فضاي سبز خالي از تردد مريم/ در باغچه ي دورِ همين نزديكي/ براي چند تنفس/ مرا تا انتهاي التماس زخميِ طعم آخر يك شيريني/ دعوت مي كند./ اين ازدحام تهي از تاريخچه سؤال/ اين پيامدِ پُر از لِه شدن زير پاي ماجراهاي محال/ اين شكايت اشباع/ اين حكايت فاحش/ با هزار نشو و نماي لجوج/ با نيم نگاهي سوت و كور/ با دستان معجزه گرِ پُر دغدغه/ باغ باغ رسيده و كال رؤياي مرا/ خشت خشت طاق مي زند/ و ضمير خشت هايم را/ در شرقي ترينِ يك روز نيمه باراني/ در يك بهار نيمه گذشته ي پنهاني/ در لابه لاي اوج هاي اسطوره اي قلّه دارِ من/ به گستردگي يك درفش رنگين كمان/ لخت لخت تعبير مي كند./ اين شبنم سيّال هياهوي خونين آزرم/ اين سبك تر از خلسه هاي لحظه ايِ دمادم/ اين رؤياي جسور استمراري/ اين حقيقت سبز هميشه جاري/ اين بلند تر از ماجراي هاي اسطوره اي ماقبل تاريخ/ بيش تر از چند فصلِ مرا/ به وسعت تمام تقويم و تكرارش/ در قاب سرد انتظارِ خالي تر از پُر مي نشاند،/ تا ارتفاع ناب فاصله ها را با صليب جادوي واژه ها پُل بزند./ ته وجودم از ته نشين عرقِ شب بوي اين اتّفاق/ در باغچه دورِ همين نزديكي/ به ارتفاع اندام لاغر مريم/ به وسعت گُل برگ هاي هميشه سبزش/ مكرر و به تكرير مست مي لرزد/ شايد مصّمم به اين اعتقاد كه:/ من نيز براي ديدن اين سبزِ جلگه اي/ حتّا از يك نجواي كور دريغ نمي كنم/ اگرچه به مرگ هزار آواز بلند سرشار از تنفس بيانجامد
برای نصیب من از زندگی
سلام
از اینکه مطالب سایت من رو می خونی ممنون!برای خوندن دقیق این سایت پساز اینکه کاملا load شد صفحه پیام های دیگران را هم بیاورید . حال disconnect کنید و مطالب را بخوانید . و نظرتان را بنویسیدسپس connect شده و نظرتان را بفرستید.
برای نصیب من از زندگی ...
همسر خوبم...
دوستت دارم
برای همسر خوبم مظهر عشق...
ای ستاره درخشان که رقص کنان و چشمک زنان هر شب در این گنبد دوار خودنمایی می کنی و با تبسم دیده ها را متوجه خود می کنی . اگر او را دیدی از طرف من به او بگو قلب من متعلق به اوست و هنوز برایش می تپد .
ای پرنده زیبا که هر با مداد در افق نیلگون آسمان بال و پر می گشایی هر کجا او را یافتی پیام مرا به او برسان و بگو : که من دل مهربان و عشق پاک خود را تقدیم تو می کنم...
همسر مهربانم...
تو عاشقانه ترین نامی که بر زبانم جاریست چون عاشقانه و بی ریا دوستت دارم
ز شهرم کوچ خواهی کرد و من در پرنیان خاطرات خویش به یاد عشق پاک تو می اندیشم و درعمق افق فریاد خواهم زد که ای عاشقترین عاشق سکوت سنگفرش یادها را یک بار هم بشکن و در امواج رویاهای رنگارنگ مرا یکدم بیاد آور. دست روزگار مصمم بر آن است که :دوستی یک اتفاق است و جدایی یک قانون . ترسم طبیعت شادیمان را از هم جدا کند و هر کس را به سوی دریای خویش بکشاند....
برای نصیب من از زندگی....


سلام..
نازنینم ! این عکس های زیبا را به تو که سمبل زیبایی و زیباترینی تقدیم میکنم و به آرزوی دیدن تو روز ها را شب و شب ها را روز میکنم.نازنینم می خواستم به تو بگویم که کاش می دانستی چقدر دوستت دارم و چقدر با تو بودن برایم شیرین است.ولی چقدر سخت و طاقت فرساست دوری تو و چقدر شیرین است با تو بودن...
همسر خوبم نمیدانی چقدر از اینکه همسری همانندتو دارم به خود میبالم.همیشه و در هر لحظه با این امید نفس میکشم که آینده ای سبز و سرشار از رفاه برای تو (گلم)فراهم نم و به یاد روز های خوب با تو بودن نفس از سینه خارج می کنم.گل من دوستت دارم دوستت دارم دوست دارم....
برای نصیب من از زندگی
اینا هم برای خانوم خودم که خیلی دوسش دارم...![]()
![]()
![]()
حکومت آزاد!
گفتن این که : « این جا آزادی فرمان می راند »
چیزی شبیه دیوانگی ست
دروغی بیش نیست
آزادی ؟
************************
شک مکن به کسی که
می گوید :
« می هراسم »
بیم از آن کس داشته باش
که می گوید :
-به هیچ چیز هیچ شکی نیست .
**********************
کودکان برای سرگرمی
به وزغ ها
سنگ پرتاب می کنند
اما وزغ ها
واقعا می میرند.....
*********************
من و تو...
من و آوای گرمت را شنودن
بدين آوا غم دل را زدودن
از اول کار من دلدادگی بود
وليکن شيوه تـو , دل ربودن
گرفت از من مجال ديده بستن
همه شب بر خيالت در گشودن
تو را بر لطف و زيبائی فزودن !
سخن گفتن , غزل خواندن , سرودن
چو شمعی گريه کردن , ناغنودن
وزان خوشتر اميدِ با تــــــــو بودن ....
********************
ديده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی
مـن کـه بيمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی
جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی
ميتوانی به همه عـمر ، دلم را بفريبی
ور بکوشی ز دل من بگريزی ، نتوانی
دل من سوی تــــــو آيد ، بزنی يا بپذيری
بوســــه ات جان بفزايـد ، بدهی يـا بستانی
جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی
شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی
من تموم قصه هام قصه تــوست
اگه غمگينه , اون از غصه تـــــوست
يک دفعه مثله يه آهو توی صحراها دميدی
بسکی چشم تو قشنگ بود , گله گرگ نديدی
دل نبود توی دلم تو رو گرگا نبينن
اونا با دندون تيز به کمينت نشينن
الهی من فدای تـــــــو . چه کار کنم برای تو
اگه تو اين بيابونا خاری بره به پای تـــــو
يه دفعه مثله يک پرنده قفس عشقو شکستی
پر زدی تو آسمونا رفتی اون دورا نشستی
دل نبود توی دلم , گم نشی تو کوچه باغا
غروبا که تاريکه نريزن سرت کلاغا
نخوره سنگی به بالت , پرت نشه فکر و خيالت
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگينه , اون از غصه توست ....
*********************************
زندگی
چون گل سرخی است پر از برگ و پر از عطر و پر از خار
يادمان باشد اگر گل چيديم
عطر و خار و گل و برگ همه همسايه ديوار به ديوار همند.....
برای نصیب من از زندگی...
به چي فكر ميكنه چون اون هيچوقت درمورداحساسش با من حرف نميزنه."
ايـن جـمـله بـه گـوشتان آشنا است؟ براي اكثر زنان واداشتن شـوهـرشـان بـراي ايـنكه احـساسات دروني خود را با آنها در ميـان بـگـذارنـد، كـار مشكلي بنظر ميرسد. در اين شرايط زن احساس ميكند كه ناموفق بوده و براي مرد سوء تعبير پـيــش مي آيد. اما در اين ميان موضوعي وجود دارد كه اغلب زن هـااز آن بـي اطـلاع هستند. مردها ميخواهند صحبت كنـنـد. تحـت شـرايـط منـاسـب، آنـهـا سرتاسر شب به صحبت ميپردازند. اكثر مردان نياز دارند كه با همسرشان درد دل نموده و كمي سبك شوند. اما رمز و راز واداشتن همسرتان براي بيان احساساتش چـيسـت؟
مردان حقيقي از عدم پذيرش وحشت دارند -- واقعا!
اين درست است. اغـلب مـردها احساس مي كنند كه زنها در مورد آنها بسيار منتقدانه رفتار مي نمايند، و نگران اين هستند كه نكند بعد از بيـان آنچـه كـه در ذهنشان ميگذرد توسط همسرشان مورد استهزاء قرار گرفته و به عـلت عـدم پذيش او تحقير شوند. براي زنها مهم اسـت بدانند كـه نفس و شخصيت يك مرد شكننده تر از نفس و شخصيت آنها بوده و آسانتر مورد تحديد قرار ميگيرد. اين موضوع بخصوص زمانيـكه يك مرد در رابطه اي نـزديـك و صمـيـمانه بـا هـمسرش قـرار گرفته است بيشتر نمود پيدا مي كند: او مشتاق تصديق و عكس العملهاي مثبت همسرش بوده و دوست داردبداند كه موجب خشنودي او شده است.بنابراين اگر مردي احساس نمايد كه شما تصميم داريد در موردش قضاوت كنيد، و يا بدليل گفتـه هـايش به گونه اي متفاوت به او نگاه كنيد، مطمئن باشيد كه وي صحبت نخواهد كرد.
داوري كردن در مورد شريك زندگي به معناي اجازه دادن به او بـراي بيان ذهنياتش نبوده و شما را مشتاق براي شنيدن حرفهاي او نشان نخواهد داد.منـظور اين نيست كه شما نظر و ايده اي نداشته باشيد و يا نتـوانيد آن را در فرصـتي بيان كنيد. يك مرد جهت بازگو نمودن درونش لازم است احساس كند بدليل آنچه كـه هست مورد پذيرش حقيقي قرار گرفته، نه به دليـل آنـچه كه ممكن است شما دوست داريد باشد. صبر و بردباري نماييد. اگـر عـجـولانـه تـوسط پيشنهاد دادن نقطه نـظرات خـود با گفتن جملاتي از قبيل "خوب، اشتباه ميكني، من قبول ندارم" يا "از كجا اين فكر مسخره بـه ذهنـت رسيــده"، در برابر عقايد او عكس العمل نشـان دهيـد، هـر مـردي از سـخـن گفـتن بـاز خواهد ايستاد. آنها نگران آن هستند كه مبادا حرفي بسيار خصوصي از دهانشان خارج شـود كـه مطابق با تصور ذهني شما از آنها نبوده و يا تصويري كه بروز از خودشان در ذهن شما ايـجاد كرده اند را مخدوش كند.
يـك مرد داراي ايده هاي متفاوت بسياري در موضوعات مختلف زندگيش اسـت -- حتـي در طـول يـك هفـتـه و يـا يـك روز مي تواند بسيار متفاوت عمل نمايد. به او اجـازه دهـيـد جنبه هاي مختلف خود را بشما نشان دهد.اگر بتوانيد از انتظارات خود صرفه نظر نموده و حقيقتا سعي در شناخت هويت و ماهيت او نماييد،وي فورا اين موضوع را حس كرده، احساس راحتي زيادي نموده و از صحبت كردن با شما لذت خواهد برد....
برای نصیب من از زندگی...

برای نصیب من از زندگی....
خوشحالم كه شما را ترساندم!
به گفته منتقدان نيكول كيدمن بهترين بازيهاي عمرش را در دو فيلمي انجام داده كه هر دو در يك سال ساخته شدهاند؛ «مولن روژ» و «ديگران». بازي قوي و تاثيرگذار كيدمن در «ديگران» فراموشناشدني است. آنچه ميخوانيد گفتگويي است كه جولي موران در شبكه Entertainment Tonight با نيكول كيدمن انجام داده است.
جولي موران: ديگران واقعاً منو تحت تاثير قرار داد. آيا خودت از طرفداران فيلمهاي ترسناك هستي؟
نيكول كيدمن: بله هستم!... من از ترسيدن لذت ميبرم! دوست دارم نسبت به فيلم يك عكسالعمل قوي نشان بدهم. حالا چه گريه كنم، چه بخندم. دوست دارم وقتي به سينما ميروم از پولي كه دادم نهايت استفاده را ببرم.
جولي: گفتهاي كه اين فيلم براي تو مثل خون است. از چه نظر اينطوريه؟
نيكول: چون من تقريباً در تمام صحنهها بودم و ميبايست در كل كار تعديل ايجاد ميكردم. ترس را بازي كردن و القائش به تماشاگر واقعاً سختتر از چيزيه كه مردم فكر ميكنند. براي اينكه مردم باورت كنند بايد تمام انرژيات را بكار ببري، و بعد از مدتي اين كار واقعاً خستهكننده ميشه... كار تو را نيمه هوشيار ميكنه و بر روياهايت اثر ميگذاره، همينطور روي اعصاب و روانت.
جولي: شخصيت تو، گريس، خيلي سرده، دقيقاً برعكس خودت. آيا در آوردن اين نقش خيلي سخت بود؟ او ميبايست چندلايه، منسجم، سخت و در عين حال ظريف و شكننده باشه.
نيكول: بله، ولي من ميخواستم كه او اين عشق را نسبت به بچههايش داشته باشد. براي همين دائم به كارگردان ميگفتم كه بايد بپذيري تمام اتفاقات و ماجراهايي كه در فيلم براي گريس اتفاق ميافته به خاطر عشق به بچههايش بوده؛ يك نوع عشق آزاردهنده، ولي بههرحال يك عشق.
جولي: زمزمههاي زيادي در مورد احتمال اسكار گرفتن تو براي دو فيلم كاملاً متفاوت هست. آيا توجهي به هيچكدام ميكني؟
نيكول: خوب... راستش من قبلاً هم در چنين شرايطي بودم و هيچ اتفاقي هم نيفتاد و نتيجهاي هم نداشت به همين دليل احساس ميكنم هرچه كه مقدره پيش مياد و هرچه كه بخواد بشه، ميشه! اين خود اثره كه به جاي تو حرف ميزنه. من خيلي خوشحالم كه در يك سال، دو فيلم كاملاً متفاوت دارم و به هر دوي آنها افتخار ميكنم.
جولي: به نظر ميآمد كه تو واقعاً با بچهها خوب ارتباط برقرار كرده بودي...
نيكول: بله، من عاشق كار كردن با بچهها هستم، چون اينطوري ميتوني از چشم بچهها به دنيا نگاه كني. وقتي خودت دوتا بچه داري دوباره دنيا رو كشف ميكني. وقتي با بچهها كار ميكني، ميفهمي كه اونها معني ”اكشن“ رو نميدونند، اونها حتي معني ”برداشت دوم“ رو هم نميدونند. اول بايد همه چيز به اونها آموزش داده بشه و تو مسئول اين كار هستي. منظورم كارگردان و هنرپيشهايه كه با اونها كار ميكنه است. من از اين كار لذت بردم. از اينكه از دريچه چشم آنها به مراحل توليد فيلم نگاه كنم لذت بردم.
جولي: اين زمان يكي از سختترين مراحل زندگيات بود و تو با اقتدار با اون كنار اومدي. اين قدرت را از كجا آوردي؟
نيكول: خوب، زمانهايي هست كه من اونقدرها هم احساس قدرت نميكنم. منظورم اينه كه زمانهايي هستند كه من واقعاً ضعيف ميشم. فكر ميكنم اين قوي بودن فقط در زماني است كه مادر هستم و دو تا آدم هستند كه كاملاً به من وابستهاند و براي هدايت شدن به من نگاه ميكنند.
جولي: دوست داري كه مردم از ديدن اين فيلم چه تجربهاي بدست بياورند؟
نيكول (ميخندد): دوست دارم حسابي بترسند!
برای نصیب من از زندگی ....
آيا شخص ديگري در آرزوي تو خواهد بود؟آيا زير صحنه آسمان به هنگام چشمك زدن ستارگان كسي چون من به اميد آن روز كه تو را ببيند بيدار مي [ماند]؟
آيا به هنگام صبح كسي هست؛ چنين جرأتي را به خود دهد كه به سپيده صبح بگويد : شاهد باش كه خواب بار ديدگانم به خاطر ديدن او راه يافت؟
آيا لحظه اي كه خورشيد غروب مي كند ،[كسي] جز من عاشق ،ديده بر راه تو دوخته است؟
آيا كسي هست كه روز و شب را چون من به ياد تو ، به ياد مهربانيهاي تو به ياد خاطرات تو به ياد پاكي تو بگذراند؟ و تنها شاهد و گواهش آسمان هر خاطره و دستمالي است كه بارها از رنج دوري تو در ميانه قطرات اشكش خيس شده و باز خشكيده است؟
هيچ گاه قلب من، تو را از ياد نخواهد برد، به ياد تو روز ها را شب ؛ و شب ها را روز خواهم نمود و همچنان در انتظارت خواهم ماند....
دوري دردي كشنده بر جان عاشق بي نوا ست ، كه آن را هيچ دارويي علاج نمي كند؛ جز ديدار روي يار . هر بار كه عشق را باد صبا به عاشق مي رساند، تير زهر آلوده اي چنان دل او را مي خراشد كه گويي جانش را از بدن جدا مي كند؛ نيش اين تير زهر آلود چنان بر قلب عاشق مي نشيند كه آسمان از سوزش آن مي غرد، و با نثار اشك هاي خيس [خود]دل دل مجروح او را تسلي مي بخشد؛ عظمت دوري را فقط عاشق بي نوا مي تواند درك كند و بس؛
آرزو دارم كه دوري به پايان رسد........ !
آن روزگار براي ما گذشت كه ميگفتند : بني آدم اعضاي يكديگرند . اوائل وقتي حادثه اي رخ مي داد مي رفتيم كمك ، حالا چه كمك مالي بود چه يدي . بعدا كم كم مقتصد شديم و فضائل خود را به همين واسطه از دست داديم ، اما باز هم مثل امروز در دامان رذايل نيافتاديم و حداقل با كلاممان با مصيبت زدگان اظهار همدردي مي كرديم. اما جديدا همه اين ها را به فراموشي سپرده ايم و با كلاممان نمك به زخم مصيبت زدگان مي پاشيم.
چندي پيش بعد از حادثه تسونامي آيت الله مشكيني در پشت تريبون افاضه نمودند كه تسونامي خشم خدا بر اهالي اين كشورهاي مصيبت زده بود . يكي ديگر از همين آيات عظام فرمودند : اين بلا حق چنين كشورهاييست كه فساد در آنها جريان دارد و ... و كار بدانجا رسيد كه دانشمندان مسلمان نيز در عكسهاي ماهواره اي از امواج تسونامي نامه كريمه الله را يافتند و به گمان خويش مهر تائيدي به اين فرمايشات زدند.
1 - براستي اينان خدا را چه فرض مي كنند !؟ آيا خداوند مانند ما كينه هاي بچه گانه دارد كه با نافرماني بنده اش چنين مصيبتي را بر آنان بفرستد !؟ اگر همه بندگان خداوند به بدترين نحو ممكن هم نافرماني كنند خم به ابروي بارگاه كبريائيش نمي آيد پس اگر او براستي همانگونه رفتار كند كه شما مي گوييد براستي كودكي بيش نيست (واقعا متأسفم كساني كه از خدا همينقدر مي فهمند)
2 - من نمي دانم چرا در آمريكا چنين اتفاقاتي نمي افتد و خداوند آنها را ادب نمي كند !؟ اگر در تايلند سكس رواج دارد در امريكا حتي يك پله بالاتر از اين موضوع و آنهم بصورت قانون وجود دارد (همجنس بازي) پس چطور خداوند آمريكا را همانند قوم لوط ويران نمي كند !؟ آيا اين دليل بر رد افكار بچگانه شما نيست !؟
3- چرا خداوند تنها زورش به كشورهاي عقب مانده از لحاظ تكنولوژي مي رسد !؟ چرا بم با زلزله اي ويران مي شود كه قويتر از آن در ژاپن حتي يك كشته هم نمي دهد !؟ پس اگر قرار باشد ما هم مثل شما فكر كنيم با همين استدلال يكباره حتي به خداوندي خدا هم شك بايد بكنيم.
4- راستي بلاهايي كه بر سر ما نازل مي شود چگونه تفسير مي كنيد !؟ اگر زلزله بم را ميخواهيد بواسطه ترياكي ب.دن بمي ها توجيه كنيد (كه كرديد و شرم هم نكرديد) اگر برف اخير رشت را به بي غيرتي آنها ببنديد (كه خواهيد كرد و شرم نخواهيد كرد) ، با كشته شدن نمازگزاراني كه در مسجد ارك تهران سوختند و جزغاله شدن چه ميكنيد !؟ اينان كه بندگان خوب خدا بودند ، پس چرا دچار چنين بلايي شدند !؟ نميخواهد جواب بدهيد ، خودم مي دانم كه مي گوييد : اينان بندگان خدا بودند كه خدا به شوق وصال خويش آنها را سريعتر به پيش خود خواند.
بياييد كمي خجالت بكشيم از اين تفكرات احمقانه كه ما حصل آن تنها كوچك كردن ذات اقدس خداوند است و گام نهادن از انسانست به ورطه حيوانيت.