تبليغاتX
یادداشتهای پراکنده یک عاشق ولگرد!
تقدیم به همه عشاق عالم....

فضاي سبز خالي از تردد مريم/ در باغچه ي دورِ همين نزديكي/ براي چند تنفس/ مرا تا انتهاي التماس زخميِ طعم آخر يك شيريني/ دعوت مي كند./ اين ازدحام تهي از تاريخچه سؤال/ اين پيامدِ پُر از لِه شدن زير پاي ماجراهاي محال/ اين شكايت اشباع/ اين حكايت فاحش/ با هزار نشو و نماي لجوج/ با نيم نگاهي سوت و كور/ با دستان معجزه گرِ پُر دغدغه/ باغ باغ رسيده و كال رؤياي مرا/ خشت خشت طاق مي زند/ و ضمير خشت هايم را/ در شرقي ترينِ يك روز نيمه باراني/ در يك بهار نيمه گذشته ي پنهاني/ در لابه لاي اوج هاي اسطوره اي قلّه دارِ من/ به گستردگي يك درفش رنگين كمان/ لخت لخت تعبير مي كند./ اين شبنم سيّال هياهوي خونين آزرم/ اين سبك تر از خلسه هاي لحظه ايِ دمادم/ اين رؤياي جسور استمراري/ اين حقيقت سبز هميشه جاري/ اين بلند تر از ماجراي هاي اسطوره اي ماقبل تاريخ/ بيش تر از چند فصلِ مرا/ به وسعت تمام تقويم و تكرارش/ در قاب سرد انتظارِ خالي تر از پُر مي نشاند،/ تا ارتفاع ناب فاصله ها را با صليب جادوي واژه ها پُل بزند./ ته وجودم از ته نشين عرقِ شب بوي اين اتّفاق/ در باغچه دورِ همين نزديكي/ به ارتفاع اندام لاغر مريم/ به وسعت گُل برگ هاي هميشه سبزش/ مكرر و به تكرير مست مي لرزد/ شايد مصّمم به اين اعتقاد كه:/ من نيز براي ديدن اين سبزِ جلگه اي/ حتّا از يك نجواي كور دريغ نمي كنم/ اگرچه به مرگ هزار آواز بلند سرشار از تنفس بيانجامد

                                                                                         برای نصیب من از زندگی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1384ساعت 13:28  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

سلام

از اینکه مطالب سایت من رو می خونی ممنون!برای خوندن دقیق این سایت پساز اینکه کاملا load شد صفحه پیام های دیگران را هم بیاورید . حال disconnect کنید و مطالب را بخوانید . و نظرتان را بنویسیدسپس connect شده و نظرتان را بفرستید.

                                                                             برای نصیب من از زندگی ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384ساعت 13:36  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

  همسر خوبم...

اگر به قلب من سر بگذاری، صدای آن را خواهی شنید ...که نام تورا صدامی کند .اگر به دیدگان من بنگری ،سایه آرزو ها را در آن خواهی دید،همچنان که من ،سایه ی آسمانی عواطف تورا در آینه ی چشمانت مشاهده میکنم. بیا تا این پرده سکوت را پاره کنم،...
همسر مهربانم..
تو امدي وساده ترين سلام را همراه یاد گاری هایت كردي و با پاكترين لبخندوجودم را به اسارت گرفتي توآامدي و عميق ترين نگاه را از ميان چشمان دريايي ات بر ساحل قلبم نشاندي و زيبا ترين خاطرات را زنده كردي تو آمدي و گرمي حضوري خورشيد وار بر طلوع آرزوهايم حك كردي و آمدنت همچون قاصدكي بهار را براي هستي خزان زده ام به ارمغان اورد.اما سرانجام طوفان حسادت قاصد ك زند گي ام را به يغما برد.كاش مي دانستم كه كدام بهانه اشتياق رفتن را در خيالت به تماشا نشست.تو رفتي من در سوگ رفتنت در ميان فراموشي ها گم شدم.اري تو فراموش كردي و من هنوز هم با ديدگاني خواب زده چشم به راهت دارم و هنوز هم مانندپنجره هاي منتظر باران حسرت ديدارت را بافرو ريختن اشك هايم به دست غربت مي سپارم اي مقدس من من هنوز هم اصالت نگاهم را در اصالت نگاهت مي خواهم...
        نازنینم...
بعد از اين تنهايى ام را با تو قسمت مي كنم وسعت تاريكى شب را با تو خلوت مى كنم هى نگاهم كن سبدهاى دلم از گل پر استيعنى اى پايان تنهايى محبت مى كنم مى نشينم روبه رويت مثل آينه ساده اما عاشقانه با تو صحبت مى كنم...
         هستی من...
وقتى دلم از سردى خانه مى گريد به تو پناه مى آورم  وقتى از زندگى سير مى شوم دلم تنها تورا مى خواهد هستى ام را كه يك قلب بر عطوفت بيشتر نيست به پايت مى ريزم مى دانم تكرارى است اگر بگويم جشمانم را خاك پايت كنم خدا كند هر بار كه مى آيى چشمان من جسارت ديدن برق محبت درتك تك لحظات با توبودن را داشته باشدو باز هم در سنگينى لحظات به تو پناه بياورددر دنيا هر نعمتى دلباخته اى دارد ودلباخته ى شب مهتاب  دلباخته ى خورشيد مغرب دلباخته ى گل وبلبلو دلباخته ى تو در هر لحظه منم تو اى بهترينم اى آواى خوش فرياداى خوشبو ترين نسيم مهربانى

دوستت دارم

برای همسر خوبم مظهر عشق...

ای ستاره درخشان که رقص کنان و چشمک زنان هر شب در این گنبد دوار خودنمایی می کنی و با تبسم دیده ها را متوجه خود می کنی . اگر او را دیدی از طرف من به او بگو قلب من متعلق به اوست و هنوز برایش می تپد .

ای پرنده زیبا که هر با مداد در افق نیلگون آسمان بال و پر می گشایی هر کجا او را یافتی پیام مرا به او برسان و بگو : که من دل مهربان و عشق پاک خود را تقدیم تو می کنم...

همسر مهربانم...

تو عاشقانه ترین نامی که بر زبانم جاریست چون عاشقانه و بی ریا دوستت دارم ز شهرم کوچ خواهی کرد و من در پرنیان خاطرات خویش به یاد عشق پاک تو ‌‌می اندیشم و درعمق افق فریاد خواهم زد که ای عاشقترین عاشق سکوت سنگفرش یادها را یک بار هم بشکن و در امواج رویاهای رنگارنگ مرا یکدم بیاد آور. دست روزگار مصمم بر آن است که :دوستی یک اتفاق است و جدایی یک قانون . ترسم طبیعت شادیمان را از هم جدا کند و هر کس را به سوی دریای خویش بکشاند....

                                                                       برای نصیب من از زندگی....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 19:21  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

اینا هم چند تا عکس ....

                                    

                        

             

     

                                            

سلام..

نازنینم ! این عکس های زیبا را به تو که سمبل زیبایی و زیباترینی تقدیم میکنم و به آرزوی دیدن تو روز ها را شب و شب ها را روز میکنم.نازنینم می خواستم به تو بگویم که کاش می دانستی چقدر دوستت دارم و چقدر با تو بودن برایم شیرین است.ولی چقدر سخت و طاقت فرساست دوری تو و چقدر شیرین است با تو بودن...               

همسر خوبم نمیدانی چقدر از اینکه همسری همانندتو دارم به خود میبالم.همیشه و در هر لحظه با این امید نفس میکشم که آینده ای سبز و سرشار از رفاه برای تو (گلم)فراهم نم و به یاد روز های خوب با تو بودن نفس از سینه خارج می کنم.گل من دوستت دارم دوستت دارم دوست دارم....

                                                                                        برای نصیب من از زندگی

اینا هم برای خانوم خودم که خیلی دوسش دارم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 9:58  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

 مدرنيته: يعني امورات جديده مثل تخنولوجيا و ميزامپلي. 
      ترانسمدرن: يعني اينكه بعدا همه چيز همان طور مي‌شود كه ما مي‌گوييم.
      حوالت تاريخي: يعني حواله كردن آدم به تاريخ، شايد وقتي ديگر.
      راستا: درازا، ادامه، به معني سياست‌هاي دولت استفاده شده است. پيام دوم
      خرداد: هر چيزي كه مقصود باشد، براي جلوگيري از مخالفت استفاده مي‌شود... و غيره.
      كنشمند: بي‌تربيت.
      جامعه مدني: جايي كه هر كسي هر كاري خواست بكند. قانونمند، هر كي هر كي.
      چپ: لوچ، احوال، يسار، غرغر كردن، نق زدن.
      راست: مستقيم، پولدار، ليبرال، سنتي، مدرن، وزير، وكيل، هر كس از قيافه‌اش
      خوشتان نيايد.
      ليبرال: آزاديخواه، آمريكايي، بي‌ناموس، نامرد، وطن فروش، تهاجم فرهنگي كند. 
به عنوان اتهام براي از بين بردن مخالف استفاده مي‌شود. باسوات! از فرنگ برگشته.
      چماق:‌شيئي طولاني كه راس آن قطورتر از ذيل آن باشد. از چوب بسازند. بحث را خاتمه دهد. براي اثبات مواضع فرهنگي استفاده مي‌شود. اگر با موتور هوندا 125  استفاده شود اثر قطعي دارد. محكم و غير قابل استحاله.
      پلوراليزم: چند منظوره، همه جوره، مختلف الزوايا، متعدد.
      آزادي: شهرفرنگ سابق، شهياد سابق، آيزنهاور سابق، نام يك سيگار ايراني در
      گذشته، نام يك مجسمه در آمريكا، تا قبل از پيروزي هر انقلابي محترم است. غير قابل اجرا. جهت نطق‌هاي انتخاباتي قابل استفاده است.
      تكنولوژي: ماشين، موتور، پيچ و مهره. اگر مال ما باشد خوب است، اگر مال آنها باشد آخ است. منبع فساد است. ابزار توليد.
      روشنفكر: بد، بي‌تربيت، بي‌پدر و مادر، فاسد، نامرد، هر كس كه غسل نكند، كتاب بخواند. بي‌غلط انشا و املا كند. اول بار در ممالك فرنگ كشف شد.
      گفتمان: مذاكره، معانقه، مصاحبه، مخصوص جامعه مدني باشد. براي آدم‌هاي بيكار و بلاتكليف به خصوص روساي جمهور فايده دارد. لق لقه زبان در سخنراني‌ها.
      چپ مدرن: سوسيال دمكرات، از طريق فشار و ديكتاتوري بر مخالفان آزادي، طرفداري از آزادي كند و از طريق ايجاد مناسبات اقتصادي با غرب به طرف سوسياليزم برود.
      هردمبيل. هر كي غير از ما بخواد به طرف آزادي و عدالت بره نامرده.
      تمدن: شهرنشيني، برج سازي، آسفالت. افتتاح كند. دروازه آن معروف است. انواع بزرگ و طلايي دارد. اختلاس. هر وقت نام آن را زياد ببرند يعني يك اشكالي دريك جايي موجود است. روزي صد دفعه ذكر آن براي دفع فشار اقتصادي مفيد است.
      جناح: جايي كه آدم‌هاي مختلف در آن اجتماع كنند. قرقاطي، درهم، هيات، نوع چپ و راست آن معروف است.
      غربزده: پدرسوخته، فرنگي مآب، سوسول، فكل كراواتي، مموش، تميز باشد هر كسي از ما خوشش نيايد.
      قانون: يك نوع ساز زهي، دردسر، مكافات يك نوع شعار، براي دفع قضا و بلا فايده دارد. يك جور نوشته مي‌شود صد جور خوانده مي‌شود و هزارجور فهميده مي‌شود.
      استكبار: امپرياليسم، صهيونيسم، كمونيسم. هر كشوري در جهان جز سوريه، ليبي و بوركينافاسو.
      فن سالاري: در فارسي دري به آن تكنوكراسي گفته مي‌شود. بي‌ديني، مخالفت با خدا و پيغمبر. طرفداران آن كراوات و كيف استعمال مي‌كنند.
      گفت و گوي تمدنها: مذاكره ديپلماتيك سابق، يك نوع گفتمان. دو نفر متمدن روبه‌روي هم مي‌نشينند و گفتمان مي‌كنند. در حوالي غياث‌آباد دامغان به آن جاسوسي هم گفته‌اند. گفتگوي تمدنها براي درمان مشت محكم فايده دارد.
      قبض و بسط: تنگ و گشاد، شل كن و سفت كن. يه سال اينوري يه سال اونوري.
      ارتجاع: بازگشت به گذشته، عقب گرد، پس رفت. بازگشت شتر به خانه صاحبش، برگشت زن پس از طلاق به خانه پدري، به معني مخالفت با هر كس و هر چيز استعمال شده.
      انقلاب: شاهرضاي سابق، 24 اسفند سابق. انواع مختلف: صنعتي، كبير، اكتبر، سوسياليستي، سفيد، اسلامي. نام خيابانها و ميدانهاي مختلف. بالا و پايين  رفتن. بالا رفتن پاييني‌ها، پايين آمدن بالايي‌ها.
      كنش پذير: سازشكار، منفعل، ايضا بي‌تربيت.
      مشت محكم: يك نوع مشت. با آن به دهان دشمن به خصوص استكبار و دشمنان داخلي مي‌كوبند.
      آسياب: يك جاي دشمن، محل ريختن آب مزدوران داخلي. انواع آبي و بادي دارد. در روستاها استفاده شده. در هلند انواع بادي آن زياد ديده شده است.
      ياوه گويان: كساني كه حرفهايي را كه ما دوست نداريم مي‌زنند. مخالفان. معاندان. دشمنان.
      روشنفكري ديني: از اينجا رانده و از آنجا مانده.
      تحزب: حزب بازي. گروه بازي. مجمع بازي. جامعه بازي. سازمان بازي و انواع بازيهاي ديگر. هر وقت همه چيز خراب شود به وجود مي‌آيد و هر وقت به وجود آيد همه چيز خراب مي‌شود. براي انشعاب كردن ضروري است. در كوزه مي‌گذارند و آبش را مي‌خورند. اگر نباشد خيليها بيكار مي‌شوند.
      دموكراسي: نفس اماره، اسباب دردسر، كفر علانيه. حكومت غولها، فسق و فجور. چيز  بسيار بدي است.
      به اصطلاح: اينطور نيست. دروغ مي‌گويد. ما فكر مي‌كنيم درست نيست.
      مشكوك: بقيه. ديگران. غيره. هر كس مثل ما نيست. هر كس عينك دودي استعمال كند. هر كس شبيه اجانب باشد. هر چيز كه فهم آن دشوار باشد.
      معلوم الحال: افتضاح. بدنام. بي‌تربيت. پدرنامرد. عوضي. به آدمهايي كه نمي‌توانند از از خودشان دفاع كنند يا زنداني هستند يا حق حرف زدن ندارند اطلاق مي‌شود. معمولا آدمهاي معلوم‌الحال نظراتي دارند كه مخالفان آنها قادر به رد كردن آنها نيستند.
      باند: دسته، گروه، جمعيت، حزب، جامعه، انجمن، لجنه، لژ، پارچه تنظيف، محلي براي فرود هواپيما. افراد يك جناح سياسي، اعضاي آن هرگاه رئيس شوند همديگر را به كار مي‌گمارند. جهت افزايش قدرت مفيد است. هر كس به سياست داخل شده از آن بي‌بهره باشد ول معطل است.
      هواپيما: طياره، يك وسيله عظيم مسافرت هوايي، آئروپلان، همواره تاخير كند.
      جهت گفت و گوي تمدنها استفاده مي‌شود.جهت سقوط كردن در اطراف اصفهان و دزديدن اختراع شده است.
      كوچه علي چپ: نام يك كوچه، محل عبور بعضي اعضاي جناح چپ، ايزگم كردن، خود را به آن را مي‌زنند.
      پاره آجر: وسيله‌اي جهت كشتمان و كوفتمان. يك شيئي سنگين از خاك رس پخته، جهت نابودي انواع دشمنان نزديك و در دسترس به خصوص صهيونيزم اثر قطعي دارد. در اثر اصابت آن ورم، آماس، كبودي و يا خونريزي حاصل گشته و باعث تغييرات ايدئولوژيكي مي‌گردد. با دست قابل پرتاب است.
      نظارت استصوابي: نوعي نظارت. يك وسيله براي تبديل يك چيز به هر چيز ديگر.
      تبديل كننده. انواع پيروزي را به شكست تبديل مي‌كند.
                                  برگرفته از كتاب: ستون پنجم – سيد ابراهيم نبوي 
       
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1384ساعت 23:19  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

               حکومت آزاد!

       گفتن این که : « این جا آزادی فرمان می راند »                              

      چیزی شبیه دیوانگی ست

                                                                                دروغی بیش نیست

      آزادی ؟

                                 ************************

      شک مکن به کسی که

                      می گوید :

                                « می هراسم »

                    بیم از آن کس داشته باش

                   که می گوید :

        -به هیچ چیز هیچ شکی نیست .

                                      **********************

                    کودکان برای سرگرمی

           به وزغ ها

           سنگ پرتاب می کنند

          اما وزغ ها

          واقعا می میرند.....

                             *********************

                                         من و تو...

 من و آوای گرمت را شنودن                                        

بدين  آوا  غم دل را زدودن

از اول کار  من دلدادگی بود 

وليکن شيوه تـو , دل ربودن

گرفت از من مجال ديده بستن  

          همه شب بر خيالت در گشودن

          قرار عمر مـــن بر کاستن بود      

          تو را بر لطف و زيبائی فزودن !

          غـــم شيرينِ دوری بر من آموخت        

          سخن گفتن , غزل خواندن , سرودن

          من و شب های غربت تا سحرگاه 

          چو شمعی گريه کردن , ناغنودن

          چه خوش باشد غم دل با تــــــو گفتن

          وزان خوشتر اميدِ با تــــــــو بودن ....

                                       ********************

          من به غير از تــــو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی 

       از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی   

       دل من ميل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی

 ديده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی

مـن کـه بيمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی

جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی 

ميتوانی به همه عـمر ، دلم را بفريبی

 ور بکوشی ز دل من بگريزی ، نتوانی

دل من سوی تــــــو آيد ، بزنی يا بپذيری

 بوســــه ات جان بفزايـد ، بدهی يـا بستانی

 جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی

 شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی

    

                  *******************************

          من تموم قصه هام قصه تــوست     

       اگه  غمگينه , اون از غصه تـــــوست

        يک دفعه مثله يه آهو توی صحراها دميدی

        بسکی چشم تو قشنگ بود , گله گرگ نديدی

        دل نبود توی دلم تو رو گرگا نبينن

        اونا با دندون تيز به کمينت نشينن

        الهی من فدای تـــــــو . چه کار کنم برای تو

        اگه تو اين بيابونا خاری بره به پای تـــــو

        يه دفعه مثله يک پرنده قفس عشقو شکستی

       پر زدی تو آسمونا رفتی اون دورا نشستی

       دل نبود توی دلم , گم نشی تو کوچه باغا

       غروبا که تاريکه نريزن سرت کلاغا

       نخوره سنگی به بالت , پرت نشه فکر و خيالت

        من تموم قصه هام قصه توست

       اگه غمگينه , اون از غصه توست ....

                       *********************************

 زندگی

       چون گل سرخی است  پر از برگ و پر از عطر و پر از خار

                يادمان باشد اگر گل چيديم

                  عطر و خار و گل و برگ همه همسايه ديوار به ديوار همند.....

                                   

                                                          برای نصیب من از زندگی...

  

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1384ساعت 16:41  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

به چي فكر ميكنه چون اون هيچوقت درمورداحساسش با من حرف نميزنه."

ايـن جـمـله بـه گـوشتان آشنا است؟ براي اكثر زنان واداشتن شـوهـرشـان بـراي ايـنكه احـساسات دروني خود را با آنها در ميـان بـگـذارنـد، كـار مشكلي بنظر ميرسد. در اين شرايط زن احساس ميكند كه ناموفق بوده و براي مرد سوء تعبير پـيــش  مي آيد. اما در اين ميان موضوعي وجود دارد كه اغلب زن هـااز آن بـي اطـلاع هستند. مردها ميخواهند صحبت كنـنـد. تحـت شـرايـط منـاسـب، آنـهـا سرتاسر شب به صحبت ميپردازند. اكثر مردان نياز دارند كه با همسرشان درد دل نموده و كمي سبك شوند. اما رمز و راز واداشتن همسرتان براي بيان احساساتش چـيسـت؟

مردان حقيقي از عدم پذيرش وحشت دارند -- واقعا!
اين درست است. اغـلب مـردها احساس مي كنند كه زنها در مورد آنها بسيار منتقدانه رفتار مي نمايند، و نگران اين هستند كه نكند بعد از بيـان آنچـه كـه در ذهنشان ميگذرد توسط همسرشان مورد استهزاء قرار گرفته و به عـلت عـدم پذيش او تحقير شوند. براي زنها مهم اسـت بدانند كـه نفس و شخصيت يك مرد شكننده تر از نفس و شخصيت آنها بوده و آسانتر مورد تحديد قرار ميگيرد. اين موضوع بخصوص زمانيـكه يك مرد در رابطه اي نـزديـك و صمـيـمانه بـا هـمسرش قـرار گرفته است بيشتر نمود پيدا مي كند: او مشتاق تصديق و عكس العملهاي مثبت همسرش بوده و دوست داردبداند كه موجب خشنودي او شده است.بنابراين اگر مردي احساس نمايد كه شما تصميم داريد در موردش قضاوت كنيد، و يا بدليل گفتـه هـايش به گونه اي متفاوت به او نگاه كنيد، مطمئن باشيد كه وي صحبت نخواهد كرد.

داوري كردن در مورد شريك زندگي به معناي اجازه دادن به او بـراي بيان ذهنياتش نبوده و شما را مشتاق براي شنيدن حرفهاي او نشان نخواهد داد.منـظور اين نيست كه شما نظر و ايده اي نداشته باشيد و يا نتـوانيد آن را در فرصـتي بيان كنيد. يك مرد جهت بازگو نمودن درونش لازم است احساس كند بدليل آنچه كـه هست مورد پذيرش حقيقي قرار گرفته، نه به دليـل آنـچه كه ممكن است شما دوست داريد باشد. صبر و بردباري نماييد. اگـر عـجـولانـه تـوسط پيشنهاد دادن نقطه نـظرات خـود با گفتن جملاتي از قبيل "خوب، اشتباه ميكني، من قبول ندارم" يا "از كجا اين فكر مسخره بـه ذهنـت رسيــده"، در برابر عقايد او عكس العمل نشـان دهيـد، هـر مـردي از سـخـن گفـتن بـاز خواهد ايستاد. آنها نگران آن هستند كه مبادا حرفي بسيار خصوصي از دهانشان خارج شـود كـه مطابق با تصور ذهني شما از آنها نبوده و يا تصويري كه بروز از خودشان در ذهن شما ايـجاد كرده اند را مخدوش كند.

يـك مرد داراي ايده هاي متفاوت بسياري در موضوعات مختلف زندگيش اسـت -- حتـي در طـول يـك هفـتـه و يـا يـك روز مي تواند بسيار متفاوت عمل نمايد. به او اجـازه دهـيـد جنبه هاي مختلف خود را بشما نشان دهد.اگر بتوانيد از انتظارات خود صرفه نظر نموده و حقيقتا سعي در شناخت هويت و ماهيت او نماييد،وي فورا اين موضوع را حس كرده، احساس راحتي زيادي نموده و از صحبت كردن با شما لذت خواهد برد....

                                                               برای نصیب من از زندگی...

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1384ساعت 15:59  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

بي كس و
تنها
كنار پنجره
نشسته ام
و به جاي تو
زانوي غم
در بغل دارم...
قطار ثانيه ها
در گوشم سوت مي كشد
كه
" شب از نيمه گذشته و
تو هنوز بيداري؟!"
چشمانم
به
عكس قاب شده ات
در خيال
مي نگرد...
" پس چرا
به بالينم
نمي آيي؟!!"
ثانيه ها
غرق در تماشا
تنم
آهسته آهسته
خالي از سردي مي شود
انگشتان تو هست
كه اشكهايم را
مي ربايد...
گرمي بوسه هايت
بر موهايم
مرا مي سوزاند...

و اينبار
تپش قلب من
هست
كه
موهاي تو را
مي نوازد...!...
ناخون این حاج خانوم هم جالبه!!!

                              

                                                                                         برای نصیب من از زندگی....

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1384ساعت 10:28  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

با تو بيدار شدم مست و هوشيار شدم
بي تو بيمار شدم سرد و بي تاب شدم
با تو آرام شدم شاد و خوشحال شدم
بي تو پژمرده شدم گل بيمار شدم طعمه خار شدم
با تومن زنده شدم اوج يك خنده شدم
بي تو من مرده شدم درد بي ناله شدم
با تو من آب شدم صاف و شفاف شدم همچو مرآت شدم
بي تو خاموش شدم چون شب تار شدم صيد مهتاب شدم
با تو آغاز شدم بال پرواز شدم
بي تو فرياد شدم دادو بيداد شدم
با تو همراز شدم شور آواز شدم
بي تو من خوار شدم كوچك و تارشدم
با تو من واژه شدم ايده تازه شدم
بي تو من نيست شدم رود خاموش شدم
با تو من نور شدم همچو فانوس شدم
بي تو من نار شدم آتش آه شدم
                                                              برای نصیب من از زندگی ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1384ساعت 10:25  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

خوشحالم كه شما را ترساندم!

به گفته منتقدان نيكول كيدمن بهترين بازي‌هاي عمرش را در دو فيلمي انجام داده كه هر دو در يك سال ساخته شده‌اند؛ «مولن روژ» و «ديگران». بازي قوي و تاثيرگذار كيدمن در «ديگران» فراموش‌ناشدني است. آنچه مي‌خوانيد گفتگويي است كه جولي موران در شبكه Entertainment Tonight با نيكول كيدمن انجام داده است.

جولي موران: ديگران واقعاً منو تحت تاثير قرار داد. آيا خودت از طرفداران فيلم‌هاي ترسناك هستي؟
نيكول كيدمن: بله هستم!... من از ترسيدن لذت مي‌برم! دوست دارم نسبت به فيلم يك عكس‌العمل قوي نشان بدهم. حالا چه گريه كنم، چه بخندم. دوست دارم وقتي به سينما مي‌روم از پولي كه دادم نهايت استفاده را ببرم.

جولي: گفته‌اي كه اين فيلم براي تو مثل خون است. از چه نظر اينطوريه‌؟
نيكول: چون من تقريباً در تمام صحنه‌ها بودم و مي‌بايست در كل كار تعديل ايجاد مي‌كردم. ترس را بازي كردن و القائش به تماشاگر واقعاً سخت‌تر از چيزيه كه مردم فكر مي‌كنند. براي اينكه مردم باورت كنند بايد تمام انرژي‌ات را بكار ببري، و بعد از مدتي اين كار واقعاً خسته‌‌كننده مي‌شه... كار تو را نيمه هوشيار مي‌كنه و بر روياهايت اثر مي‌گذاره، همينطور روي اعصاب و روانت.

جولي: شخصيت تو، گريس، خيلي سرده، دقيقاً برعكس خودت. آيا در آوردن اين نقش خيلي سخت بود؟ او مي‌بايست چندلايه‌، منسجم، سخت و در عين حال ظريف و شكننده باشه.
نيكول: بله، ولي من مي‌خواستم كه او اين عشق را نسبت به بچه‌هايش داشته باشد. براي همين دائم به كارگردان مي‌گفتم كه بايد بپذيري تمام اتفاقات و ماجراهايي كه در فيلم براي گريس اتفاق مي‌افته به خاطر عشق به بچه‌‌هايش بوده؛ يك نوع عشق آزاردهنده، ولي به‌هرحال يك عشق.

جولي: زمزمه‌هاي زيادي در مورد احتمال اسكار گرفتن تو براي دو فيلم كاملاً متفاوت هست. آيا توجهي به هيچكدام مي‌كني؟
نيكول: خوب... راستش من قبلاً هم در چنين شرايطي بودم و هيچ اتفاقي هم نيفتاد و نتيجه‌اي هم نداشت به همين دليل احساس مي‌كنم هرچه كه مقدره پيش مياد و هرچه كه بخواد بشه، مي‌شه! اين خود اثره كه به جاي تو حرف مي‌زنه. من خيلي خوشحالم كه در يك سال، دو فيلم كاملاً متفاوت دارم و به هر دوي آنها افتخار مي‌كنم.

جولي: به نظر مي‌آمد كه تو واقعاً با بچه‌ها خوب ارتباط برقرار كرده بودي...
نيكول: بله، من عاشق كار كردن با بچه‌ها هستم، چون اينطوري مي‌توني از چشم بچه‌ها به دنيا نگاه كني. وقتي خودت دوتا بچه داري دوباره دنيا رو كشف مي‌كني. وقتي با بچه‌ها كار مي‌كني، مي‌فهمي كه اونها معني ”اكشن“ رو نمي‌دونند، اونها حتي معني ”برداشت دوم“ رو هم نمي‌دونند. اول بايد همه چيز به اونها آموزش داده بشه و تو مسئول اين كار هستي. منظورم كارگردان و هنرپيشه‌ايه كه با اونها كار مي‌كنه است. من از اين كار لذت بردم. از اينكه از دريچه چشم آنها به مراحل توليد فيلم نگاه كنم لذت بردم.

جولي: اين زمان يكي از سخت‌ترين مراحل زندگي‌ات بود و تو با اقتدار با اون كنار اومدي. اين قدرت را از كجا آوردي؟
نيكول: خوب، زمان‌هايي هست كه من اونقدرها هم احساس قدرت نمي‌كنم. منظورم اينه كه زمان‌هايي هستند كه من واقعاً ضعيف مي‌شم. فكر مي‌كنم اين قوي بودن فقط در زماني است كه مادر هستم و دو تا آدم هستند كه كاملاً به من وابسته‌اند و براي هدايت شدن به من نگاه مي‌كنند.

جولي: دوست داري كه مردم از ديدن اين فيلم چه تجربه‌اي بدست بياورند؟
نيكول (مي‌خندد‌): دوست دارم حسابي بترسند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1384ساعت 10:24  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

شباي من شباي هميشه ناز نازنين

همه دلشوره واصف تمام روياهاي زمين

از اون شباي بي هواست بعديك تشويش نگاه

شب به سحرميرسونم نزديك اون اقاقيا

كاش اينجاسكوت بود سكوت بي هياهو

صداي قلبت مي اومد همان كه درتنم بود

كاش آرزو آسون بود مثل خدا شبيه ما

تا ته شب دادمي زدم بي صداي بي صدا

مي دونم يكي همين نزديكي هاست اونورلحظه هاي ناب

مرگ منودوست نداره حتي توتصور حتي توخواب

هنوزنفس جون مي كنه مثل نگاه مثل ابرگريه دار

بازتمام احساس من پاي همان چوبه دار

                                                                     برای نصیب من از زندگی ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1384ساعت 10:22  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

آيا شخص ديگري در آرزوي تو خواهد بود؟آيا  زير صحنه آسمان به هنگام چشمك زدن ستارگان كسي چون من به اميد آن روز كه  تو  را ببيند بيدار مي [ماند]؟

آيا به هنگام صبح كسي هست؛ چنين جرأتي را به خود دهد كه به سپيده صبح بگويد : شاهد باش كه خواب بار ديدگانم به خاطر ديدن او راه يافت؟

آيا لحظه اي كه خورشيد غروب مي كند ،‌‌‌[كسي] جز من عاشق ،ديده بر راه تو  دوخته است؟

آيا كسي هست كه روز و شب را چون من به ياد  تو  ، به ياد مهربانيهاي  تو  به ياد خاطرات  تو  به ياد پاكي تو  بگذراند؟ و تنها شاهد و گواهش آسمان هر خاطره و دستمالي است كه بارها از رنج دوري تو در ميانه قطرات اشكش خيس شده و باز خشكيده است؟

هيچ گاه قلب من، تو را از ياد نخواهد برد، به ياد  تو  روز ها را  شب ؛ و شب ها را روز خواهم نمود و همچنان در انتظارت خواهم ماند....

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1384ساعت 12:20  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

دوري دردي كشنده بر جان عاشق بي نوا ست ، كه آن را هيچ دارويي علاج نمي كند؛ جز ديدار روي يار . هر بار كه عشق را باد صبا  به عاشق مي رساند، تير زهر آلوده اي چنان دل او را مي خراشد كه گويي جانش را از بدن جدا مي كند؛ نيش اين تير زهر آلود چنان بر قلب عاشق مي نشيند كه آسمان از سوزش آن مي غرد، و با نثار اشك هاي خيس [خود]دل دل مجروح او را تسلي مي بخشد؛ عظمت دوري را فقط عاشق بي نوا مي تواند درك كند و بس؛

آرزو دارم كه دوري به پايان رسد........ !

                

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1384ساعت 12:19  توسط بچه محل...(فضول محله!)  | 

آن روزگار براي ما گذشت كه ميگفتند : بني آدم اعضاي يكديگرند . اوائل وقتي حادثه اي رخ مي داد مي رفتيم كمك ، حالا چه كمك مالي بود چه يدي . بعدا كم كم مقتصد شديم و فضائل خود را به همين واسطه از دست داديم ، اما باز هم مثل امروز در دامان رذايل نيافتاديم و حداقل با كلاممان با مصيبت زدگان اظهار همدردي مي كرديم. اما جديدا همه اين ها را به فراموشي سپرده ايم و با كلاممان نمك به زخم مصيبت زدگان مي پاشيم.
چندي پيش بعد از حادثه تسونامي آيت الله مشكيني در پشت تريبون افاضه نمودند كه تسونامي خشم خدا بر اهالي اين كشورهاي مصيبت زده بود . يكي ديگر از همين آيات عظام فرمودند : اين بلا حق چنين كشورهاييست كه فساد در آنها جريان دارد و ... و كار بدانجا رسيد كه دانشمندان مسلمان نيز در عكسهاي ماهواره اي از امواج تسونامي نامه كريمه الله را يافتند و به گمان خويش مهر تائيدي به اين فرمايشات زدند.
1 - براستي اينان خدا را چه فرض مي كنند !؟ آيا خداوند مانند ما كينه هاي بچه گانه دارد كه با نافرماني بنده اش چنين مصيبتي را بر آنان بفرستد !؟ اگر همه بندگان خداوند به بدترين نحو ممكن هم نافرماني كنند خم به ابروي بارگاه كبريائيش نمي آيد پس اگر او براستي همانگونه رفتار كند كه شما مي گوييد براستي كودكي بيش نيست (واقعا متأسفم كساني كه از خدا همينقدر مي فهمند)
2 - من نمي دانم چرا در آمريكا چنين اتفاقاتي نمي افتد و خداوند آنها را ادب نمي كند !؟ اگر در تايلند سكس رواج دارد در امريكا حتي يك پله بالاتر از اين موضوع و آنهم بصورت قانون وجود دارد (همجنس بازي) پس چطور خداوند آمريكا را همانند قوم لوط ويران نمي كند !؟ آيا اين دليل بر رد افكار بچگانه شما نيست !؟
3- چرا خداوند تنها زورش به كشورهاي عقب مانده از لحاظ تكنولوژي مي رسد !؟ چرا بم با زلزله اي ويران مي شود كه قويتر از آن در ژاپن حتي يك كشته هم نمي دهد !؟ پس اگر قرار باشد ما هم مثل شما فكر كنيم با همين استدلال يكباره حتي به خداوندي خدا هم شك بايد بكنيم.
4- راستي بلاهايي كه بر سر ما نازل مي شود چگونه تفسير مي كنيد !؟ اگر زلزله بم را ميخواهيد بواسطه ترياكي ب.دن بمي ها توجيه كنيد (كه كرديد و شرم هم نكرديد) اگر برف اخير رشت را به بي غيرتي آنها ببنديد (كه خواهيد كرد و شرم نخواهيد كرد) ، با كشته شدن نمازگزاراني كه در مسجد ارك تهران سوختند و جزغاله شدن چه ميكنيد !؟ اينان كه بندگان خوب خدا بودند ، پس چرا دچار چنين بلايي شدند !؟ نميخواهد جواب بدهيد ، خودم مي دانم كه مي گوييد : اينان بندگان خدا بودند كه خدا به شوق وصال خويش آنها را سريعتر به پيش خود خواند.

بياييد كمي خجالت بكشيم از اين تفكرات احمقانه كه ما حصل آن تنها كوچك كردن ذات اقدس خداوند است و گام نهادن از انسانست به ورطه حيوانيت.

 


 

+ نوشته شده در  شنبه دهم اردیبهشت 1384ساعت 10:2  توسط بچه محل...(فضول محله!)  |