پيوندند و جامعه شاهد تحولات مثبتي خواهدبود.


 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1384ساعت 11:17  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

* ظاهراً من وارد محدوده ممنوعه قدرت شده‌ام؛ عده‌اي (كه مرا تخريب مي‌كنند) عرصه مديريت‌هاي كلان كشور را در انحصار خودشان و هم حزبي‌ها، خانواده و عوامل خودشان مي‌دانند و اين يعني يك گناه بزرگ و نابخشودني.

*يك دفعه ما قاتل و آدمكش شديم كه اگر اين بيايد، در پياده‌روها ديوار مي‌كشد، زنها را مي‌زند، دست قطع مي‌كند و مخالف سرمايه‌گذاري، كار و تلاش است و اينكه مي‌گويد همه بايد گدا شوند و اينها برمي‌گردد به همان.

*عده‌اي احساس مي‌كنند با آمدن من يك سلسله از بهره‌برداري‌هاي اختصاصي محدود مي‌شود.

*بايد اصلاحاتي در شيوه اداره كشور انجام شود.

*مشكلات ما نه از نظام و نه از مردم است، مردم ما و نظام ما بهترين هستند و مشكل ما يك گروهي از مديران هستند.

*در ستاد دولت 15 الي 16 سال است گروهي خيمه زده است كه كشور را مال خود و ميراث خود مي‌داند.

*بدنه مديريتي ما هم يك بدنه پركار و دلسوز و سالم و فداكار است

*من ديشب در تلويزيون ديدم كه يك آقايي يك جوري حرف مي‌زد كه من حق ندارم وارد اين عرصه شوم و يك جوري مي‌گفت تو كي هستي. مانند اينكه من آدم درجه دو هستم و او آدم درجه يك است و يا همه بايد تحت تيول او باشند كه به مناصب حكومتي دسترسي پيدا كنند.

*من فكر مي‌كنم ستاد دولت از مردم جدا شده، مشكلات مردم را خوب تشخيص نمي‌دهد، گرفتار يك سلسله بازيهاي سياسي و بازيهاي قدرت شده است.

*عليرغم خدماتي بسياري كه بدنه دولت در كشور انجام مي‌دهد متاسفانه شاهد گسترش فقر، فساد و تبعيض در كشور هستيم.

*آقايي صحبت كرد كه تو چرا راي آوردي، بابا از مردم بپرس. مردم راي دادند. شما ببين چرا راي نياوردي. بالاخره مردمي كه من را مي‌شناختند راي دادند اين لطف مردم است و از مردم بپرسيد چرا راي دادند؟

*مردمي‌ترين دوران شهرداري، دوران ماست. يعني ما به همه مردم تهران؛ بدون اينكه نگاه كنيم آنها كدام حزب هستند، چه زبان، دين،‌ سليقه و غيره دارند خدمت كرديم.

*بيشترين حجم فضاهاي تفريحي را در تهران درست كرده‌ايم.

*كساني كه شايعه پخش مي‌كنند كه من در شهرداري كارمندانم را مجبور كرده ام چادر سر كنندو يا آقايان ريش بگذراند. فكر نمي‌كنند اين چندين هزار كارمند شهرداري اين را مي‌فهمند، مشخص است اين يك جنگ رواني است و اين اصلاً توهين به ملت ايران است و فكر مي‌كنم اينها ملت را نشناخته‌اند.

*اگر من در شهرداري آسانسورها را مردانه زنانه كرده‌ام، چرا امروز مي‌گوييد؟ آيا شما اين خبر را در اين دو سال نداشته‌ايد؟

*شما كه تمام خدمات من را معكوس جلوه داديد يك بار از خدمات شهرداري تعريف نكرديد آيا در اين دو سال اين را نفهميده‌ بوديد آيا اين توهين به كاركنان شهرداري نيست؟

*ما فكر مي‌كنيم امتيازات ويژه‌اي كه در اختيار عده‌ خاصي قرار مي‌گيرد پدر ملت را درآورده و اين مديريت ضعيف‌ترين و پرخرج‌ترين نوع مديريت است.

*يك جوان ما مي‌خواهد ازدواج كند 2 ميليون تومان نمي‌تواند بگيرد؛ اما ميلياردي خرج دكورها و چيزهاي بي‌حاصل مي‌شود. ما با اينها مخالفيم.

* ما حتماً مي‌خواهيم مديريت اصلاح شود.

*اينها كه تخريب عليه ما را شروع كرده‌اند مردم را نشناخته‌اند. ملت را نشناخته‌اند مگر كسي مي‌تواند به ملت ما چيزي تحميل كند آن هم من كه يك معلم دانشگاهي هستم.

*وضع زندگي من روشن است و هم منش من خيلي روشن است.

* خودم ورزشكار هستم و با دانشجوها فوتبال بازي مي‌كنم.

*برويد در فرهنگسراهاي ما ببينيد چه كساني استفاده مي‌كنند؟ من مرزبندي سياسي بين مردم را هم تا حالا نپذيرفتم

*ما يك ملت هستيم يك خانواده، در خانواده همه چيز هست اما همه يك خانواده هستند و همه عزيز هستند.

*همه مردم عزيزند؛ دولت بايد در خدمت همه باشد؛ روزنامه دولت متاسفانه به تريبوني عليه شهرداري و عليه من تبديل شده است

*واقعاً عملكرد اين دوره شهرداري افتخارآميز است، ولي آنها هميشه توهين و مسخره كردند.

*مشكل من اين است كه من اهل اينكه زير بار باندها و گروهها بروم نيستم و اين را با افتخار مي‌گويم فقط مي‌خواهم به ملت خدمت كنم.

* دليلي ندارد من منافع ملت را فداي گروهها و باندها و احزاب كنم.

*باندي كه بر اقتصاد، سياست و مراكز تصميم‌گيري اداري ما سيطره زده‌اند.احساس خطر كردند كه راه براي نيروهاي مردمي و خدمت آنها باز شود و بشود كشور را بهتر اداره كرد.

*نوگراترين شهرداري در طول عمر 100 ساله شهرداري همين دوره 2 ساله است. ما هر ماه به يك ابتكار جديد دست زديم.

*به طور جدي طرفدار آزادي مطبوعات هستم ما حتي از رسانه‌هايي كه از ما انتقاد كردند تشكر كرديم و به آنها هديه داديم براي اينكه باب انتقاد باز شود.

* در اين 2 سال من حتي به يكي از توهين‌هايي كه به خودم شده جواب ندادم و گفتم اينها مهم نيست چون ما نبايد وقت را براي اين چيزها تلف كنيم.

*ما مي‌گوييم مديران نبايد يك قشر ممتاز و منت گذار مردم باشند، اينها بايد وسط مردم و در خدمت مردم باشند؛ اين دو نوع مديريت است آن مديريت اصلاً فرياد مردم را نمي‌شنود.

*ما، هر چه مي‌گوييم كارمند، سه بچه دانشجوي دانشگاه آزاد دارد و دارد زير بار تورم له مي‌شود اينها اصلاً متوجه نمي‌شوند.

*مي‌گوييم دو ميليون جوان نصف آنها تحصليكرده هستند بيكار هستند، چون آقاي مسئول، مشكلي ندارد همه چيز آن به راه است، از فرصتها و امتيازات استفاده مي‌كند درك نمي كند.

*ما بايد عدالت را برپا كنيم، عدالت يعني همه كشور بايد با هم ساخته شود.

*من مي‌گويم مدير، مدير همه ملت است يعني به استان‌هاي دور بايد همان نگاهي را كند كه به خانه بغل دستي‌اش و بايد به گونه‌اي عمل كند كه همه حرفها را بشنود، امكان دسترسي به آن باشد، عدالت محور باشد، علمي كار كند.

*من اين سيستم مالي كشور را قبول ندارم، من مي‌گويم اين به نفع عده‌ خاصي است و اكثريت ملت از آن بي‌بهره هستند؛ يعني فاصله‌هاي طبقاتي دارد هر روز به نفع عده‌اي خاص بيشتر مي‌شود.

*مي‌گويند تو مخالف سرمايه‌گذاري هستي؛ من موافق سرمايه‌گذاري هستم مي‌گويم سيستم مالي شما دارد اقتصاد كشور را به سمت دلالي سوق مي‌دهد

*من مي‌گويم شما 15 الي 16 سال توسعه اقتصادي و سياسي كرديد من از شما سوال مي‌كنم آيا كشاورزان، كارگران، كارمندان و تجار و بازاريان ما امنيت خاطر دارند و به يك ثبات برنامه رسيده‌اند؛ نه، رشد اقتصادي در جيب يك عده خاص رفته و در سفره‌هاي عموم ملت نيست.

*ما سطح رفاه را بايد به حداكثر برسانيم و آزادي‌ها را عمق و گسترش دهيم، آزادي‌هايي كه ما مي‌فهميم خيلي گسترده‌تر از اين آزادي است.

*من مي‌گويم آزادي روح انقلاب است و بزرگترين عطيه و هديه الهي است بدون آزادي ما هيچ چيزي نداريم؛ آزادي دخالت در سرنوشت، دخالت در امور سياسي، دخالت در اقتصاد، دخالت در كشاورزي.

*من مي‌گويم دولتي كه 80 درصد صنعت آن دولتي است. اين آزادي‌هاي مردم را محدود كرده است يعني تمام اقتصاد دست يك عده خاص و بنابراين بقيه مردم چيزي ندارند؛ رسانه‌ها، زبانها و بلندگوها در اختيار عده‌اي خاص است اين چه آزادي است؟

*من نمي‌گويم آزادي كم است، بلكه اين سطح پاييني از آزادي است.

*ما بايد فرصت بدهيم و مردم واقعاً بتوانند سر مديري كه بيت‌المال را تلف مي‌كند داد بزنند، چرا نبايد داد بزنند؟ آيا واقعاً اين آزادي هست؟ الان يك نفر در اداره‌اي به مدير آن اداره بگويد كه تو به چه حقي 300 ميليون تومان خرج دكور كرده‌اي؟

*ما در شهرداري تا حدود زيادي چنين فضايي را فراهم كرديم. من به راحتي خودم وسط مردم هستم، يعني مردم به من دسترسي دارند و راحت مي‌توانند حرفشان را بزنند و دارند مي‌زنند.

*جالب بود، يك نفر آمد آنقدر داد زد من گوش دادم تمام شد فهميديم مشكل آن يك جاي ديگر است! گفتم شهرداري بر ساير ادارات تسلط ندارد، اما بنشين من زنگ مي‌زنم. يك يادداشت به رئيس اداره مي‌دهم، بلكه به كارت رسيدگي كند.

*الان درها باز است زماني كه درها باز باشد الان در سيستم شهرداري اجحاف به حداقل رسيده است، مردم حرفشان را مي‌زنند.

* شهرداري تهران زماني در راس سازمانهاي متخلف و شكايت خيز بود و الان شكايات تقريباً صفر است، چون كسي نمي‌تواند اجحاف كند و هر پنج‌شنبه مي‌توانند من را ببينند، شهردار منطقه را هم مي‌تواند ببيند.

* به گواهي خود سازمانهاي نظارت كننده، رياست جمهوري و سازمان بازرسي الان ما در رده آخرنارضايتي مردم هستيم و معناي آن اين است كه مي‌شود رابطه را با مردم اصلاح كرد.

*الان اگر من اعتراض كنم، روزنامه دولت منعكس مي‌كند يا به من توهين مي‌كند و فحش مي‌دهد؟

* من به عنوان شهردار تهران در پاسخ به انتقاد رئيس جمهور يك انتقاد كردم، استاندار، فرماندار، وكيل و وزير به توهين‌هاي عجيب و غريب دست زدند و معناي آن اين است كه آن آزادي كه ما مي‌خواهيم الان نيست.

* البته آزادي الان ما، خيلي آزادي ارزشمندي است و به نسبت خيلي جاهاي ديگر بهترين است اما آنچه من دنبال آن هستم، بسيار بالاتر از اين است.

*من جزو استادهاي معدودي هستم كه هيچ وقت تقريباً در كلاسهايم حاضر و غايب نمي‌كنم، ولي كلاسم هميشه پر است و اضافه هم مي‌نشينند.
اگر من بحث علمي درستي ارائه دهم بچه‌ها مي‌نشينند و سر كلاسهاي من براي حضور دعوا دارند.

*در فوق‌ ليسانس بچه‌ها مي‌مانند ترم سوم درسها را با من مي‌گيرند و خيلي راحت در كلاس بحث مي‌كنند اصلاً بدون اين ما نمي‌توانيم زندگي كنيم.

* موقعي ما پيشرفت مي‌كنيم كه تك تك ملت را يك سرمايه به حساب بياوريم، ‌دانه دانه مردم براي ما سرمايه هستند، تك تك اين جوانان در خيابان سرمايه ملت هستند، اگر با اين نگاه، مديري ديد آن زمان تمام مناسبات كاري، تصميم‌گيريها و اولويت‌هاي آن عوض مي‌شود.

* حرف ما اين است كه مي‌خواهيم جلوي رانت‌ها را بگيريم.

*براي فرهنگ و هنر بيشترين كار را كرديم. ما 23 سالن داريم و دائماً در اينها فيلم سينمايي پخش مي‌شود. قيمت را ارزان كرديم كه بيشترين حمايت از عرصه فيلم است. تقريباً تمام رشته‌هاي هنري را به طور گسترده داريم آموزش مي‌دهيم. تابستان سال گذشته 25 هزار برنامه فرهنگي، هنري و ورزشي براي جوانان ارائه كرديم.

* ما مي‌گوييم در عرصه فرهنگ اولاً بايد پايگاههاي پايدار فرهنگي مثل مدرسه و دانشگاه را حمايت كنيم، محيط مدرسه و دانشگاه بايد بسيار پرنشاط و اميدآفرين باشد.

* آقاياني كه مي‌گويند احمدي‌نژاد تندرو است را من مي‌شناسم. سال 64 تا 72 وزارت كشور دست اين آقايان بود. ما با اينها دعوا داشتيم موتور سوار در خيابانها مي‌فرستادند و با كاتر به مو، كفش و لباس بچه‌هاي مردم مي‌زدند و ما با آنها دعوا داشتيم و با اين كارها مخالفت مي‌كرديم.

*همين آقايان ميني‌بوس سر خيابانهاي تهران مي‌گذاشتند و سرباز مي‌گذاشتند كه آرايش‌هاي خانمهاي مردم را كنترل كنند و هر كدام غليظ بود سوار ميني بوس كنند و ما معترض بوديم كه اينها خلاف شرع است؛‌ حق نداريد با مردم اينگونه برخورد كنيد، اينها مردم ما هستند.

* اينكه احمدي نژاد چنين خفقاني را به كشور تحميل كند توهين به ملت ايران است.

* بنده يك استاد دانشگاه و با سابقه 16 ساله در دانشگاه هستم و رفتار من در دانشگاه معلوم است.

* در طول 2 سال بيش از 200 بوستان و بيش از 160 مجتمع ورزشي، فرهنگي و هنري درست كردم و هزاران برنامه فرهنگي در تهران پياده كرده‌ام.

*شما يكسري تهمت‌هايي مي‌زنيد بعد به كسي كه متهم است مي‌گوييد دفاع كن و هيچ سندي هم نداريد. متاسفانه دستگاه دولتي ما آزمايش بسيار بدي پس داد. رئيس جمهور ما آزمايش بسيار بدي پس داد. الان متاسفانه وزارت كشور و اطلاعات همه حزبي هستند و امنيتي براي من نيست.

*الان بنده را از حقم محروم مي‌كنند فقط به خاطر اينكه وارد محدوده ممنوعه يك عده‌اي شده‌ام، انواع تهمت‌ها و چيزهايي كه بعضي اوقات خنده‌ام مي‌گيرد.

* در روزهاي اخير تحركاتي در خيابانها رخ مي‌دهد. مثلا با چفيه مي‌آيند و به مردم حمله مي‌كنند. ما به وزارت كشور و نيروي انتظامي شكايت كرديم. من مي‌دانم اينها از كجا سازماندهي مي‌شوند و آنها مخالف ما هستند.

ن يك نفر مستقل هيچ حزبي و گروهي و هيچ دسته‌اي از من حمايت نكرد و من خودم را به اين ملت معرفي كردم و ملت هم استقبال كرد. آيا اين گونه بايد مورد هجوم باندهاي قدرت و ثروت قرار بگيرم و شما هم تماشا كنيد.


*آرا من را از صبح نگهداشتند و نمي‌خواندند، من كه در وزارت كشور و مجريان انتخابات هيچ دخالتي نداشتم من مردمي بودم، آقايان آرا من را نگهداشتند و نمي‌خواندند و مي‌گفتند تقلب شده است؛‌ اصلاً خيلي عجيب است بعد جوسازي و بيانيه و آي حقوق بشر بدو بيا؛

*اگر قرار باشد كسي داد بزند، منم كه بايد داد بزنم راي من اول بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم تیر 1384ساعت 12:34  توسط بچه محل...(فضول محله!)  |